𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀 نفوررررر
ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀 #part42 زیبا : هستی و شروین رو پیدا کردیم رفتیم پیششون همه خرید کردیم که شروین گفت
کمی عشق درون زیبا و حامی میبینم
خیلی قشنگ بود🥺
امروز کی میپارتین منتظرتون باشیممم؟؟؟؟؟؟
🥀🖤
فاطیما : زیبا ساعت ۲ میرم براتون میتایپم میدم خوب
نگار:
چرا از 180رد نمیشیم یا 188دوباره برمیگردیم چرا نمیریم بالا تر 😞😭
🥀🖤
فاطیما : هعییی لفت میدن 😭😭
نگار:
هدایت شده از 𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗸𝗼𝗸 𝗴𝗵𝗮𝗹𝗯𝗮𝗺🩸⛓
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 | 𝗞𝗼𝗸 𝗚𝗵𝗮𝗹𝗯𝗮𝗺 🩸⛓️
به قلم؛ 𝗠𝗮𝗵𝗱𝗶𝘀
گاهی...
سرنوشت آدمها رو درست زمانی روبهروی هم قرار میده که هیچکدوم آمادگی عاشق شدن رو ندارن...
یه دیدار اتفاقی...
یه عشقی که آروم آروم ریشه میدونه...
و گذشتهای که هر لحظه میتونه همهچیز رو از هم بپاشه...🩸
بخشی از رمان؛
•••
حامی؛
«اگه یه روز مجبور بشم بین تو و همهچی یکی رو انتخاب کنم...
بدون شک، تویی.»
آوا؛
«میترسم یه روز برسی که دیگه دیر شده باشه...»
•••
عشق همیشه زیبا نیست...
گاهی پر از اشکه...
پر از سوءتفاهم...
پر از جداییهایی که هیچکس انتظارشون رو نداره...
اما وقتی قلبت برای کسی کوک شده باشه،
فرار کردن دیگه فایدهای نداره...❤️🩹
«کوک قلبم»
روایتی از عشق، درد، دلتنگی و رازهایی که سرنوشت برای هر دوشون کنار گذاشته...
ادامه داستان اینجاست...🖤
@hamighahrman
ܦ̈ܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part43
زیبا : از سالن سینما بیرون اومدیم
که یهویی هستی گفت
هستی : نریم کافه ؟
حامی: من مشکلی ندارم بریم
شروین، زیبا : بریم
زیبا : رفتیم سمت کافه همیشگی که من میومدم
دلم خیلی واسه این کافه تنگ شده بود
بیشتر وقت ها با هستی میومدیم
هستی:زیبا یادته چقدر دونفری میومدی اینجا
زیبا : آره خیلی وقته نیومدیم فک کنم یه شش ماهی میشه
هستی : ارههه
حامی : شما همیشه میومدیم اینجا؟
هستی، زیبا: اوهوم
زیبا : رفتیم و نشستیم روی یکی از میز ها
حامی : خوب چی میخورید
شروین: من اسپرسو
هستی : من آیس لاته
زیبا : منم آیس لاته
حامی : منم اسپرسو
به گارسون سفارش دادیم و برامون آوردن خوردیم
همه خسته کوفته سوار ماشین شدیم و رفتیم خونهمون
هستی و شروین رفتن خونه ی خودشون
ماهم رفتیم خونه ی خودمون
حامی : زیبا میگم اون تیشرت قرمز منو ندیدی
زیبا : چرا آقا گذاشتم توی چمدونتون
حامی : آهان بده بهم میخوام بپوشم
زیبا : چشم
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده:negar
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ⁴³ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤