نگار جونم خسته نباشی چه کلاسی بودی؟
🥀🖤
فاطیما :.....
نگار:مرسی عزیزدلم صبح ها کلاس فرهنگی داریم که من امروز همینجوزی رفتم کلاس اصلی م فردا صبح هستش🎀
چرا دیگه پارت نمیدی
هان؟؟😒🤧♥️
🥀🖤
فاطیما : یه کوچولو بهتون میدم نگار بهم نگفته هنوز
نگار:
واتتت؟
اتاق تو و مامان و بابات یکیه؟
🥀🖤
فاطیما : آره چون خونمون کوچیکه🙃
نگار:
یعنی چی اتاقتون یکیه؟
مگه خونتون چندتا اتاق دلره؟😂❤️
🥀🖤
فاطیما : میگم که خونمون کوچیکه یکی اتاق داره اونم برای مامان و بابام و خودم 🙃
نگار:
ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
# part38
زیبا : بچه ها بیاین پیتزا حاضر شد
همه: اومدیم
زیبا : همه اومدن نشستن و شروع کردیم به خوردن که همه گفتیم
همه: به به
زیبا : خیلی خوب شدا
حامی : خیلی خوب شد باهم درست کردیم
هستی ، شروین: واییی با عشق درست کردیم اینو
حامی،زیبا : آره
زیبا : شامو خوردیم
و به هستی و شروین یه اتاق دادم
و اونا رفتن توی اتاق من
و منم مجبور بودم برم توی اتاق حامی
رفتم توی اتاقش بوی عطر تلخش میومد خیلی خوب بود دوست داشتم
آنقدر خسته بود خودش خوابش برده بود.
پتو رو کشیدم روش و. خودم رفتم روی تراس
هوا خیلی خوب جون میداد بری قدم بزنی اما چی میشد کرد باید تو این خونه زندونی میموندم
منم رفتم کنار حامی دراز کشیدم و خواب رفتم
(صبح)
حامی : بلند شدم
دیدم زیبا به خودش مچاله شده و خوابیده
پتو انداختم روش
یه ریز کوچیک خورد و خوابید
نویسنده: fatima🖤
ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ³⁸ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
جانا رو زورکی شوهر بدین😈
🥀🖤
فاطیما : تو چرا گیر دادی به جانا از اول🤣🤣🤣
نگار: