https://eitaa.com/amirasadih/8917
خب یه هرمس ۹۰۰ تو فارس رهگیری شده که
آقا بیا دوباره از اول
اصن انگار آتش بسی نبوده
بزنیدشون
‹رُمَــیـــصــا🍃›
براتون از تشییع بگم؟
این مراسم انقدر غم داشت که کوچیک و بزرگ گریه میکردن..
دخترانی که خانواده شونو از دست دادن
عموشونو، زن عموشونو از دست دادن
ولی با صلابت حرف از مقاومت میزدن...
پسر مجروحی که میگفت:
میدونید چرا من لبخند روی لبمه؟
چون وقتی خبرگان رو زدن و بابا اومد خونه ما باهم عهد بستیم که هیچ وقت بی قراری نکنیم.
من لبخند میزنم چون بابام همیشه لبخند رو لباش بود...