eitaa logo
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
187 دنبال‌کننده
314 عکس
18 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
ܦ‌ܩߊ‌ܝ‌ ܩࡍ߭🥀 [خونه حامی ] حامی 🗣 کوشیم زنگ خورد برداشتم دیدم شروین حامی: جونم‌شروین؟ شروین :ح.حام.ی حامی:چیشده شروین ؟ شروین :مادر ز.زیبا .ب.ا دست های ا.میر به.قت.ل. رسید حامی :چی داری میگی شروین : ر.راست میگم نبضش نمیزنه یه ب.یل بردار بریم یک‌جایی خا.کش کنیم حامی :تقص. یر خودتو.نه نباید م.ست میکردین حالا هم خودتون ک.ثیف کارتون رو جمع کنید "حامی تلفن رو قطع کرد و یه لیوان مش.روب اونجا بود تا آخر سر کشید در حالتی مس.تی به زیبا گفت" حامی :مامانت پریناز به دست بابات به قت.ل رسید (مس.ت) زیبا : چ.چی.چی داری میگی ؟ حامی (خنده و داشت به درو دیوار میخورد ) زیبا :سریع رفتم تو اتاق از حامی می‌ترسیدم "حامی از حالت مس.ت اومد بیرون و به خدمتکاری گفت به زیبا بگه که از اتاق بیاد بیرون " خدمتکار:خانم آقا گفتم بیاین بیرون کارتو دارم زیبا :رفتم پایین به حامی گفتم آقا حامی :بعله زیبا :مامان من از دست بابا به قت.ل رسیده (بغض) حامی :خشکم زده بود چطوری فهمیده زیبا :آقا؟ حامی :ها آره به قتل رسیده زیبا : چ.چی یا خدا مامان (گریه ) آقا میشه برای خ.اک سپاری مامانم برم (گریه ) حامی : نه اصلا حرفشم نزن زیبا : باگریه رفتم بالا زنگ زدم به هستی زیبا :هستی (گریه ) هستی :چ چی شده زیبا زیبا : (توضیح ماجرا ) هستی : واییی خو یکاری کن اگر حامی روز خاکسپاری بیرون رفت میام دنبالت میریم خوب (بغض) زیبا :ب.باشه (گریه ) هستی:گریه نکن فداتشم منم خیلی خاله رو دوست داشتم قول میدم هرجوری شده بریم سر خاک خاله خوب (بغض) زیبا : ب باشه (بغض) هستی :خداحافظ "زیبا قطع کرد تا خود صبح گریه کرد " (صبح خاکسپاری ) [خونه حامی ] زیبا 🗣 حامی رفت بیرون منم زنگ زدم به هستی اومد دنبالم امروز خدمتکار هم نبود رفتم توی ماشین هستی حرکت کردیم سمت بهشت زهرا رسیدیم رفتم سر ق.بر مامانم یقه بابام و گرفتم گفت زیبا :اخ به تو میگن بابا هان ؟ بی.شعور مامانم و ک.شتیش چرا آخه هان ؟ نه برام پدری کردی رفتی منو فروختی به یه آدم ب.یش.رف(گریه، داد) امیر:.....(بغض) حامی 🗣 رفتم خونه دیدم زیبا نیست اعصابم خورد شد فهمیدم رفته بهشت زهرا رفتم دنبالش رسیدم اونجا حامی :حالا بدون اجازه میای بیرون آره(عصباینی در گوش زیبا گفت ) زیبا :(ترسیده بودم ) "حامی زیبا رو گرفت و کشوند توی ماشین و گفت " حامی :دارم برات بذار بریم خونه (عصبانی) نویسنده:،fatima🖤 ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ⁴ ࡅ߳ܦ̈ܥ‌‌یܩܢ ܝ̇ߺܭَߊ‌ܣࡅ߳وܔ🖤🥀 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
میشه یکی دیگه به خاطر یکی که می‌دونی بزاری پارت😘😘😘😘😘😘😘😘😘🥺🥺 🖤🥀 فاطیما:چشم اگر ناشناس کویر نشه🥺🧸 نگار:چشم عزیزدلم🦋🤍
عالیههههعع۷ععع 🥀🖤 فاطیما:مرسی قشنگم 🤍 نگار:مرسی خوشکلم🎀
اگر ناشناس به ۲۰ برسه یه پارت دیگه میدم 🙃