eitaa logo
مَست‌ِاو..
2 دنبال‌کننده
20 عکس
2 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از ریحونك.
"پناهِ خیس" باران، نه برای شستنِ شهر، که برای پنهان اشک های‌ ما آمده بود. آسمان گواه بود، اما زمین شاهد نبود.. چون تمام توجه ما بر فاصله‌ای بود که داشتیم از بین می‌بردیم. تنم زیر لباسِ خیس، دیگر حسِ خودش را نداشت، تنها سنگینیِ تو را حمل می‌کرد. و تو مثل تنها پناهگاه دنیا در آغوشِ من جا می‌شدی آن آغوش، دیگر یک تماس نبود بلکه یک پذیرشِ اجباری برای رفتن بود. هر قطره‌ی باران که بر شانه‌ام می‌نشست، سنگینیِ یک هزار حرف ناگفته برای تو را به من پس می‌داد. دیگر برایت تفاوتی نداشت که صورتم خیس شده است یا گونه‌هایم.. تمامِ اشک‌هایی که باید می‌ریختم، از سقف این دنیا فرو می‌ریخت و ما را در خود غرق می‌کرد. من بوی خاک باران‌خورده و بوی تنِ تو را همزمان حس می‌کردم ترکیب تلخ زندگی و مرگی که در آن لحظه، هر دو حقیقت داشتند من می‌دانستم که این طولانی‌ترین، و شاید آخرین، لحظه‌ای باشد که می‌توانم جهانم را از زیرِ باران، در آغوش بگیرم تا پیش از آنکه قطرات باران، اشک‌های ما را از هم جدا کند. امیدوارم هرگز آخرین دیدار با معشوقت رو تجربه نکنی🤍. https://eitaa.com/runak2