eitaa logo
رمانـــــــ ✅ ـــتیکـ
116 دنبال‌کننده
256 عکس
152 ویدیو
0 فایل
سلام دوست من اینجا رمانتیکه و من خانم کاف ھستم🤭🤭 اینجا قرارہ تو دنیای رمان غرق بشی😍😍 کپی از رمان💯 حرام❌❌ ھم پیگرد قانونی دارہ ھم پیگرد اخروی💯 بہ قلم ✍️خانم کاف👈 @N_kaf1370 لینک دعوت👇 https://eitaa.com/joinchat/1919943502Cfde22c018b
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام رفقا امیدوارم حالتون خوب باشه بریم ادامه رمان✌️✌️✌️✌️ 👇👇👇
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
رمانـــــــ ✅ ـــتیکـ
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 📚 پوتیـ🥾ـن‌های‌‌ سـ🪖ـروان‌ محـ🌹ـمدی ✍پارت‌ ۷۰ همراه علی آروم‌ از کوه پایین میرم این سمت
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 📚 پوتیـ🥾ـن‌های‌‌ سـ🪖ـروان‌ محـ🌹ـمدی ✍پارت‌ ۷۱ علی‌ هنوز ادامه حرفش رو‌ نمیگه که در به سرعت باز میشه ، فوری‌‌ میکشونمش سمت دیواره کوه و پشتش قایم می‌شیم نفس نفس میزنم و گوشم رو تیز میکنم ـ وایستا صبح برو‌ وقتی عامر‌ با ماشین برگرده ـ نمیشه ، همین الان باید برم ، می‌دونی که رشید اهل دبه است ـ پس بیا با موتور من برو‌ ، زیر صخره هاست ، همون جای همیشگی ـ فکر خوبیه ، باشه ، پس حواست باشه تا من بیام ، جعبه ها رو محکم تر چسب بزنید ـ خیالت تخت اون یارو میره و این یکی همونجا میمونه و رفتنش رو نگاه می‌کنه پام جای بدی قرار داره شک ندارم اگه تکون‌‌ بدم سنگریزه ها تکون‌ می‌خوره عقب گرد می‌کنه و به سمت در میره که نفس حبس شدم رو بیرون‌ می‌فرستم که کار از کار میگذره و سنگها زیر پایم می‌لغزه یه لعنتی نثارش میکنم و به علی نگاه میکنم امیدوارم متوجه نشده باشه اما با برگشتنش سرم رو تکون‌‌ میدم ، سریع با دندونم یه پیغام از طریق مورس میزنم ـ سرهنگ ، اگه گیر افتادیم ، اصلا واکنشی نشون ندید ، سعی می‌کنیم از پسش بر بیایم با نزدیک شدنش به علی نگاه میکنم چشمم به تاریکی عادت کرده ، پچ‌ میزنم ـ بعد حرکت من برو علی ، نمون اینجا هیکلش رو نزدیکم می‌بینم با پام‌ محکم می‌کوبم بهش که پرت میشه و صدای آخش می‌پیچه می‌پرم سمتش و میگم ـ برو علی ، زودتر خودتو به شهر برسون ، منم خودمو می‌رسونم ـ رضا ... پسره سرو‌‌ صدا می‌کنه که جلوی دهنش رو میگیرم و مانع حرکتش میشم ـ برو تا نیومدن با این حرفم صداهای پا نزدیک‌تر میشه که علی شروع می‌کنه با سرعت عقب گرد کردن صدای پایی پشت سرم میاد ، به پسره نگاه میکنم و فوری با یه حرکت بیهوشش میکنم همین که می‌خوام بلند بشم یهو از پشت یه چیزی محکم به سرم میخوره و دیگه چیزی نمی‌فهمم به قلم : خانم کاف ❌کپی ممنوع❌ پیگرد دنیوی و اخروی داره فقط میتونی با ذکر لینک دوستات رو به اینجا دعوت کنی دوستم😌 https://eitaa.com/joinchat/1919943502Cfde22c018b
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 📚 پوتیـ🥾ـن‌های‌‌ سـ🪖ـروان‌ محـ🌹ـمدی ✍پارت‌ ۷۲ سر جام‌ آروم‌ می‌شینم گردنم رو میمالم ، لعنتی بد زد به اطراف نگاه میکنم یعنی اینجا توی دل کوهه ، یه اتاق تقریباً ۹ متری اینجا امپراطوری دارن انگار ، پوزخندی میزنم که صداهایی رو‌ از‌ پشت در می‌شنوم ـ مطمئنی همون دو‌نفرن فقط؟ ـ آره بابا ، این به اون یکی می‌گفت برو‌ خودتو به شهر برسون ـ اون یکی چی‌شد ؟ گذاشتید در بره ؟ ـ بچه ها دنبالشن ، نمیتونه دور شده باشه ، پیداش میکنن ـ برو دعا کن پیدا بشه وگرنه رشید بدبختتون می‌کنه ـ میگی چه کنیم عامر‌ ، من که نمی‌تونستم حرکتی بزنم اون موقع ، الانم‌که هوا داره روشن میشه ، راحت می‌گیریمش ـ خوب گشتیش ، چیزی که همراهش نبود ؟ ـ چرا‌ یه شنود توی‌‌ گوشش بود که لهش کردم ، هارونم توی‌ لباسش ردیاب پیدا کرده محکم میزنم روی‌‌ پیشونیم‌ ، ارتباطم یک‌طرفه شد رفت ، کاش‌حد اقل میدونستم علی تونسته به بقیه برسه آروم مورس میزنم ـ من حالم خوبه ، علی رو دریابید ، میکروفنم‌ رو‌ پیدا کردن ، فکر میکنم باید فعلاً عقب گرد کنید این و میگم که در یهو باز میشه و چهره عامر یکی‌ از‌ پسرای ملا‌بشیر‌ جلوی‌ چشمم نمایان میشه میاد جلوی‌روم روی زانو هاش می شینه و با یه حالت چندشی میگه ـ جناب سروان با پای خودت افتادی تو دام ، چرا دنبال درد سری ؟ باید میدونستم هر چی هست از گور تو بلند میشه ...... به قلم : خانم کاف ❌کپی ممنوع❌ پیگرد دنیوی و اخروی داره فقط میتونی با ذکر لینک دوستات رو به اینجا دعوت کنی دوستم😌 https://eitaa.com/joinchat/1919943502Cfde22c018b
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دستمال کاغذی در مجالس روضه ممنوع
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام رفقا عزاداری هایتون مقبول درگاه حق🖤 این ده شب درگیر مراسم دهه اول و روضه خوانی هستیم حلال کنید تو رو خدا ان شاء الله بعد ایام عاشورا خدمت میرسم و اگه بتونم تمام قسمت‌های پایانی رو یک دفعه می‌فرستم التماس دعای فراوان🙏🙏
هدایت شده از عینک انقلابی‌
رفتی که ایمان همچنان باقی بماند معجر به موی دختران باقی بماند از هر طرف بستند مَعبر را اگرچه رفتی که مذهب در جهان باقی بماند می‌خواستند آیینه را از هم بپاشند تا روی زشتی از زمان باقی بماند اسلام را تحریف کردند آن چنانکه تمثال پوچی از زنان باقی بماند می‌خوارگی را باب هر مجلس نمودند تا لعب مخفی یا عیان باقی بماند کشتند حق را ، تا که باطل جای گیرد تصویری از شمر و سنان باقی بماند امّا ورق برگشت و دنیا واژگون شد تا نور در هفت آسمان باقی بماند هفتاد و دو گل، در میان کوهی از خار رفتند تا یک باغبان باقی بماند لعنت شدند آنان که شوریدند بر حق تا روضه های کاروان باقی بماند آری تو جان دادی که قرآن جان بگیرد معنای بشکوه اذان باقی بماند ✍نرگس کیخا
4_5904638115607221943.mp3
زمان: حجم: 5.9M
🔊 غریباً، وحیداً، فریدا 🔊 ✅ حسین ستوده 🔻با حال مناسب استماع بفرمایید🔻