هدایت شده از 𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀 نفوررررر
رماט "𝐌𝐲 𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞"
بـہ قلم "ـ؋ـاطیما و نِگار"
رمانے از جنس نـ؋ـرت و عشق
سرنوشت عشق و مرگ .....
ژانر رماט :جنایی،عاشقانه،نـ؋ـرت🖤🤍
......................
(قسمتے از رماט )
[امیر : به شرط ۵۰۰ ملیارد ]
[شروین: دیدی باختی جناب حسینی ۵۰۰ ملیارد رو بده بیاد]
[حامی :خیلی ازت متنفرم ]
[زیبا : من هنوز میخوام ادامه تحصیل بدم برای جی باید با تو ازدواج کنم ؟]
[حامی: پدرت مادرت رو به قتل رسونده]
[حامی:الان باید چیکار کنیم؟ من میخوام ازشون انتقام بگیرم]
[رضا:این عدد نشون دهنده ی یک طلسمه]
[شروین: صدای جیغ شیرینه]
[ستاره:جیغغغغغغ نیلا مامانننننن😭]
[زیبا:ای.ن خوا.هر من.ه؟]
[رضا:این دختر خالته و مامانش شیرین خاله ی تو]
[حامی:باورم نمیشه آخه چقدر یک آدم باید کث.یف و کثا.فت باشه؟]
🔗https://eitaa.com/romanmannnn
ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part39
حامی : رفتم پایین و سلام کردمو نشستیم سر سفره که زیبا اومد
زیبا : سلام صبحتون بخیر
همه: سلام
حامی : نشستیم صبحونه خوردیم بعد از صبحونه به شروین گفتم
حامی : شروین آماده شو بریم
شروین : باشه
آماده شدم و خدافظی کردیم و رفتیم
[محل کار رضا]
حامی ، شروین : سلام داداشی
رضا: بَه سلام بفرمایید بشین بهتون بگم چیکار کنیم
" حامی و شروین نشستم "
رضا: خوب نگاه کنید فهمیدم ستاره خارج از کشوره
باید برید خارج از کشور میدونم نمیتونید همسرتون رو تنها بذارید میتونید اونها رو ببرید
حامی ، شروین: همسرمون هم میتونیم ببریم ؟
رضا: آره
حامی : باشه داداش مرسی
رضا: خواهش میکنم
شروین : خداحافظ
حامی : خداحافظ
رضا: به سلامت
حامی: سوار ماشین شدیم و رفتیم سمت خونه شیرین
رسیدیم و در زدم گه درو باز کردن چون براش خدمتکار گرفته بودم
خدمتکار: سلام
شروین،حامی : سلام
حامی : رفتیم داخل دیدیم شیرین روی مبل نشسته تا مارو دید بلند شد
شیرین:س.سلام
شروین، حامی : سلام
حامی : همه چی خوبه ؟
شیرین:بعله خیلی ممنون ازتون
حامی : خواهش میکنم خوب ما باید بریم خداحافظ
شروین: خداحافظ
شیرین:به سلامت
حامی : با شروین رفتیم تا بلیط برای آمریکا بگیریم
حامی :سلام
👩💻: سلام خوش اومدید بفرمایید
حامی : مرسی ۴تا بلیط برای آمریکا میخواستم
👩💻:حتما بفرمایید
حامی : خیلی ممنون 💳
👩💻: رمزتون
حامی :......
👩💻:بفرمایید سفر خوبی داشته باشید
حامی : مرسی
رفتم توی ماشین و حرکت کردیم به سمت خونه
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده؛negar🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ³⁹ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
ܦ̈ܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part40
حامی،شروین:سلاممممم
زیبا، هستی: سلاممم
زیبا : هستی پرید بغل شروین
حامی : خوب وسایلتون رو جمع کنید میخوایم فردا شب باهم بریم آمریکا
زیبا ، هستی: اخ جونننن(ذوق)
حامی : ذوقشون رو خدا (خنده)
شروین: اره(خنده)
زیبا :خوب چند وقت اونجایی میخوایم وسایل رو جمع کنیم ؟
حامی : نمیدونیم شاید یه هفته شاید یه ماه شاید یه سال و شایدم چند سال
زیبا، هستی : پس زیاد وسایل برداریم
حامی،شروین : آره
هستی : میشه بریم خرید
شروین: هوا چقدر گرمه
حامی : سقف چقدر ترک داره
هستی : برو بابا اصلا من نمیام
شروین: غلط کردم ببخشید چشم میریم
هستی : آفرین 🤓
هستی : خوب ما بریم خونه که فردا باهم بریم خرید
شروین : آره
زیبا : هرجوری راحتین ولی بمونید
حامی : زیبا راست میگه
شروین: نه داداش دستت درد نکنه بریم خونه فردا میریم
زیبا : باشه هرجور راحتید
حامی : باشه داداش اذیتتون نمیکنم
شروین ، هستی : خداحافظ
حامی، زیبا : خداحافظ
" شروین و هستی رفتن و خونه خوابیدن "
حامی : زیبا
زیبا : بله آقا
حامی : یه چایی میاری ؟
زیبا : چشم
چایی رو ریختم و بردم براش
زیبا :بفرمایید
حامی : مرسی
زیبا: خواهش میکنم
اگر اجازه بدین برم بخوابم ؟
حامی : برو بخواب شبت بخیر
زیبا :شب شما هم بخیر
نویسنده:fatima🤍
ایده دهنده:negar🖤
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ⁴⁰ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤