eitaa logo
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀 نفوررررر
181 دنبال‌کننده
318 عکس
18 ویدیو
0 فایل
رمان‌های پر از عشق، آرامش و حسای قشنگ شبونه 🎧💔 نور ماه:پایان رسید🖤 عشق بی پایان:اگه میخوای بخونی بیا پی @negar49❤️✨️ قمار من:درحال پارت گذاری♣️🥀 📝𝟬𝟵𝟱 "عضو جمعیت نویسندگان📖"
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه ها ناشناس رو بترکونین تا روزی ۱۰ تا پارت بدن 🥀🖤 فاطیما : یا خدا چخبرتونه🤣🤣🤣 نگار:
ما ۱۰ تا پارت هم کممونه 🥀🖤 فاطیما :وا🤣🤣🤣 نگار:
میویویووی 🥀🖤 فاطیما : میو میو نگار:
چه رنگی دوست داری 🥀🖤 فاطیما : قرمز مشکی سفید 🙃 نگار:
از چه کسی بدت میاد ازچه‌کسی‌خوشت‌میاد 🥀🖤 فاطیما :از کسایی که واقعا از ته دل میخندم و پایه همجی و خل بازی باشه مثل نگار هستم از کسایی بدم میاد که زیاد خودشون‌رو میگیرن یا همون خود شیفته باشن و م یا اینکه محل بهت نذاره و احترامت رو نگه نداره خوشم نمیاد نگار:
ܦ‌ܩߊ‌ܝ‌ ܩࡍ߭🥀 زیبا : از چمدون لباس رو بیرون آوردم بردم پایین و بهش گفتم زیبا : بفرمایید حامی : مرسی زیبا : خواهش میکنم رفتم بالا و ۰مدون خودم رو بستم خیلی چیزا برداشتم مثل عطر ،وسایل میکاپ ،سشوار ، بیشتر از ۲۰ دیت لباس و‌...... برداشتمو چمدون رو بستم و گذاشتم کنار رفتم پایین میخواستم‌برای خودم چایی بریزم به حامی گفتم زیبا :آقا چایی میخورین براتون بریزم حامی : آره ممنون میشم زیبا: دوتا چایی ریختمو بردم برای حامی زیبا : بفرمایید حامی :مرسی قشنگم زیبا : خواهش میکنم نشستم روی کاناپه و چاییمو رو خوردیم که یادم افتاد باید شامم برای جناب صالحی درست کنم رفتم توی اشپز خونه شام درست کردم خوردیم و رفتم بالا که بخوابم حامی در زد زیبا : بفرمایید حامی : میگم چمدونت کجاست میخوام ببرم پایین زیبا : عامم ایناهاش میخواین خودم میبرم حامی : نه سنگینه رفتم برداشتمو گذاشتم‌ پایین گه برای فردا آماده باشه رفتم گرفتم خوابیدم زیبا: ساعت سه شب بود خیلی تشنمه شده بود رفتم آب بخورم که لیوان از دست افتاد و شکست و اومدم جمع کنم که شیشه دستم رو برید حامی : خواب بودم صدای شکستن اومد رفتم پایین دیدم لیوان شکسته دست زیبا بریده شده بود سریع رفتم پیشش حامی : خ.خوبی زیبا : ا.اره خوبم ب‌.ببخشید (بغض) حامی : فدای سرت دستت رو ببینم واسا چسب زخم بیارم رفتمو چسب زخم آورم و زدم به دستش زیبا : م.مرسی (بغض) حامی : درد میکنه؟ زیبا :یکم اما خوب میشه (بغض) حامی: مطمئن زیبا : اوهوم حامی : خوب پاشو برو بخواب من جمع میکنم زیبا :آخه حامی : آخه نداریم برو زیبا : چشم رفتم بالا گرفتم خوابیدم حامی: شیشه هارو جمع کردمو رفتم خوابیدم نویسنده:fatima🖤 ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ ⁴⁴ࡅ߳ܦ̈ܥ‌‌یܩܢ ܝ̇ߺܭَߊ‌ܣࡅ߳وܔ🖤🥀 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
ای خوداااا حامی مهربون 🥺🙂🎀 🥀🖤 فاطیما :اوهوم نگار:
بی نظیر بود.. 🥀🖤 فاطیما :مرسی زیبا نگار:
خیلی قشنگ بود مخصوصا آخرش😍🎀 🥀🖤 فاطیما :مرسی زیبا اره🙃 نگار:
واااایییییی خدااااا حامی داره عاشق میشه مراقبشه،نگرانشه وووییی خدااااا 🥀🖤 فاطیما :نه کی گفته عاشق شده خوب تو اگر جای حامی بودی وقتی کسی رو که دوستش نداری دستش برچیده میگی شیشه جمع کنه نگار:
https://eitaa.com/romanmannnn/6064 آره اون کسایی ک خودشون و میگیرن آدم میخواد........... استغفرالله 🤣 🥀🖤 فاطیما :عررر🤣🤣 نگار: