قسمت 8️⃣2️⃣
کلید رو گرفتم و سوار شدم , راه افتادم سمت خونه , درب رو باز کردم رفتم داخل , آروم رفتم بالا و درب رو بستم , لباس هام رو عوض کردم و یه لیوان آب از روی عسلی برداشتم , لبم رو گذاشتم روش که با باز شدن یهویی درب نصف لیوان ریخت روی لباسم ,
.چته تو ؟
..خوبی ؟
. نه
..فاطمه ی اتفاق خاص افتاده
.چی ؟
..تو اتاقم
.چی , مارمولک ؟
..بدتر
.سوسک؟
..برو بالا
.موش
..بالاتر
.گاو
..بی ادب , یه مارمولک عظیم جسته, یکم زیادی عظیم جسته
.هان ؟
..سمندر
.برو بخواب خیلاتی شدی
..نه بخدا , بیا بریم بکشش
.خدایا , یه سوال , این چجوری پلیس شد ؟
..چه ربطی داره ,مثل خودت که از سوسک می ترسی ؟
.من پلیسم , محیط بان نیستم , اوکی ؟
..ول کن بیا بریم اینو بکش
.من چی بکشم ؟ تو مرد کنده بالا هست خب برو به اونا بگو بکشن
..بابا خواب من جرعت بیدار کردنش رو ندارم , علی ام ...
.علی ام ؟
..علی ام , اگه بگم تا دوسال دست می گیره اره این از مارمولک می ترسه
.باشه میام ولی اگه زیادی بزرگ بود من مثل تو نمیام پایین , همون جا جیغ میکشم
..باشه , اگه جرعت داری بکش
.بریم
🖱لباسم رو درست کردم و پاورچین پاورچین رفتیم بالا ,
.اروم
..باشه باشه , ببخشید
.کوش؟
..نمی دونم ؟
.کوفت , خب حالا من تو این اتاق به این بزرگی سمندر چجوری پیدا کنم ؟
..من نمی دونم خب , ععععع
.چادرت رو بنداز اون طرف
..عععع
.کوفت, تکون نخور 👟
..نه نه اون طرفه
.👟
..دع , درست بزن
.بیا خودت بزن
..نه نه قربونت , اون هاش بزنش
.👟
..نه نه نه , ععع
.درد
اون طرفع
.👟, عع
..نه نه , عععع
...🤨🧐😳خانما خوبید ؟
..ماماااان
...شما دوتا چطونه ؟
.خاله , من راستش رو می گم , یه سمندر تو اتاقه
...جان؟؟؟
..راس می گه مامان
...کجاست ؟
..پشت صندلی
...خیلی خب شما دوتا برید بیرون تا من به علی بگم بیاد اینو بکشه
.چشم خاله
..مامان ما میریم اتاق فاطمه تموم شد بگو بیام
...باشه برید
{در پرانتز می گم , بالاخر کمتر دختری پیدا می شه از اینجور چیزا نترسه , حالا حتی اگه پلیس باشه }🤷🏻♀️🤷🏻♀️🤷🏻♀️
قسمت 9⃣2⃣
🖱راهمون رو گرفتیم اومدیم پایین , بعد کلی صدای کفش دمپایی بالاخر خاله اومد , اومدنش نشون از این داشت که پروژه به پایان رسیده , مرضیه تشکری کرد و رفت بیرون , نفس عمیقی کشیدم و ولو شدم روی تخت خواب , پلک هام رو روی هم گذاشتم که ......
____-____
⏰
.ببین به جان خودم پاشدم بسه دیگه , ببند
⏰⏰⏰⏰
.ده , درد
⏰⏰⏰⏰⏰⏰⏰⏰⏰
.بسه دیگه , بپوکی
..پاشو , پاشو این ساعتت کشت ما رو
.محمد ؟😳🤨
..پاشو باید زود بریم
.تو به چه اجازه ای اومدی تو اتاق من ؟
..خواهرمی , دلم خواست
.حقا , حقا که تو و مرضیه رو از رو هم زدن , یعنی اینهو بامبو , از تو زمین جلو ادم سبز می شی , بعدم که می پرسی می گه , دلم خواست , حقت و دارم
..پاشو , پاشو داری چرت می گی , ۳ دقیقه دیگه تو ماشین نباشی , با موتور علی میای
.عععع , پس توام با مرضیه خانومت برو😠😤
..پاشو دختر ......
.دختره ؟
..دم درب منتظرم
.تمام
🖱بلند شدم و لباس هام رو پوشیدم , سوار ماشین شدیم رفتیم برای مراسم , بعد از رژه ی آقایون , برنامه های دیگه ای اجرا شد که هیچی اش رو نمی فهمیدم , فقط صدای گریه ی اروم و حق حق وار سحر تو سرم رژه می رفت , مراسم که تموم شد یه عده سر قبرش ایستادیم و بقیه رفتن , مادرش داشت زار زار گریه می کرد و سحر هم فقط نگاه می کرد , نفس عمیقی کشیدم , واقعا نمی دونستم چطور می تونه تحمل کنه اما ....اما می دونستم من یکی تاقت چنین چیزی رو ندارم , بعد از یک ربع همه بلند شدیم عقب اومدیم , برادرش گفت اگه اشکال نداره می خوایم تنها باشیم , چشمی گفتیم و با بااجازه ای سوار شدیم , به سمت خونه راه افتادیم ,
قسمت 0️⃣3️⃣
خیلی حالم بد بود ، دلم نمی خواست حتی برای 30ثانیه جای سحر باشم ، بمیرم براش چی می کشید ، درب اتاق رو باز کردم و رفتم داخل ، گوشیم رو برداشتم و روشنش کردم ،طبق معمول کلی پیام تبلیغاتی اومده بود ، همه رو داشتم پاک می کردم که چشمم افتاد به شماره ی عماد ، اونای که انتخاب کرده بودم رو پاک کردم و پیام رو باز کردم ،
.هر وقت پیامم رو دیدی یه پیام خالی بده
🖱می دونستم اشتباه محظه اما ..... اما جلوی فضولیم رو چطوری بگیرم ، پیام رو براش فرستادم که بلافاصله جواب داد ،
.سلام دختر خاله
..انگار پشت گوشی نشسته بودی
.البته ، بالاخر اینکه شما افتخار بدید چت کنید نصیب کمتر کسی می شه
..چیکار داری عماد حرفت روبزن باید برم
.می توانم تماس بگیرم ؟
..به قول خودت شنید بعضی چیزا لیاقت می خواد که توی این مورد شما نداری
.آهان ، پس یعنی اون پسری عوضی این لیاقت رو داره و من ندارم، ها؟
..کی ؟
.کی؟ علی
..آهان ، اولا که ....همه را به کیش خود پندارد ، دوما همون پسریه عوضی از صد تای تو بهتره ، سوما لیاقت از شعور می آد که تو نداری
.آهان پس تو ام ، باورم نمی شد ، فکر نمی کردم ، اما امروز قشنگ فهمیدم شما دو تا یه رابطه ای باهم دارید
..ببین عماد ، اول اینکه خیلییییی بی ادبی ، دوم اینکه می دونی داری حرف مفت می زنی ، سوم اینکه اگه یه روزی ، یه جایی ، یه وقتی بین شما دوتا قرار گرفتم ، یقین داشته باش تو اونی نیستی که فکر می کنی ، دیگه ام مزاحمم نشو اگه نه ایندفعه با محمد طرفی ، بزار این بار با ادبیات خودت با هات حرف بزنم ؛ بای
🖱گوشی و پرت کردم روی تخت , نفس عمیقی کشیدم و بلند شدم , چند تا پیام پشت سر هم اومد , اما بعد از چند دیقه دیگه صداش در نیومد , از اتاق اومد بیرون رفتم کنار مامان , داشت تلویزیون می دید , برنج ها رو پاک می کرد , از بچه گی با مامانم خیلی راحت بودم , نه اینکه چرت و پرت بگم نه , باهم نه تنها مادر و دختر بودیم بلکه , دوست صمیمی هم بودیم , کنارش نشستم , شروع کردم حرف زدن , از همه چی و همه کس گفتم , نیم ساعتی حرف زدم تا بالاخر اروم شدم ,
مامان گفت :
قسمت 1️⃣3️⃣
.نموم
..جان؟
.تموم شد ؟
..من اینهمه حرص خوردم ، بعد می گی تموم شد ؟
.خب آخه دختر خوب داری حرص بی جا می خور ، همین می شه اول جونیت موهات سفید شده
..هیچ ربطی نداره ، به خاطره کار
.پس ازفردا نمی ری
..هان؟
.نمی ری
..واسه چی ؟
.پس فردا خواستی شوهر کنی گفت این دخترت واسه چی موهاش رنگ دندوناش من چی بگم ؟
..مام..... بهش بگو مثل تو بی کار نیس فشار کاری روشه
.آهان ، پس بهش اینو بگم ؟
...اره خاله همین و بهش بگو
..مرضیه؟؟؟؟
...هان
..دیروز که محمد میاد تو اتاقم ، بی اجازه؛ امروز تو پا می شی میای اینجا ، بی اجازه ها ،از پس فردام سومیتون سرش رو می تدازه پایین میاد داخل
...ناراحتی ؟
..نه عصبانیم
...چرا ؟
..چون نمی تونم با یه زن دیگه زیر یه سقف زندگیی کنم
...هان پس واسه چزوندنتم شده ..........
..شده ، چی ؟ ادامه ، میای زن دادشم می شی ؟
...خیلی ...............
.بسه شما دوتا چتونه ؟
...خاله به این دخترت یه چیزیبگو
.عزیزم تو اول شروع کردی
..یعنی مامان تو چه اآدم بزرگی هستی
.البته خب تو هم بی جا کردی با مهمون من اینجوری حرف بزنی
...من عاشقتم خاله
..خدایا ، یه صبری به من بده
.صبر می خوای چیکار ؟ پس فردا شوهرت می دیم بری هم ما راهت شیم هم تو
..من دیگه یه دیقعه ام اینجا نمی مونم
...به سلامت سفر بخیر
.خدا به همرات مادر جون
..😮😦چقدر من تو این خونه طرف دار دارم ، نخند به خدا ، اصلا من میرم
...رفت خاله ؟
.گوشنشه برمی گرده
...آهان
قسمت 2⃣3⃣
🖱درب اتاقم رو باز کردم و رفتم داخل , لباس هام رو پوشیدم و اومدم بیرون , یه نگاه چپی به مرضیه کردم و اومدم بیرون , با بی حوصلگی سوار ماشین شدم و راه افتادم , تو کل راه داشتم حرص می خوردم که یهو ترمز کردم , یه خانم بی هوا اومد وسط خیابون , درست که نگاه کردم .....بله ریحانه خانم , چه کسی , دستم و براش تکون دادم و گفتم سوار بشه , اومد بالا ،
.به پارسال دوست امسال آشنا
..شما چند ساله ما رو تحریم کردی
.ما ؟خوبه تو تحریمی و دستم و بالا نکرده می پری تو ماشین
..ناراحتی برم پایین مرضیه خانومت رو سوار کنی
.خب بسه دیگه تو ام , روز ۵ بار تماس تصویری می گرند , قربونت برم , عزیزم , فدات بشم , چمی دونم
..هان ؟ یه جوری می گه انگار مرضیه من و بیشتر از تو دوست داره
.معلومه
..اره معلومه فقط , من موندم اگه من و بیشتر دوست داره , واسه چی داداشش ر.....
.تو روبه خدا شروع نکن , روزی صد بار مرضیه می گه , سیصد بار محمد می گه , هفتصد بار مامانش می گه , بابا خسته شدم دیگه , تو اداره پا از پا بر می داریم باید مراقب بتشیم یک وقت کسی ما رو ده متر هم نبینه , نخند والا
..خب دختر تقصیر خودته , بله رو بگو شر رو بخوابون
.چی چی بله رو بگو ؟ , من هنوز می حوام درس بخونم , زندگی کنم , مگه به همین راحتیه؟
..خب بسه , حالا انگار کی می خواد شوهرش بشه , این پسر صبح تا شب داره جون می کنه , شبم که میاد خونه بیهوش می شه , تاز به نظر منم خیلی پسر خوبیه
.زهرمار , بی حیا
..شوهر دوستم , دلم می حواد
.من الان نمی دونم چی باید بگم , یعنی انصافا نمی دونم به شما ها چی باید بگم !😠😤
..خب دختر خوب , همه ازدواج کردن , من تو داذیم می ترشیم , پس فردا ترشی می ندازنده مون , تو که بخت باهات , این همه خاستگار دکتر , مهندس , درد شغلش بود که کم نظامی واست نمی آد , خب به یکیوشون , بله رو بگو , تمومش کن دیگه , اه, ایش , دختر پر افاده تر از تو ؟
.خب, باشه من از الان اولین کسی که بیاد خاستگاریم بله رو بهش می گم , خوبه ؟
..باشه پس من به عماد می گم بیاد خاستگاری
.عععع, یادم نبود شما دختر دایی هستی , جرعت داره بیاد , قلم پاش رو می شکنم
..خیلی خب باشه حالا چت هست
...📱📱📱📱
.بردار ببین کیه
..ععع سلام مرضیه , چطوری آبجی ؟ خوبی , تصویری زنگ بزن کارت دارم , باشه پس خداحافظ
.اوی , یه چیز نگی بد بختمون کنی ها
..باشه باشه خیالت تخت ,ععع زنگ زد , سلام مرضیه چطوری ؟
...سلام عزیز خوبم تو کجایی؟
.سلام علیکم , مرضیه خانم 🤨
...ععع , پیش این نفی بلد شده ای ؟😝
.کوفت
..ماشینت رو برون , راستی مرضیه یه چیزی بگم
.می کشمت اگه بگی
..نه یه مورد دیگس
...چی بگو
..ععع سلام عمه جون
....به دختر خوشگلم , سلام عزیزم چطوری ؟
.مرسی مامان جون عالیم
....با تو نبودم که , با ریحانه جونم بودم
.😲😵
..قوربونت خاله از احوال پرسی شما , راستی حالا که اونجایید می خواستم دعوتتون کنم
....کجا گلم؟
..مرضیه تو هم به خانواده بگو
...کجا ؟
..شما دعوتید به ,,,, عروسی دوشیزه فاطمه نعمتی و
.زهرمار , می کشمت ریحانه , 😡😠🤬
...خب , و؟
.بگی, نگفتی ها
..یعنی تو نمی دونی ؟ , متأسفم , خواهر دوماد و خبر نداره
.کوفت , خفه نشی الاهی , داره چرت می گه , اصلا , حرفاش رو ول کنید
...ععع , ماماااااان
.مرضیییییییه
....مبارکت باشه دخترم پس من زنگ بزنم به بابات بگم , خداحافظ عزیزم , ریحانه جون به مامان و بابات سلام برسون ,
.ماماااااااااااان😫😫
..باشه عمه جان خداحافظ
.من می کشم تو رو , به کی زنگ می زنی ؟
..وایسا بگم برات , (روی بلند گو), به آقا عماد , خوبید ؟
...سلام علیکم , خیلی ممنون
..راستش می خواستم , دعوتتون کنم برای عروسی
.چی چی می گی؟ 😱😨
...به سلامتی , عروسیع؟
.ریحانه بخدا اگه بگی من دونم تو 😡
..راستش من با مامان تماس گرفتم , جواب ندادن گفتم به شما بگم بهشون بگید , البته بعدا کارتم میارن خدمتتون , هیچی عروسی فاطمه جونه ,
...آهان , من دقیقا متوجه نشدم ؟
..فاطمه دختر خالمون دیگه
.خفه نشی 😱😨😩😫😡🤬 می کشمت
...جانم؟
..تعجب کردید ؟ راستش ....عع ببخشید من پشت خطی دارم باید برم , بعدا برای مادرتون می گم , یا علی
.ریحانه , به خدا من یکی حلالت نمی کنم
..چند وقت دیگه دعام می کنی ,
...📱📱
.هان بیا حالا جمش کن
قسمت 3⃣3⃣
..جواب بده , حرف نزن
.جانم خاله , خیلی ممنون , جان ؟ , نه ن..... , باشه باشه , الو,ال..
....📱📱📱📱
..ععع مامانمه
.حیف که پشت فرمونم وگرنه... خودم میکشمت🤬🤬🤬
..الو سلام مامان، کجام؟ با فاطمه دارم میرم تا ی جایی منو پیاده کنه،چی؟ نه نه خیالت راحت باشه . آخه من برای چی باید فاطمه رو اذیت کنم مامانم؟
.زندایی جان دروغ میگه
..اِاِاِاِ😳😳😳😮
.زندایی هر حرف احتمالی راجع به من داخل خونه(وقتی اومد به خونه)زد از ی گوش بشنو از اون یکی در کن
..اَاَلو الو مام..مامان.. صدات نمیاد..................
.مگه مریضی؟ برای چی قطع میکنی؟
..بخاطر گند شماااااا
.ریحانه یک کلمه ی دیگه حرف بزنی از ماشین پرتت میکنم بیرون
..باشه باشه، غلط کردم🤭🤭🤭🤭
...📱📱📱
.جانم , سلام دایی جان , جان؟ ,بلهههه, الو ,الللو, ال , دایی از کجا فهمیده ؟
..اینها گذاشتم تو گروه خونوادگی
.تو روهت , ریحانه ,میای خونه ی ما همه چی رو درست می کنی ,
..باشه , بریم
✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️✳️علی✳️
.📱📱📱📱
🖱وایییی , از صبح تا حالا دیونم کردن , این قطع نکرده , اون زنگ می زنه , دیونه می کنن آدمو , به ,فقط بابا کم بود ،
.کجایی تو ؟
..اومدم بریم ؟
.بریم
..چقدر همه زنگ می زنن ؟
.به تو هم ؟
..اره , مگه به تو هم زنگ می زنن؟
.اره , وایسا باباست جواب بدم , سلام بابا جان , خوبم ممنون , بله؟ تبریک واسه چی
..بزار بلندگو
...پسرم مگه خبر نداری ؟
.از چی ؟
...یعنی تو خبر نداری؟
.نه بابا , من اصلا نمی فهمم چی می گید؟
...محمد پیشته؟
.اره بابا , چطور ؟
...گوشی رو بده بهش
..سلام علیکم
...سلام پسرم , گوشی رو از بلند گو بردار
..چشم , بفرمایید ؟ , بلللله؟ شوخی می کنید ؟, نهههه , نه اصلا ... , من چی بگم بهش ؟ , اخه یعنی چی ؟ , خیلی خب باشه چشم , ببینم چی می شه , خداحافظ , علی اولین پارک می زنی بغل
.چی شده شما؟ محمد داری میترسونیما
..بترس تا من دارم زنگ می زنم
.به کی ؟
..فاطمه
.وایسا وایسا, یه خبری هست , چی شده؟
..سلام فاطمه
...سلام
..یه چیزی شنیدم درسته ؟
...ریحانه خدا ازت نگذره , وای
....سلام آقا محمد
..سلام علیکم
....چیزی که شنیدید کاملا درسته
...ریحااااانه
..شوخی می کنید , مگه می شه آخه ؟
....کی بهتون خبر دادن ؟
..آقا کیان , اصلا من نمی فهمم الان چی شده, من چی بگم بهش ؟
....بعد از اینهمه رفاقت , شما قراره یکی از بهترین خبرای عمرش رو بهش بدید
..خیلی خب , من اصلا تو کمام , خیلی خب ببخشید خدانگهدار
...محمد بگ....
.محمد چی شده؟ یواش یواش داری نگرانم می کنی
..نگران نباش , رسیدیم همین جا وایسا
.باشه
____-____
.امیر علی , می دونی من آدم فوق العاد رکیم , پس مستقیم میرم سر اصل مطلب
..خب منم الان منتظرم
.امیر علی , فاطمه بله رو گفته
..هااان؟ چی چی ؟
.نه تو رو بخدا سنگ کوب نکن
..نفس عمیق , وای خدا , یه بار دیگه بگو
.بله رو گفت
..دوربین مخفیه , خیلی مسخرس
.حاج آقا منم , محمد , دوربین مخفی چیه؟
..یکی بزن تو صورت من , اوی چته
.بیداری گلم , البته از این به بعد ..
..وایسا وایسا , نه اصلا امکان نداره من کلا
...📱📱📱
..بفرمایید
...امر علی من تو رو می کشم
..عماد ؟
...📱📱📱
..سلام
...بهت تبریک می گم ایشالاه باهم خوش بخت بشید
..جان؟
...📱📱📱📱
..مرضیه بخدا تو یکی نه
...داداش , خیلی خوش حالم , امید وارم صد سال باهم به خوبی خوشی زندگی کنید
....مرضییییه , چی می گی تو , اییییی خداااااا
...ععع من رفتم این دختر غش کرد , خداحافظ
.. , نه , یه لحظه وایسا , الو الو ال
.😆😆انصافا خیلی بد بهت خبر دادن , من بودم اینجا می مردم
..واسه اولین بار تو زندگیم , نمی دونم چی باید بگم , یا چیکار باید بکنم
.خب عادی , تو .... از الان , دیگه فقط واسه خودت نیستی
..این دختر غش کرد , اصلا ... معلومه این بله نگفته
.اگه خورشید از غرب طلوع کرد فاطمه ی ما هم غش می کنه
..من اصلا نمی دونم چی باید بگم
.خوب می شی , پاشو پاشو باید بریم
..تو برون , من , فعلا توکمام
.درست می شه , در میای
.. بریم