𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
۲ پارت تا تموم شدن رمان اگر میخواین ناشناس کویر نباشه بدم
هعیییی دلم برای قمار من تنگ میشهه🙃
ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀
#part95
زیبا :وسایل خودم رو جمع کردم و یه چادر برداشتم
برای حرم که خیلی دلم امام رضا میخواست و نصیبم شد
چمدون و بستم و گذاشتم کنار رفتم پایین
حامی:چمدونت آمادست؟
زیبا:ا.اره بالا هست
حامی:برم بیارم پایین برا فردا آماده باشه
زیبا:مرسی
حامی:رفتم بالا چمدون رو برداشتم و گذاشتم پایین دیدیم
زیبا داره چایی میاره
حامی:مرسی
زیبا:خواهش میکنم
چایی رو خوردیم و خوابیدیم
[فردا صبح ]
حامی:با زیبا رفتیم فرودگاه همه اونجا بودن
[نیم ساعت بعد]
حامی:همه رفتیم سوار هواپیما شدیم و رفتیم به سوی مشهد مقدس
[۲ساعت بعد ]
زیبا:رسیدیم مشهد همه از هواپیما خارج شدیم
یه ون گرفتیم رفتیم سمت هتل
هتل ها برای هم مشخص شد و رفتیم وسایلمون رو گذاشتیم
یکم استراحت کردیم ....
ادامه دارد...🥀
نویسنده:fatima🖤
ایده دهنده:negar🤍
ܢ݆ߺߊܝࡅ߳ߺߺܙ ⁹⁵ࡅ߳ܦ̈ܥیܩܢ ܝ̇ߺܭَߊܣࡅ߳وܔ🖤🥀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_dplhej1&btn=𝐌𝐲.𝐠𝐚𝐦𝐛𝐥𝐞🖤
𝑴𝒚 𝒈𝒂𝒎𝒃𝒍𝒆🥀
ܦܩߊܝ ܩࡍ߭🥀 #part95 زیبا :وسایل خودم رو جمع کردم و یه چادر برداشتم برای حرم که خیلی دلم امام رض
وایییی زیبا دوباره لکنت گرفتت
عالی بودد🌊