eitaa logo
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀 نفوررررر
181 دنبال‌کننده
318 عکس
18 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
بچوک پارت بده اققق😞 🥀🖤 فاطیما :چشم بچوک🤣 نگار:
خوب برم پارت بتایپم بیام 🤣
ܦ‌ܩߊ‌ܝ‌ ܩࡍ߭🥀 (فرداصبح) زیبا : امروز فاطمه خانم نتونست بیاد رفتم و میز صبحونه رو چیدم دیدم حامی داره میاد پایین زیبا : سلام صبح بخیر حامی : سلام مرسی میگم قر.ص سردرد داریم ؟ زیبا : آره بفرمایید حامی : مرسی زیبا : خواهش میکنم نشستیم و صبحونه خوردیم که حامی گفت حامی : برو آماده شو بریم دنبال هستی و شروین و بعدش بریم بازار زیبا : چشم رفتم آماده شدم یه استایل خیلی قشنگ زدمو یه میکاپ لایت انجام دادم و رفتم پایین حامی : بریم ؟ زیبا : آره بریم رفتیم و سوار ماشین شدیم رسیدیم دم خونه ی هستی و شروین حامی : زیبا زنگ بزن بیان پایین زیبا : چشم زنگ زدم هستی و گفت الان میام شروین و هستی با هم اومدن شروین ، هستی : سلام زیبا ، حامی : سلام حامی : خوب دخترا کجا بریم هستی : عامم بریم پاساژ حامی : باشه حرکت کردیم سمت پاساژ رسیدیم همه پیاده شدیم و رفتیم داخل رفتیم طبقه‌ی دوم دیدم این برای زیبا خیلی قشنگه بهش گفتم حامی : زیبا این خیلی بهت میاد بیا بریم پرو کن زیبا : باشه رفتیم داخل و سلام کردیم حامی لباسی که پسند کرده بود رو داد بهم و گفت حامی : برو پروف کن زیبا : رفتم پرو کردم و اومدم بیرون که گفت حامی : نه مثل اسمت زیبا نیست رفتم دوباره یه لباس دیگه پیدا کردم و گفتم حامی : اینو بپوش زیبا : رفتم پرو کردم خیلی خودم خوشم اومده بود ازش سلیقه خوبی داشت رفتم بیرون چشماش برق زدو گفت حامی : این خیلی خوشکله برو بیرون بیار بریم حساب کنیم زیبا : لباس بیرون آوردم دادم حامی رفت حساب کرد نویسنده: fatima🖤 ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ⁴¹ࡅ߳ܦ̈ܥ‌‌یܩܢ ܝ̇ߺܭَߊ‌ܣࡅ߳وܔ🖤🥀 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
ܦ‌ܩߊ‌ܝ‌ ܩࡍ߭🥀 زیبا : هستی و شروین رو پیدا کردیم رفتیم پیششون همه خرید کردیم که شروین گفت شروین : من گشنمهههه بیاین بریم رستوران حامی : ای کا.رد بخوره تو شکمت 🤣 هستی: به شوهرم توه.ین نکن که به زنت توه.ین میشه زیبا : وا من چیکارم این وسط حامی : شما(هستی) حق نداری بگی هستی : عیششش شروین: خوب بیاین بریم. همه: بریم حامی : سوار ماشین شدیم رفتیم سمت رستوران رسیدیم رفتیم داخل نشستیم من بغل زیبا شروین بغل هستی گارسون اومد سفارش رو گرفت و رفت حامی: بچه ها نمیدونم شاید خیلی وقت بشه برگردیم ایران بیاین امروز بریم سینما آخرین یادگاری رو داشته باشیم معلوم نیست تا کی اونجا باشیم همه: اره بریم حامی : پس بعد رستوران مقصد به سینما 🤣 همه:🤣🤣 حامی : ناهار رو خوردیم و سوار شدیم و رفتی سمت سینما رسیدیم اونجا بلیط گرفتیم یکم خوراکی گرفتیم برای سینما رفتیم تو سالن فیلم شروع شد فیلم کمدی گرفته بودیم هستی بغل شروین منم بغل هستی رسید جای خنده زیبا خندید یه نگاهی بهش کردم قند توی دلم آب شده 🥺 بعد نگاهمو سریع گرفتم زیبا: متوجه شدم حامی نگام کرد اما نگاهش نکردن چون میدونستم چی میشه فیلم کمدی تموم شد نویسنده:fatima🖤 ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ⁴²ࡅ߳ܦ̈ܥ‌‌یܩܢ ܝ̇ߺܭَߊ‌ܣࡅ߳وܔ🖤🥀 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
عالیییی بود . ولی یه مشکلی ک داره اینه که کمه تا میاد داستان باحال بشه تموم میشعععع 🥀🖤 فاطیما :مرسی فداتشم 🤍 آره دیگه باید جای هیجانی باشه🤣 نگار:
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀 نفوررررر
ܦ‌ܩߊ‌ܝ‌ ܩࡍ߭🥀 #part42 زیبا : هستی و شروین رو پیدا کردیم رفتیم پیششون همه خرید کردیم که شروین گفت
آهان الان شد . یک ذره دیگه عاشقانه کن و حس حامی و زیبا بیشتر بشه و عاشق هم بشن اگر یزید نیستی 🤣🤣🤣 عالییییی بود🛐🤍