ܦ̈ܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part94
زیبا: با حامی رفتیم سمت خونه رسیدیم خونه
شام خوردیم و خوابیدیم
[فردا صبح]
زیبا:با حامی بیدار شدیم و رفتیم سمت خونه رضا
اونجا وایسادیم همه اومدن سلام کردیم رفتیم سمت کلبه
وقتی رسیدیم داخل
ستاره:م.میشه بگین کدوم اتاق نیلاعه؟(بغض)
حامی:بیا بریم
همه باهم رفتیم توی او اتاق یهویی ستاره جیغ زد و گفت
ستاره:جیغغ نیلا مامان (گریه شدید)
زیبا: حامی بغضش تِرکید و اونم کریه کرد
بعد از چند دقیقه گریه ستاره تموم شد همه اشکاشو و پاک کردن
رضا: حامی رفت عروسک پاره شده رو برداشت
شماره رو پیدا کرد همه دیدن که عدد ۸ نوشته شده بود
همه:یعنی چی ؟
رضا: این عدد ۸ ارزش مند نشونه ی حرم امام رضا(ع) هست
باید برین اونجا همه توبه کنین که کار های بد انجام دادین
"همه با شوق زیاد که این زیارت نصیبشون شده خوشحال بودن همه رفتن به خونه های خودشون "
ادامه دارد...🥀
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ⁹⁴ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
ܦ̈ܩߊܝ ܩࡍ߭🥀 #part94 زیبا: با حامی رفتیم سمت خونه رسیدیم خونه شام خوردیم و خوابیدیم [فردا صب
وایییییی خوشبه حالشونننن منم با خودتون ببرین مشهددد
عالی بودد❤️
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
۲ پارت تا تموم شدن رمان اگر میخواین ناشناس کویر نباشه بدم
هعیییی دلم برای قمار من تنگ میشهه🙃