ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part50
(فردا صبح)
حامی : از خواب بیدار شدم
دیدیم زیبا نیست رفتم پایین
دیدیم داره میز صبحونه میچینه
حامی : به به چه میزی
زیبا :هیننن یا خدا حامی چرا اینوری میای
حامی :مگه ج.ن دیدی 🗿
زیبا :نه حالا صبحتون بخیر
حامی :صبح شما هم بخیر
حامی :زیبا میای بریم توی اتاق شروین و هستی با بالشت بپریم روشون 😈
زیبا :باشه بریم 😈
حامی :رفتیم و بالشت برداشتیم
در اتاق رو بازی کردیم من رفتم بالا سر شروین
زیبا هم رفت بالا سر هستی
زیبا:حامی اشاره کرد بپریم پریدیم روشون
حامی، زیبا :صبح بخیر 🤣
شروین، هستی:هینن وحشیا
حامی، زیبا :خخخخ🤣🤣
شروین:تلافی میکنم
هستی:تلافی میشه 🤓
زیبا:خوب بیاین بریم صبحونه
هستی و شروین اومدن پایین
من و حامی هم پایین بودیم
صبحونه رو خوردیم
شروین و هستی قرار شد ظرف هارو بشورن
منو حامی روی کاناپه نشسته بودیم
هستی :شروین(اروم)
شروین:هومم
هستی:بیا بریم یه لیوان آب برداریم من بریزم روی زیبا و تو هم بریز روی حامی 😈
شروین: بریم 😈
هستی و من آب و برداشتیم
رفتیم پشتشون انقدر در افکارشون غرق بودن متوجه نشدن
به هستی اشاره کردن و ریختیم روی سرشون
حامی ، زیبا:هینننن
هستی،شروین:تلافی شد🤣🤣
حامی، زیبا:کوفت
زیبا :رفتم لباسمو عوض کردم
بعدش حامی اومد و لباسش رو عوض کرد نشستیم رو ی کاناپه
حامی : زیبا بلند شو آماده شیم بریم برای انتخاب کیک هستی (در گوش زیبا)
زیبا:باشه
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده:fatima 🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ⁵⁰ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
چرا دیگه پارت نمیدی هان
دوتا کمه حد اقل باید سه یا چهار تا را بدی
هیچ فعالیتی که نمیکنی هیچی هم که نمیگی آخه چرا عزیزم
ولی بدون ما همیشه پشتت بودیم و هستیم ایشالا که از اون حال بد در بیای و خوب بشی
🥀🖤
فاطیما :زیبا بخدا درگیر بودم شرمنده نمیتونستم بدم الان یکی دادم یکی دیگه هم بهتون میدم پرسی که درک میکنی 😭🙃
نگار: