«آدمهای مبتلا به رنجی عمیق، وقتی که شاد هستند رنجشان فاش میشود: طوری به شادی میچسبند که انگار از سر حسد میخواهند بغلش کنند و خفهاش کنند.»
Hejabe man.pdf
حجم:
3.9M
رمان: #حجاب_من
ژانر: #عاشقانه #طنز #اجتماعی
خلاصه رمان: زینب یه دختر گیلانیه … یه دختر از یه خانواده ی دیندار که در ۱۱ سالگی به تقاضای پدرش بین چادر و مانتو حجاب برتر یعنی چادر رو انتخاب کرده ، دختر بزرگ میشه ناآگاه از اینکه از وقتی نه سالش بوده یه احساس و عاطفه ای نسبت به پسرعموش پیدا کرده و روز به روز حسش قوی تر میشه ، اما آگاه میشه که پسرعموش یکی دیگرو دوست داره و به دختر حکایت ما میگه که …
«هیچ چیز قویتر از صبر و زمان نیست و همه چیز برای کسی که میداند چگونه صبر کند به موقع اتفاق میافتد.»
از آدمایی که فکر میکنن علامه ی دهرن و هیچ کس هیچی نمیفهمه و فقط اونا میفهمن درحالی که اندازه ی گاو نمیفهمن، حالم بهم میخوره.
cheshman-sard.pdf
حجم:
2.6M
رمان: #چشمان_سرد
ژانر: #عاشقانه #پلیسی
خلاصه رمان: یک دختر تنها!بی کس!پیله تنهاییش راخودش تنیده!پیله اش سنگیست!اماسنگ هم فروخواهدریخت کافیست که جویباری عاشقانه نرم ولطیف ازکنارش گذرکند!کجاست این جویبار؟
اومینوازدهمچون اسمش طنین مینوازدتادرگیرودار دنیا ازناملایماتش بگریزد!
اوراخسته کرده اند.لبخندراازاوگرفته برایش غم به ارمغان آورده اند>کجایی جویباربایدتن اوراغسل دهی.خسته درپی انتهای زندگیش راه میرود!چندیست که کشتی شکسته قلبش پهلونگرفته وتنهادردریای خروشان سرگردان است!
طنین اش رامییشنوی؟نوای دردمینوازد!
یکی از عجیبترین حسها اونجاییه که پیش خودت فکر میکنی چقدر دلم واسه این لحظه تنگ میشه، در حالی که هنوز تموم نشده!