میشه پارت بدییییی
کویر که نیست
حالا اشکال ندارع چون ظهر هست همه خوابن
🥀🖤
فاطیما :چش
نگار:
ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part49
زیبا :دلم پاس.ور خواست بازی کنم
حامی :تو مگه بلدی ؟
زیبا:آره منو هستی از بابای هستی که خدا رحمتش کنه یاد گرفتیم
هستی : اوهوم راست میگه
شروین : عه من آوردم بیاین بریم بازی کنیم
حامی :وایسا ببینم من اصلا نخواستم بازی کنم
شروین :بازی نکن میریم بازی های مختلف داریم باهاش میکنیم
حامی :یه جا نشد من کم نیارم
همه:🤣🤣
حامی : خوب بیاین بریم
همه رفتیم و نشستیم
منو زیبا یار و شروین و هستی هم یار
زیبا : آقا شرط داره هرکی باخت یه شام باید مهمونمون کنه
همه:قبوله
حامی : بازی کردیم واقعا زیبا حرفیه ای بود بالاخره منو زیبا بردین
حامی ، زیبا : خوب جناب حاجی پور یه شام رو باید بدی 😎
شروین: آماده شین بریم
زیبا : یه میکاپ لایت کردم
و لباسمو پوشیدم و همه آماده بودیم رفتیم
رسیدیم به رستوران
گارسون اومد سفارش ها رو دادیم و خوردیم
ورفتیم سمت خونه چون راهش نزدیکه بود پیاده رفتیم
منو حامی عقب تر از هستی و شروین بودیم قدم به قدم هم دیگه بر میداشتیم
که حامی گفت
حامی : زیبا
زیبا :بعله
حامی: فردا تولد هستی هست شروین گفت فردا خونه رو تزئین کنیم و کیک بگیریم فردا اگر شروین و هستی خواستن برم بیرون بگو منو تو توی خونه میمونیم
زیبا :باشه
رسیدیم خونه و رفتم بالا لباسم رو عوض کردمو
رفتم روی تراس هوای خیلی خوبی داشت
که یهو دیدم حامی اومد گفتم
زیبا:هیننننن ترسیدم
حامی :ببخشید(خنده)
زیبا:هوفففف
حامی : تو شب و دوست داری ؟
زیبا : اوهوم حتی ماه که خیلی دوستش دارم
حامی :اومم مثل منی
زیبا :یه نگاهی بهش کردمو سریع نگاهمو ازش گرفتم
زیبا: حامی تو هم شب و ماه و بارون رو دوست داری ؟
حامی :آره وایب کاملی میده
زیبا :آهان
حامی :بیا بریم تو سرما میخوری
زیبا: رفتم تو ولو شدم روی تخت
حامی هم بغلم دراز کشید
خیلی خسته بودم خوابم برد
حامی : اومدم از سوال بپرسم دیدم خوابش برد منم خوابیدم
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ⁴⁹ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
عالی بود
دیگه نیاز نیست ما شلوغ کنیم خودتون میدونید که چقدر عالی هست
🥀🖤
فاطیما :من فداتشم قشنگم 🙃🤍
نگار:
عالی بود مثل همیشه:)
برای پارتی ک تولد هستی رو میگیرن ذوق دارممم✨✨🎀🎀
🥀🖤
فاطیما :مرسی قشنگم 🙃
قربون ذوقت برم 🥺🤍
نگار: