ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part51
زیبا : حامی من آماده ام
حامی :بیا بریم فعلا
زیبا :خداحافظ
هستی، شروین:خداحافظ
زیبا :رفتیم بیرون
و سوار ماشین شدیم
حرکت کردیم سمت کیک فروشی
رفتیم داخل
یه کیک خیلی چشمم و گرفت هستی رنگ نسکافه ای زیاد دوست داشت نتیجه گرفتم هم خونه رو بارنگ نسکافه ای و طلایی و سعید تزئین کنم به حامی گفتم
زیبا:حامی
حامی:بله
زیبا:این قشنگه
حامی:آره قشنگه
حامی :آقا میشه این کیک رو برای بعد از ظهر بیام بگیرم (زبان انگلیسی)
فروشنده:حتما (انگلیسی)
حامی:فعلا(انگلیسی)
با زیبا از مغازه خارج شدیم که زیبا گفت
زیبا: حامی میشه بریم باد کنک بگیریم ؟
حامی:اره بشین توی ماشین بریم
زیبا:نشستیم ت ی ماشینو و حامی حرکت کرد سمت لوازم تولدت
رفتیم توی یه مغازه اونجا چند تا بادکنک نسکافه فه ای برداشتم بت طلایی و سفید هم برداشتم
که حامی حساب کرد و رفتیم سمت کافه
رسیدیم کافه
حامی دو تا آیس لاته سفارش داد و خوردیم و رفتیم سمت خونه
بادکنک ها رو گذاشتیم توی ماشین که هستی متوجه نشه
رسیدیم خونه رفتیم داخل
شروین ، هستی:سلاممممم
زیبا، حامی :سلاممم
زیبا : رفتم بالا لباسم رو عوض کردم و نشستم کنارحامی
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده:fatima🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ⁵¹ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
عالیییی
ولی امروز باید ۶ تا یا ۸ تا پارت بدی
باید جبران کنی
الان دیگه باید حالت خوب شده باشه
عالی بود♥️
🥀🖤
فاطیما :مرسی
بابا چه خبره دیروز ۳ تا داده بودم یکی باید حبرانی برم که میشه پنج تا الان یکی رو دادم چارتا دیگه 😳
مرسی زیبا🥺🤍
نگار:
بچه هااااا؟؟؟؟؟
بقیه ی چنتا خیلی کم تر پارت میدن از خداتون هم باشهخههه
🥀🖤
فاطیما :من قربونت برم درک میکنی 🤍
نگار:
بالاخره دیگه باید اینکار را بکنیییی
حالا ارفاق میکنیم ۵ تا دیگه باید بدی
🥀🖤
فاطیما :وا الان یکی رو دادم ۴ تا دیگه باید بدم
نگار:
داداش ۵ تا رو بده دیگه اذیتمون نتنن🥺https://eitaa.com/romanmannnn/6257
🥀🖤
فاطیما :داداش نمیتونم بخدا اون کانالا که جبرانی هاشون هم نمیرن من دارم میرم
نگار:
ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part52
حامی :گشنمهههه
هستی، شروین:منممم
زیبا:آخرش فک کنم باید به دادتون برسم🤣🤣
همه:🤣🤣
زیبا:خوب چی میخواین درست کنم
همه:فسنجون
زیبا :اوه اوه کار سخت شد😂
همه:😂😂
زیبا ؛من برم درست کنم
رفتم شروع کردم به درست کردن
کار های فسنجون و کردمو رفتم برنج بپزم که یهو یی حامی اومد
حامی:خسته نباشی
زیبا:مرسی
حامی:چه بویی کردههه😆
زیبا:😂
حامی آب خورد ورفت منم برنج رو پختم و نیم ساعت بعد صداشون زدم
زیبا:ناهار حاضره بیاین(داد)
همه:اومدیم
زیبا: همه اومدن و نشستیم خوردیم
هستی :عررر خیلی خوشمزه شدههه😆
حامی، شرین:ارهههه
زیبا:مرسیییی(ذوق)
غذا رو خوردیم و تموم شد
داشتم ظرف هارو جمع میکردم که هستی گفت
هستی : بیا برو تو ناهار درست کردی منو بچه ها ظرف هارو میشوریم
زیبا:آخه..
هستی: آخه نداره برو
حامی تو هم برو
حامی :نه میخکا جمع کنم
شروین:برو داداش
حامی :باشه
منو زیبا رفتیم نشستیم رو کاناپه
زیبا :خیلی خسته بودم
به حامی گفتم
زیبا:حامی
حامی:بله
زیبا:من خیلی خستم میرم بالا بخوابم
حامی :باشه برو
زیبا:رفتم بالا انقدر خسته بودم خوابم برد
هستی:زیبا کوش
حامی :خسته بود رفت بالا بخوابه
هستی :آهان
شروین : من خستم دارم میرم بخوابم
هستی:منم
حامی :باشه
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده:fatima🤍