https://eitaa.com/romanmannnn/6476
تا جایی که میدونم ۱۳ سالش بوده یکم شهریورم تولدشه که میره تو ۱۴.
#لیندا
🥀🖤
فاطیما :مرسی گفتی🙃
نگار:
https://eitaa.com/romanmannnn/6475
به من نمیخواد بگی ادب داشته باش من ادبمو دارم تو هم اگه نمیتونی پارت بدی کانال پاک کن
🥀🖤
فاطیما :خوبه
خوب عزیزم شما کانال رو ترک کن اگر میگی پاک کن نمیتونی بدی
من اگرم پاک کنم بعد رمان قمار من پاک میکنم خوب مفهموم شد ؟
نگار:
بچه ها از الان دارم میگم هرکی میخواد چنل رو ترک کنه بکنه من از شنبه اون هفته مارت میدم
نگار نمیتونه بده
خودم باید بدم
الان اگر وضیعتمو ببینید اینجوریه که سه شب روضه داریم نمیتونم کار دارم برای روضه
اگر فردا تونستم میدم اگر نتونستن جمعه اگرم نشد شنبه بهتون پارت میدم
چرا دیگه به پارت های شهرزاد نطر نمیدی؟
یا انار جدید رفت چرا تبریک نگفتی
🥀🖤
فاطیما :زیبا باورت میشه سرم شلوغه نمیتونم تصلا گوشی رو زیاد نگاه نمیکنم
نگار:
سلام خوبی؟
میگگ با شهرزاد کات کردی؟
🥀🖤
فاطیما :سلام مرسی تو خوبی
نه کی گفته؟
نگار:
دسترسی چیه شهرزاد و مهدیس تو چنلت بازه؟
مثلا پاک کردگ پیاما و ویرایش و اینا کدوم براشون بازه؟
🥀🖤
فاطیما :زیبا نگار میدونه من اصلا نمیدونم
نگار:
شهرزاد یا مهدیس
مهدیس یا نگار
سلما یا مهدیس
سلما یا نگار
سلما یا شهرزاد
جواب بده لطفا
🥀🖤
،
فاطیما :مهدیس ،نگار،مهدیس،نگار ،شهرزاد
نگار:
https://eitaa.com/romanmannnn/6486
دروغ نگو همه پارت های مخدیس وسلما رو نظر میدی
🥀🖤
فاطیما :زیبا مهدیس اد نظر دهی هستم خوب ؟
سلما من توی کانالش اد نیستم نگار هست که نظر میده 🙃
نگار:
چرا سلما و انتخاب نکردییییییی
🥀🖤
فاطیما :زیبا من و سلما باهم دوست نیستیم اگرم من سلما رو بشناسم سلما منو نمیشناسه
نگار:
ܦ̈ܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part58
حامی : با شروین رفتیم آدرسی که رضا گفت
رسیدیم با شروین پیاده شدیم
یه کارخونه متروکه بود رفتیم داخل
دیدیم یه زن اونجاست و دست و ما میزنه که کمکش کنیم
رفتیم جلوتر دیدیم ستاره بود دست و پاهاش بسته بود
حتی دهنش دستمال رو از دستش برداشتم گفت
ستاره: تورو خدا کمکم کنید از اینجا برم
حامی :کجا بری تازه پیدات کردم
ستاره:تو کی هستی هان؟
حامی :حامی م شوهر قبلیت
ستاره:ت.تو اینجا چیکار میکنی پن ازدواج کردم
حامی :بعدا میفهمی
ستاره :ولم کن دیگه اَه
حامی :هیسسس شوهرت کجاست سوالم رو جواب بده تا نجات پیدا کنی
ستاره:هیچی گفت میره ایران کار داره و بر میگرده گفت تا خودش میاد اینجا زندگی کنم
بعد از یه روز یه چند تا نرد هیکلی اومدن و منو اینجا بستن
حامی :اومم میدونستی شوهرت برتی کار نرفته شوهرت رفته زن سابقش رو ببینه
ستاره:خشکم زده بود
ستاره:چ.چی
حامی : همینی که گفت
حامی :شروین حواست بهش باشه من برم زنگ بزنم رضا
(مکالمه رضا و حامی )
حامی :الو داداش
رضا:جونم داداش
حامی : میگم پیداش کردیم چیکار کنم ؟
رضا:بیا هتل من
حامی :باشه داداش فعلا
رضا:فعلا
(پایان مکالمه رضاو حامی )
حامی :به خودم گفتم زنگ بزنم زیبا شاید تا شب نرفتیم
(مکالمه حامی و زیبا )
زیبا:الووو
حامی :الو سلام خوبی ؟
زیبا ؛سلام ممنون شما خوبید کاری داشتین؟
حامی :مرسی آره من و شروین شاید تا شب نیایم خوب ؟
زیبا:ب.باشه
فردا هم نمیتونین بیاین
حامی :هیچی معلوم نیست خوب
زیبا:ب.باشه
حامی :کاری نداری ؟
زیبا:نه خداحافظ
حامی :خداحافظ
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ⁵⁸ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤