میشه همین الان پارت بدی بهمونننن
🥀🖤
فاطیما :چش الان میدم که پارت بعد از ظهر هست 🤓
نگار:
ܦ̈ܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part14
حامی : رفتیم توی آسانسور یهو برقا رفت
دیدم زیبا جیغ زد و پرید بغلم منم بغلش کردمو گفتم
نترس آروم باش من هستم
توی بغلم بود که برقا اومد
زیبا :ب.بخشید آقا
وقتی تو بغلش بود حس کردم جای امنی پیدا کردم
حامی :اشکالی نداره
وقتی بغلم کرد خیلی دوس.ت داشتم
زیبا : از آسانسور اومدیم بیرون سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه ی مامان لیلا سلام و احوال پرسی کردیم نشستیم
لیلا: خیلی خوش اومدید
زیبا : مرسی
حامی : ممنون
لیلا : امشب خاله لاله و با لنا میان اینجا
زیبا:( نگاهی به حامی کردم که به مامان لیلا گفت )
حامی : عه توت فرنگی منم میاد پس
جانا : خوب دیگه توت فرنگی تو شد لنا منم که اینجا پیاز
حامی : نه شما جوجه منی بیا ببینم
جانا: (رفتم بغلش که بغلم کرد و آروم در گوشی شم گفت )
حامی : امشب تو و زیبا رو میبرم بستنی بخوریم باشه
جانا :باشه
"خاله لاله و لنا اومدن سلام و احوال مرسی کردن و نشستن که لنا رفت پیش زیبا"
لنا: خاله اسمت دیه؟ (اسمت چیه )
زیبا : ا.م م.من ز.زیبا
لنا: چقدل اسمت گشنکه(چقدر اسمت قشنگه)
زیبا : ا.اسمت تو هم قشنگه لنا جون
لنا: ملسیی
حامی : بیا اینجا ببینم فسقل
لنا : (رفتم بغل حامی )
حامی : چطوری تو فسقلی
لنا : قوبم تو چطولی؟
حامی : تورو دیدم خوب شدم
لنا:دادا میخوام بلم بغل خاله زیلبا
حامی : گفتم باشه
زیبا بهم نگاه کرد گفتم اشکالی نداره بگیرش
زیبا :گرفتم بغلم باهاش بازی کردم یکم حرف زدیم و خندیدیم این بچه خیلی گوگولی بود
حامی :وقتی زیبا رو دیدم با لنا اینجوری بازی میکنه دلم رفت اما روی خودم نیوردم
"همه باهم شام و خوردن و خندیدن بعد خاله لاله و لنا رفتن خونه که حامی گفت "
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ¹⁴ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
یه چیزی میگم چه جوری یه رمان میتونه اینقدر خفن باشه آخه واقعا چه جوریییییییب
🥀🖤
فاطیما :من فداتون شم خداااا مرسی فداتشم
با شما ها خفن تر میشه به ما انرژی میدین ماهم خفنش میکنی 🥺🤍
نگار:دورت بگردم🤍
یکی از بهترین تاکید میکنم بهترین نویسنده هایی هستی که دیدمممممم
🥀🖤
فاطیما :من فداتون شم خداااااااا😭🥺🤍
نگار:دورت بگردم مننننن😭🤍