eitaa logo
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
184 دنبال‌کننده
314 عکس
18 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
خوب برم پارت تایپ کنم ساعت ۴ بهتون میدم 🤓
دخترا یکم حالم خوب نیست میاین پیویم یکم بحرفیم؟ @negar49 چند دقیقه دیگه جواب میدم(:
چند دقیقه دیگه تقدیمی هست پیامی تو چنل نبینم😉
https://eitaa.com/romanmannnn/4853 زیرش مینویسین که نویسنده کیه دیگه 🥀🖤 فاطیما :...... نگار:عزیزدلم این رمان رو ما نوشتیم و ایده از خودمون بوده خب؟ شهرزاد هم یه رمان جدا و یه چنل جدا داره که توش رمان مینویسه این رمان که تموم شد اگر خواستیم رمان رو با شهرزاد مشترکی مینویسم😉🤍
Happy 190 members✨🥺🎉
ولی اگه جانا یه یار پنهانی داشته باشه و حامی هم غیرتی باشه بد نیستا؟ 😈😁 🥀🖤 فاطیما :عامممم فک نکنم 🤣 نگار:نمودونم😂
ܦ‌ܩߊ‌ܝ‌ ܩࡍ߭🥀 [بازداش.ت گاه ] امیر :رفتم توی فکر (فلش بک) شروین :داداش امیر میگم که من یه چندین مدت میرم خارج از کشور خوب بعدش میام ایران امیر :عهه خوب خوشبگذره دلم برا تنگ میشه چند وقت میشه شروین : یه سال دیگه داداش پیشتر امیر :باشه داداش مواظب خودت باش(بغلش کرد) شروین:هستم تو هم مواظب خودت باش خداحافظ امیر: خدافظ "تو ی این یه سال امیر و شروین باهم تصویر صحبت می‌کردند و خبر هم دیگه رو داشتن " (یه سال بعد) شروین:از خارج اومدم و رفتم سمت خونه امیر زنگ خونه رو زدم امیر: دیدم شروین پشت دره با خوشحالی رفت بیرون و بهش گفتم داداش دلم برات تنگ شده بود (بغلش کرد) شروین :منم قربونت برم میگم امیر امیر:جونم؟ شروین:من یه کهر خوب سراغ دارم تکش پول خوب بیرون میاری میخوای بیای؟ امیر: وایی خوب شد گفتی داشتم دیکه وَرشک.ست میشدم شروین:خوب فردا بیا کافه جهان کوچک من امیر :باشه داداش بیا تو شروین :نه داداش مرسی دارم میرم خونه خداحافظ امیر : خداحافظ (فردا صبح) [کافه _ کوچک من] "امیر و شروین سلام کردن که شروین گفت " شروین :نگاه کن داداش من فازی قم.ار میکنم پول خوب توش بیرون میاد میای برای بازی ؟ امیر : حر.وم نباشه داداش؟ شروین : نه داداش برای چی ما قبلا پرسیدیم امیر: باشه داداش فردا بازی هست؟ شروین :آره فردا به این آدرس بیا هواست باشه پریناز خانم با زیبا دخترت چیزی نفهمن فعلا (فردا صبح ) (محل قم.ار) "امیر اونجا با آدما آشنا شد یکی با یکی از آدما قرار شد بازی کنه اسم اون آدم محمد بود " امیر :خوب شرط چی بذاریم محمد ؟ محمد:یه خونه خوبه؟ امیر :اره " امیر و محمد بازی کردن در آخر امیر برد " امیر:خوب خونش کجاست ؟ محمد:خونش توی جنگل هیت کلبه چوبی هست امیر :خوبه " امیر اون خونه کلبه چوبی رو برداشت و محمد اسم س.ند رو به نام امیر زد" (پایان فلش بک) نویسنده:fatima🖤 ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ⁸ ࡅ߳ܦ̈ܥ‌‌یܩܢ ܝ̇ߺܭَߊ‌ܣࡅ߳وܔ🖤🥀 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
قشنگام اگر شب ا پارتاضافی میخواین ناشناس به ۶۵ برسه ۱ پارت اضافی میدم میدم ✨
عالی بود 🥀🖤 فاطیما :مرسی قشنگم🖤 نگار:مرسی عزیزم✨️🧸