6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣همسنگران عزیز دعوتید...
📌از عزیزانی که پیامک هیئت برای آنها ارسال نشده است تقاضا داریم جهت دریافت آدرس منزل شهید به آیدی @AtiehAvini در پیامرسان ایتا، نام و نام خانوادگی خود را ارسال کنند.
#هیئت_تخصصی_بانوان_بیت_الزهرا_س
_____________
┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈••
🆔 @Romaysa135
•┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیش به سوی سرزمین نور🤍
با ما همراه باشید...
_________
┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈••
🆔 @Romaysa135
•┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈
از اندیمشک به سمت شوش که میروی، جادهای فرعی در راست، تو را به پل کرخه میرساند. از پل که بگذری، گام در منطقه عملیاتی فتحالمبین مینهی. پس از شش کیلومتر، به سهراهی قهوهخانه میرسی. راه جنوبی، تو را به ارتفاعات ابوصلیبیخات و سپس به پاسگاه فکه در خط مرز میبرد. راه غربی، از کنار تپههای بلنا و دهلیز میگذرد و سرانجام دشت عباس، با امامزادهاش، پیش چشمانت گسترده میشود. ادامه این جاده به عینخوش و دیگر نقاط مرزی میرسد. این گستره، صحنه نبرد فتحالمبین بود.
پس از اشغال، شوش به عقبه نیروهای خودی تبدیل شد. خاطرهای از آن روزها حکایت میکند: مغازهای برای توزیع جیره آرد باز شده بود. جوانی فقیر فقط پول سه کیلو آرد داشت. ساعاتی بعد، همان جوان – که گویا نامش عبدالزهرا و تازهداماد بود – در اثر توپباران در احمدآباد شهید شد. جنازه خونآلودش را، با انگشتر نامزدی و ساعتی قدیمی بر دست، در قبری عجولانه و زیر آتش توپخانه دشمن به خاک سپردند. آن چهره و آن صحنه، هرگز از خاطر نرفت.
در آستانه عملیات فتحالمبین، گردانی ۷۰۰ نفره، مأموریت داشت تا در تاریکی مطلق، خود را به توپخانه دشمن در تپههای علیگرمزد برساند و آن را خاموش کند. اما راه را گم کردند. فرمانده، محسن، در تاریکی به نماز و تضرع ایستاد. پس از نماز، ناگهان گفت:دنبال من بیایید.گردان به راه افتاد و ناگهان خود را بالاسر توپخانه دشمن یافت؛ با نخستین شلیکها و نور گلولهها.
قسمتی از وصیت نامه شهید محسن وزوایی فاتح توپخانه دشمن :«اگر نتوانستید جنازهام را برگردانید، آن را روی مینهای دشمن بیندازید تا لااقل جنازهام کمکی به اسلام کرده باشد.»
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مروری بر روز اول اردوی راهیان نور
#اردوی_راهیان_نور_بهمن_1404
_________
┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈••
🆔 @Romaysa135
•┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈
49M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آماده سازی هدایای فرهنگی
#اردوی_راهیان_نور_بهمن_1404
_________
┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈••
🆔 @Romaysa135
•┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈
51.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مروری بر روز دوم اردوی راهیان نور
#اردوی_راهیان_نور_بهمن_1404
_____
┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈••
🆔 @Romaysa135
•┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈
.
انی اناریک فاخلع نعليك إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقدس طوى (طه _۱۲)
همانا منم پروردگار تو پس نعلین از پای برکن زیرا تو در وادی طوی مقدس هستی و جایگاه مقدس را با کفش آمدن نشاید.
این نخلستان و این رود روزها و شبهای بسیاری را در یاد دارند مناجات علی وار جنگاوران در میان نخلستان و فریادهای یازهرا (س) در شب عملیات وقتی در میان توفان گرفتار شده بودند.
این جا روزهای سختی را به یاد دارد. هر گوشه این سرزمین قدمگاه شهیدان است. و اگر خوب گوش بسپاری میتوانی زمزمه شبانه جنگاوران را با گوش دل بشنوی آداب زیارت را به جا آور.
نیت کن که شهیدان با تو هم کلام شوند با تو سخن بگویند وضو بگیر و طاهر شو، آنگاه بر این سرزمین قدم بگذار. گام بردار بر هر گوشه این خاک همانند آن که بر کربلا و مشهد شهیدان قدم میگذاری شهدا راهنما هستند برای همه ما از قافله جاماندگان در اینجا میتوان چشم دل باز کرد. در اینجا میتوان نفس را زیر پا گذاشت.
در یادمان شهیدان اروند، خدا را میتوان پیدا کرد و به شهر بازگشت.
.
_________
┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈••
🆔 @Romaysa135
•┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈
سپهبد شهید قاسم سلیمانی (در زمانِ فرماندهیِ لشکر ۴۱ ثار الله ) میگوید:
در دوران دفاع مقدس یکی از پرخاطره ترین و مهمترین برگهای تاریخ پر افتخار جنگ عملیات کربلای پنج است.
اگر بگویم در روز عملیات کربلای پنج کربلایی در جوار کربلای امام حسین (ع) به وقوع پیوست و همه آن فداکاری ایثار گذشت و ارزشهایی که توسط یاران امام حسین (ع) به نمایش در آمد در شلمچه نیز به نمایش گذاشته شد سخنی به گزاف نگفته ام چهره های تابناک و بزرگی در بین خودمان داشتیم که انصافاً جای تک تک آنها خالی است. امروز در آن تابلویی که مقابل چشمم مجسم است قامت رسای آنها را میبینم انگار همه آنها حس کرده بودند که این عملیات جزو آخرین عملیاتهای جنگ است و باید خود را به قافله ای که متعلق به آنهاست برسانند و ملحق شوند وقتی به آن دوره رجوع می کنم، احساس میکنم نه آن جسارت، نه آن فکر و نه آن اشخاص هیچ کدام متعلق به این دنیای خاکی نبودند. آن
صحنه ها را خدا آفرید و اراده او بود که حاکم شد و آن فضا ایجاد گردید.
قبل از این که لشکر به شلمچه برسد یک اجتماع بسیار دیدنی اتفاق افتاد شب وداع همه بودند چراغها خاموش شد همه دست در گردن هم انداخته بودند و وداع می کردند. شهید مشایخی گفت در همسایگی خانه ما هم در سمت راست و هم سمت چپ بچه یتیم بسیار هستند من روی بازگشت به شهرم را ندارم تصمیم گرفته ام پاهای خود را ببندم که
عقب نشینی نکنم، قصد شهادت دارم.
آن روز گذشت. صبح روز بعد، روی خاکریز داخل سیمهای خاردار یک صحنه تماشایی نظرم را جلب کرد. عیناً مثل کربلا بود. آنجایی که امروز شاید از دید زائران شلمچه ناپیدا باشد. بالای سیمهای خاردار دستهای قطع شده و بدنهای مطهر شهدا روی آب قرار داشت.
عدهای در کنار در در زیر تیربار دشمن روی زمین افتاده بودند؛ بعد هم یکی پس از دیگری همه رفتند. وقتی از کانال ماهیگیری برگشتیم هیچ کس نمانده بود. انگار همه با تمام وجود تلاش برای رفتن داشتند کربلای پنج یک نبرد خونین بسیار مهم و سرنوشت ساز دفاع مقدس بود.
_________
┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈••
🆔 @Romaysa135
•┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈