eitaa logo
رمیصاء
458 دنبال‌کننده
457 عکس
99 ویدیو
1 فایل
ارائه الگوی بانوی مجاهد مسلمان ایرانی ارتباط با ادمین کانال رمیصاء: @AtiehAvini
مشاهده در ایتا
دانلود
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیش به سوی سرزمین نور🤍 با ما همراه باشید... _________ ┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈•• 🆔 @Romaysa135 •┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈
از اندیمشک به سمت شوش که می‌روی، جاده‌ای فرعی در راست، تو را به پل کرخه می‌رساند. از پل که بگذری، گام در منطقه عملیاتی فتح‌المبین می‌نهی. پس از شش کیلومتر، به سه‌راهی قهوه‌خانه می‌رسی. راه جنوبی، تو را به ارتفاعات ابوصلیبی‌خات و سپس به پاسگاه فکه در خط مرز می‌برد. راه غربی، از کنار تپه‌های بلنا و دهلیز می‌گذرد و سرانجام دشت عباس، با امامزاده‌اش، پیش چشمانت گسترده می‌شود. ادامه این جاده به عین‌خوش و دیگر نقاط مرزی می‌رسد. این گستره، صحنه نبرد فتح‌المبین بود. پس از اشغال، شوش به عقبه نیروهای خودی تبدیل شد. خاطره‌ای از آن روزها حکایت می‌کند: مغازه‌ای برای توزیع جیره آرد باز شده بود. جوانی فقیر فقط پول سه کیلو آرد داشت. ساعاتی بعد، همان جوان – که گویا نامش عبدالزهرا و تازه‌داماد بود – در اثر توپ‌باران در احمدآباد شهید شد. جنازه خون‌آلودش را، با انگشتر نامزدی و ساعتی قدیمی بر دست، در قبری عجولانه و زیر آتش توپخانه دشمن به خاک سپردند. آن چهره و آن صحنه، هرگز از خاطر نرفت. در آستانه عملیات فتح‌المبین، گردانی ۷۰۰ نفره، مأموریت داشت تا در تاریکی مطلق، خود را به توپخانه دشمن در تپه‌های علی‌گرمزد برساند و آن را خاموش کند. اما راه را گم کردند. فرمانده، محسن، در تاریکی به نماز و تضرع ایستاد. پس از نماز، ناگهان گفت:دنبال من بیایید.گردان به راه افتاد و ناگهان خود را بالاسر توپخانه دشمن یافت؛ با نخستین شلیک‌ها و نور گلوله‌ها. قسمتی از وصیت نامه شهید محسن وزوایی فاتح توپخانه دشمن :«اگر نتوانستید جنازهام را برگردانید، آن را روی مین‌های دشمن بیندازید تا لااقل جنازه‌ام کمکی به اسلام کرده باشد.»
13.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مروری بر روز اول اردوی راهیان نور _________ ┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈•• 🆔 @Romaysa135 •┈••✾❀🌷🕊❀✾••┈
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا