eitaa logo
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
182 دنبال‌کننده
317 عکس
18 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
فاطیما یزید نباش لطفاً شاید اینجوری داستانش بهتر بشه نگار توهم همینطور لطفاً لطفاً لطفاً لطفاً 🫠 اولش که خیلی خوب ولی ای کاش بدونی ما اینجوری بیشتر دوست داریم که عاشق هم بشن لطفاً لطفاً لطفاً لطفاً لطفاً لطفاً لطفاً لطفاً ♥️ #ف 🥀🖤 فاطیما :فاطمه قربونت برم بذار توی پارت بعد معلوم میشه واسا🙃 نگار:نمودونم انشاالله که خیره
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
بفرست پی شاید اشتی کردم
چشم ساعت ۴ اگر الان بدم دیگه بعد از ظهر پارت ندارید تا شب 🤓
پارت شب عر.وسی داریم آماده شید 🥺
میشه همین الان پارت بدی بهمونننن 🥀🖤 فاطیما :چش الان میدم که پارت بعد از ظهر هست 🤓 نگار:
ܦ̈ܩߊ‌ܝ‌ ܩࡍ߭🥀 حامی : رفتیم توی آسانسور یهو برقا رفت دیدم زیبا جیغ زد و پرید بغلم منم بغلش کردمو گفتم نترس آروم باش من هستم توی بغلم بود که برقا اومد زیبا :ب.بخشید آقا وقتی تو بغلش بود حس کردم جای امنی پیدا کردم حامی :اشکالی نداره وقتی بغلم کرد خیلی دوس.ت داشتم زیبا : از آسانسور اومدیم بیرون سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه ی مامان لیلا سلام و احوال پرسی کردیم نشستیم لیلا: خیلی خوش اومدید زیبا : مرسی حامی : ممنون لیلا : امشب خاله لاله و با لنا میان اینجا زیبا:( نگاهی به حامی کردم که به مامان لیلا گفت ) حامی : عه توت فرنگی منم میاد پس جانا : خوب دیگه توت فرنگی تو شد لنا منم که اینجا پیاز حامی : نه شما جوجه منی بیا ببینم‌ جانا: (رفتم بغلش که بغلم کرد و آروم در گوشی شم گفت ) حامی : امشب تو و زیبا رو میبرم بستنی بخوریم باشه جانا :باشه "خاله لاله و لنا اومدن سلام و احوال مرسی کردن و نشستن که لنا رفت پیش زیبا" لنا: خاله اسمت دیه؟ (اسمت چیه ) زیبا : ا.م م.من ز.زیبا لنا: چقدل اسمت گشنکه(چقدر اسمت قشنگه) زیبا : ا‌.اسمت تو هم قشنگه لنا جون لنا: ملسیی حامی : بیا اینجا ببینم فسقل لنا : (رفتم بغل حامی ) حامی : چطوری تو فسقلی لنا : قوبم تو چطولی؟ حامی : تورو دیدم خوب شدم لنا:دادا میخوام بلم بغل خاله زیلبا حامی : گفتم باشه زیبا بهم نگاه کرد گفتم اشکالی نداره بگیرش زیبا :گرفتم بغلم باهاش بازی کردم یکم حرف زدیم و خندیدیم این بچه خیلی گوگولی بود حامی :وقتی زیبا رو دیدم با لنا اینجوری بازی میکنه دلم رفت اما روی خودم نیوردم "همه باهم شام و خوردن و خندیدن بعد خاله لاله و لنا رفتن خونه که حامی گفت " نویسنده:fatima🖤 ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ¹⁴ࡅ߳ܦ̈ܥ‌‌یܩܢ ܝ̇ߺܭَߊ‌ܣࡅ߳وܔ🖤🥀 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤