https://eitaa.com/amirasadih/8917
خب یه هرمس ۹۰۰ تو فارس رهگیری شده که
آقا بیا دوباره از اول
اصن انگار آتش بسی نبوده
بزنیدشون
‹رُمَــیـــصــا🍃›
براتون از تشییع بگم؟
این مراسم انقدر غم داشت که کوچیک و بزرگ گریه میکردن..
دخترانی که خانواده شونو از دست دادن
عموشونو، زن عموشونو از دست دادن
ولی با صلابت حرف از مقاومت میزدن...
پسر مجروحی که میگفت:
میدونید چرا من لبخند روی لبمه؟
چون وقتی خبرگان رو زدن و بابا اومد خونه ما باهم عهد بستیم که هیچ وقت بی قراری نکنیم.
من لبخند میزنم چون بابام همیشه لبخند رو لباش بود...
پدر شهیدان رسولی جانباز جنگ ۸ ساله بود
میگفت اون سالها قسمت نشد شهید بشم
موندم که شهید پرور بشم...
ایشون ۶ تا عضو خانوادشونو از دست دادن...
راوی میگفت شهید جاوید پارسال پاسدار شد
به من گفت آقا کمکم کن پاسدار بشم قول میدم حججی دیگه ای بشم...
و حالا...💔
خدایا یعنی میشه ماهم با شهادت بریم؟
به قول شهید خامنه ای...
ای کاش مرگ ماهم مثل بچه های شما باشه (خطاب به خانواده شهدا)
‹رُمَــیـــصــا🍃›
پسر مجروحی که میگفت: میدونید چرا من لبخند روی لبمه؟ چون وقتی خبرگان رو زدن و بابا اومد خونه ما باهم
یه خانومی بود از اقوام شهدا، خیلی بی قراری میکرد
آنقدر که از شدت فشار و غم تمام بدنش میلرزید
همین آقا پسر بهش دلداری میداد...