eitaa logo
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
183 دنبال‌کننده
317 عکس
18 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
چه ترسناککککککککککک 🥀🖤 فاطیما :نام نام ترسناک تر میشه 🤓 نگار:
چند تا دیگه و کی بهمون میپارتین؟؟؟ 🥀🖤 فاطیما :الان پارت ظهرتون رو میدم و بعد از ظهر هم بعد از ظهر میدم و یکی هم شب نگار:
ܦ‌ܩߊ‌ܝ‌ ܩࡍ߭🥀 شیرین:یه روز امیر با محمد که دوست قدیمی امیر بود اومد خونمون و رفت بعد ماهم با امیر رفتیم خونه ی حامی و ستاره و نیلا هم‌بود وقتی که ناهار خوردیم می‌خواستیم بیایم کلبه که نیلا گفت نیلا: مامانجون من میخوام بیام خونه شما شیرین:منم گفتم باشه نیلا از حامی و ستاره اجازه گرفت و رفتیم خونه که محمد اومد دوباره خونمون من شام رو پختم و همه باهم خوردیم بعد از شام نیلا داشت جلوی چشمام بازی میکرد با عروسکش بعد من خوابم برد دیگه هیچ جیز نفهمیدم یعد وقتی بیدار شدم دیدیم نیلا داره به خودش میلرزه فهمیدم یه طوری شده محمد و امیر رفته بودت بیرون رفتم دوربین هارو چک کردم توی اتاق هم دوربین داشتیم دیدیم محمد نیلا برد بالا و به نیلا تجا.و.ز کرده بود امیر همینطور رفت بالا فهمیدم بخاطر همین نیلا از ترس به خودش میپیچه رفتم بغل نیلا نشستم و گفتم شیرین :نیلا دورتبگردم چیزی شده نیلا:ن.نه چیزی نشده که شیرین: فهمیدم داره دروغ میگه چون میدونستم محمد و امیر ته.دی.ش کردن بعدش من و نیلا وبازی کردیم و نقاشی کشیدیم که امیر و محمد. اومدن امیر نیلا و رو برد بالا تت‌ اتاقش بعد محمد به من گفت محمد: بلندشو بریم کارت دارم شیرین: بلند شدم و رفتم یه جایی بالای درخت و گفت محمد:اینجا رو بکن شیرین :چرا؟ محمد:حرف نباشه شیرین :با گریه چاله رو کندم و رفتیم خونه به امیر گفتم نیلا کو امیر گفت امیر:خفه شو (م.ست) شیرین: بگو بچمون چیکار کردی خوب(گریه) امیر:محمد بخواب توی طابو.ت(م.ست) محمد:ب.باشه(م.ست) امیر: محمد رو خوابوندم توی طاوو.ت و بردمش توی چاله ای که کنده بودن و محمد رو زن.ده به گ.ور کردم و درختی که بالای سرش بود نوشتم ۲۸ شیرین: فهمیدم نیلا نیست رفتم دوربین رو چک کردم دیدیم امیر به نیلا که گریه میکرد یه قر.ص داد بهش بعد وقتی نیلا بهوش شد رفت یه چ.اقو برداشت ونیلا رو کش.ت رفت و یه چاله تو همون اتاق کند و نیلا رو توی اون چاله خ.اک کرد بعدش بالای ق.بر نوشت نیلا صالحی و در اتاق دیگه یه صندلی و یه گلدون گذاشت و عروسک نیلا بعد که دیدم دیدم خود امیر اومد گفت امیر:بلندشو بریم کارت دارم شیرین:چیکار کردی با نیلا(گریه) امیر:گفتم گم.شو بریم شیرین:بلند شدم و منو انداخت توی قنات توی این پله های قنا یه سوزن بود که همه جام رو زخمی کرد و خود امیر گفت امیر: توی زندگی من دیگه پیدات نشه شیرین:رفت و این بود قضیه ماجرا (بغض) نویسنده:fatima🖤 ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ³⁴ࡅ߳ܦ̈ܥ‌‌یܩܢ ܝ̇ߺܭَߊ‌ܣࡅ߳وܔ🖤🥀 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
چه پارتی بودددددددد. عررررررررررررررزرر عستعیعیعتیتعیعتیافسفاسافسسافسعینعیعنیعنیتعیدرییوفسیتعیعتیتفسفتسفتسفاسفوسفدسفدسفدسدقسقدشقدشیدشقدشدقشقدشقدشقلشقرشقلشلقشلقشقلشقدشفاشقاساقشقاسافسفاسفاشقاشفاسفاسفاسافسفاسافسفدسفاسفاسفاس 🥀🖤 فاطیما : من فدای ذوقت بشم خداااا مرسی قشنگم 🥺🤍 نگار:مرسی خوشکلم