«دعا کردن، دعا کردن، دعا کردن»
همون حرفی هست که مدام
تکرارش میکنی و مغزت داره
میشنوه چی رو مدام میخوای
و شروع میکنه به ایجاد روابط
جدید نورونها و نورونزایی
و کمکت میکنه که به سمتش
بری. این سادهترین و سطحیترین
و کمترین اثر سایکولوژی دعاست.
دلم برای تو لرزید و عاشقت گشتم
در این مسیرِ محبت، موافقت گشتم
ببین به خنجرِ مُژْگانِ خود مرا کُشتی!
به قعرِ مقتلِ تو غرقهقایقت گشتم!
به نامِ تو زدهام سرزمینِ قلبم را
غلامِ خنده و آن عهدِ صادقت گشتم
میانِ این همه رنگ و فریبِ آدمیان
اسیر سرخیِ همچون شقایقت گشتم
تمامِ فخر من آن شد درین دیارِ فنا
شکست خوردهی آن نازِ فائقت گشتم
مخوان به کفر، مرا:«از چه رویِ من نگری؟»
که محوِ قدرتِ بیمثلِ خالقت گشتم!
به محضِ دیدنِ تو خامهام چَکامه سُرود
به طوطیام بِنِگَر چونکه ناطقت گشتم
به پیشگاهِ تو «خادم» همیشه پابند است
که در شعاعِ جمالت، مطابقت گشتم
به عمرِ رفتهی بیتو، فُسوس اما من
فدای وصل و فراق و دقایقت گشتم!
۱۴۰۵/۰۳/۱۹
#خادم