ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part9
شروین🗣
فهمیدم امیر رو بردنش انف.رادی رفتم پیش امیر برتی ملاقاتی
شروین:سلام جناب خسته نباشید میشه با آقای امیر حسینی ملا.قا.ت کنم ؟
پلیس :سلام بله اسم و فامیلتون؟
شروین:شروین حاجی پور
پلیس :ت.تو همونی هستی که قم.ار بازی میکرد
شروین :ا..ممم
پلیس: تو هم باید بفرستم بغل رفیق امیر
شروین:منم انداختن توی انف.رادی امیر
امیر:د.داش (بغض)
شروین:جونم
"هم دیگه رو بغل کردن
[ویلا حامی ]
زیبا:از پله ها رفتم پایین به حامی گفتم
اقا میشه از خانواده مادریم اجازه بگیرم
حامی:اومم آره بیا بریم فقط وایسا خبر رسیده دستم که شروین رفته پیش بابات شروین و هم انداختن توی ان.فرادی برم سند بذارم آزادش کتم بعد میریم اونجا
زیبا :چ.چشم
رفتم بالا آماده شدم و با حامی سوار ماشین شدیم رفتیم شروین و آزاد کردیم
شروین:حامی اومد منو آزاد کرد و گفت بشینم توی ماشین زیبا هم اونجا بود
شروین:ت.تو اینجا چیکار میکنی ؟
زیبا :ب.بام منو فروخت به اقا
شروین:یعنی ...
زیبا:بعله(بغض)
حامی اومد سوار شد و رفتیم سمت خونه مامانجون زهرا
در خونه رو زدم دیدم بابا جون محمد باز کرد رفتم تو بغضم ترکید و توی بغل باباجون گریه کردم گفتم
بابا جون میشه یلحظه بشینید مامانجون شما هم همینطور
محمد،زهرا:جونم دخترم
زیبا:میدونم بابا مامان رو به ق.تل رسیده اما بابا من م.ست بوده هیچ چیز حالیش نبوده ( بغض)
محمد:اگر بابات م.ست نمیکرد دخترم زیر خاک نبود
زیبا :بابا محمد تورو خدا رضایت بده(گریه)
محمد:اصلا دخترم نگو
زهرا:منم رضایت نمیدم
زیبا:التماستون میکنم(گریه)
محمد،زهرا :نه
زیبا:بباشه ندین
پاشدن و به حامی گفتم
ا.اقا ب.بریم (بغض)
محمد:شما کیه زیبا میشی ؟
حامی:نامزدشم
محمد:اومم خوبه برات شوهرم پیدا کرده
زیبا:باباجون نذار دهنم باز بشه
ب.بریم ح.حامی
حامی:سوار ماشین شدیم زیبا حالش بد بود خیلی اما کاریش نمیشه کرد
زیبا :ا.اقا .ب.بخشید
ب.ه .به اسم صداتون زدم (بغض)
حامی:اشکالی نداره دفعه آخرت باشه
زیبا :چ.چشم(بغض)
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ⁹ ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
قشنگام اگر شب ا پارتاضافی میخواین ناشناس به ۶۵ برسه ۱ پارت اضافی میدم میدم ✨
اگر پارت میخواین این رو بخونینی
هدایت شده از 𝐓𝐚𝐛𝐢𝐫 𝐲𝐞𝐤 𝐫𝐨𝐲𝐚𐙚
میخوام ناشناس مشترک بزارم بچه ها میاین مشترکش کنم؟
( فور حساب نشه)
ب.یچاره زیبا که هر وقت با حامی حرف میزنه لکنت زبون میگیره با لکنت صحبت میکنه.😭😭😭😭😭
از وقتی که حامیو شناخته لکنت زبون گرفته.
#لیندا
🥀🖤
فاطیما :هعییی اره دیگه 😭
یزید فاطیما 🤓
نگار:آرهههه
فاطیما عزیزم🗡🩴