eitaa logo
سرباز روح الله رضوی
1.2هزار دنبال‌کننده
59 عکس
71 ویدیو
2 فایل
تنم گلی ز خیابان جنت کشمیر دل از حریم حجاز و نوا ز شیراز است
مشاهده در ایتا
دانلود
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅ پخش سریال "یوسف پیامبر" برای اسیر اسرائیلیی توسط حماس ✅ @BisimchiMedia
هدایت شده از اسکرین‌ شات
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 باز هم آتش‌بس در غزه 👥 میزبانان: سرباز روح‌الله رضوی و وحید خضاب 🔰 برنامه 323 | 28 مهرماه 1404
42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قضیه دخترای خوشکل اسرائیلی چیه؟🙈🤔 چرا هر وقت صحبت از اسرائیل میشه، همه چی سک*سیه؟ 🔞 👈🏻تو این مستند 10دقیقه ای براتون گفتیم اسرائیل چجوری از جاذبه های جنسی داره استفاده میکنه تا چهره خودش رو تطهیر کنه... یادتون باشه حتما نظرتون رو برامون بنویسید 💙 مشاهده در یوتیوب اسکرین داک 📍پیج اینستا اسکرین‌داک 🔻🔻🔻 با اسکرین شات همراه شوید @screenshotpersian
هدایت شده از اسکرین‌ شات
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 اسرائیل آماده حمله به لبنان می‌شود؟ 👤 مهمان برنامه: ▪️حسین پاک؛ کارشناس مسائل لبنان 👥 میزبانان: سرباز روح‌الله رضوی و وحید خضاب 🔰 برنامه 324 | 30 مهرماه 1404
22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دشت و تله‌کابین گلمرگ کشمیر؛ هند شهریور ۱۴۰۴ 🍁🍁🍁 @ferdos_travels | همسفر شوید
سرباز روح الله رضوی
دشت و تله‌کابین گلمرگ کشمیر؛ هند شهریور ۱۴۰۴ #همسفران_فردوس_۸ #همسفران_فردوس 🍁🍁🍁 @ferdos_travels
این سفر هشتم بود؛ باشه تا بحول و قوه الهی سفر نهم بهار ۱۴۰۵؛ واسه جزئیات سفرهای فردوس عضو کانال فردوس تراولز بشید: @ferdos_travels
سلیمان برادر حیدر از جنوب برگشتیم و مستقیم رفتیم ضاحیه؛ کارمان که تمام شد دیگر ساعت شده بود حوالی ۴ عصر و ما هنوز نهار نخورده بودیم. محمد گفت نهار کجا برویم؟ گفتم چند سال قبل من و علیرضا کمیلی آمده بودیم لبنان برای یک دوره رسانه‌ای. بعد روزها فلافل و شاورما خوردن دیگر داشتیم در فراق برنج پرپر می‌شدیم. با علیرضا راه افتادیم پیاده توی خیابان‌های ضاحیه دنبال رستورانی که برنج داشته باشد. اما هر چه گشتیم پیدا نشد تا اینکه کسی آدرس مطعم الجواد را به ما داد و توانستیم یک دل سیر برنج بخوریم. محمد گفت خب کجاست؟ گفتم یادم نمی‌آید و گوشی را باز کردم و توی نقشه جستجو کردم: مطعم الجواد. مسیری چند دقیقه‌ای پیش رویمان بود که خیلی سریع رسیدیم. ورودی رستوران که ساختمان بزرگی هم داشت پارکینگ بود. محمد اما گفت: - روح‌الله مطمئنی اینجاست؟ - چطور؟ - زیادی با کلاس نیست؟ غذا اینجا چنده؟ گفتم نگران نباشید. ماشین را پارک می‌کنیم و اول من می‌روم داخل رستوران برای سرک کشیدن. اما چیزی که از آن خاطره چند سال قبل از مطعم الجواد به یاد داشتم کاملا متفاوت بود. رفتم سمت درب رستوران که بزرگ هم بود. گارسونی کنار در ایستاده بوده که به محض نزدیک شدنم در را برایم باز کرد. همانجا فهمیدم که پول این خدمات هم حتما کشیده شده روی غذا. منو و قیمت‌ها را که دیدم همانجا برگشتم سمت در ورودی اما یکدفعه محمد و بچه‌ها را جلویم دیدم. زیر لب گفتم محمد بابا مگه قرار نبود من اول سرکی بکشم؟ گفت نه! خودت گفتی با هم بریم! حالا نمیدانم شاید هم من درست نگفته بودم اما بی هیچ واهمه و احساس شرمی زدیم از در رستوران بیرون. گوشی را برداشتم و مجددا جستجو کردم مطعم و البته در میان گزینه‌ها دنبال نزدیک‌ترینش بودم که یک دفعه اسم "مطعم و مسمکه حیدر" خودش را نشان داد و مسمکه که نوشته بود حکما جایی بود که باید ماهی سرو می‌کردند و چه گزینه‌ای بهتر از این برای فرار از فلافل و شاورمای مکرر! سر ماشین را کج کردیم سمت رستوران حیدر که گوگل ما را پیچاند توی کوچه پس کوچه‌های شلوغ وسط ضاحیه و رفتیم سمت برج البراجنه. هر چه جلوتر میرفتیم خیابان تنگ‌تر و شلوغ تر می‌شد و این سوال توی سر بچه‌های گرسنه پررنگ‌تر که آیا اساسا نهار-شامی در کار هست یا نه. بعد یک ربعی رانندگی رسیدیم به یک ماهی فروشی با یخچالی پر از ماهی و آشپزخانه‌ای کنارش. رستوران درست سر نبش کوچه‌ای بود با تعدادی مبل و میز و صندلی چوبی جمع جور. رویش هم تابلوی مطعم و مسمکه حیدر خورده بود. محیط رستوران جایی مثل یک بهار خواب بود که بجای دیوار، پرده‌های سفید کشیده بودند. محمد از اینکه وارد یک رستوران کف خیابانی یا به قول خودش شعبی شده بود در پوست نمی‌گنجید. نشستیم و مردی سی و چند ساله جلو آمد احوال پرسی کرد. خواستیم منوی غذایی را ببینیم که بردمان سمت یخچال و ماهی‌ها را نشان‌مان داد و بعد کمی نظر در مورد ماهی‌ها، ما هم یکی را انتخاب کردیم که برایمان کباب کند. پرسید اهل کجا هستید و گفتیم ایران. طبیعی بود که گل از گلش بیشتر بشکفد. توی این سفر جدید واکنش و استقبال مردم نسبت به ایرانی ها خیلی خیلی گرم تر از دفعات قبل بود. بعضی‌ها می‌گفتند این اوضاع بعد از جنگ ایران و اسرائیل بوجود آمده. می‌گفتند سال قبل که سید شهید شده بود و بچه‌های مقاومت شدیدا زیر ضرب حملات اسرائیل بودند بین برخی این حس ایجاد شده بود که ایران خودش در گوشه امنی نشسته و ما در خط مقدم داریم شهید می‌دهیم. جنگ ایران و اسرائیل که رخ داد هم از بابت شهادت فرماندهان بلندپایه ایرانی و هم از بابت ضربات محکمی که ایران به اسرائیل زد اوضاع کاملا برگشت. این را ما خیلی خوب و واضح داشتیم کف خیابان‌های لبنان حس می‌کردیم. ادامه ...
سرباز روح الله رضوی
سلیمان برادر حیدر از جنوب برگشتیم و مستقیم رفتیم ضاحیه؛ کارمان که تمام شد دیگر ساعت شده بود حوالی ۴
اسم مردم جوان را پرسیدیم که گفت اسمم سلیمان است. نگاه کردم دیدم کنار رستوران و ماهی فرشی جایی برای فروش آب آشامیدنی هم هست که اسم آن هم "میاه حیدر" بود. سلیمان پرسید: - شما از سفارت آمدید؟ - سفارت؟ نه - پس چطور اینجا را پیدا کردید؟ گفتیم از سر گرسنگی توی گوگل اینجا را پیدا کردیم. بعد سلیمان برایمان تعریف کرد که این رستوران به اسم برادر شهیدش حیدر است که سال 2013 توی ماجرای حمله به سفارت ایران در بیروت به شهادت رسید. می گفت بعد از آن یک باری سفیر ایران به رستورانشان آمده. دست کرد و موبایلش را در آورد و تصویر سفیر قبلی ایران را در لبنان نشان مان داد که آمده بود به رستورانشان. سلیمان گفت برادر دیگرش ذوالفقار هم توی سوریه شهید شد و بعد شهادت حیدر تصمیم گرفته بودند به اسمش جایی را بزنند. سلیمان و مادرش ام سلیمان رستوران را می‌گرداندند. ام سلیمان از مدتی آمد و برایمان ظرف تبوله و سیب زمینی سرخ کرده آورد و ماهی کبابی هم بعد از مدتی رسید. از سلیمان پرسیدم جایی برای وضو گرفتن هست که نیم طبقه بالای انباری آشپزخانه را نشانم داد با پله‌هایی که خیلی تیز بالا می‌رفتند. آن بالا قبل از وارد شدن به دستشویی دکمه برق پمپ آبی را زد و من رفتم سمت دستشویی که بجای در پرده داشت! پایین آمدن از آن پله‌ها به حکم هر بالا رفتنی سخت تر بود و هی خیال می‌کردی الان است که کله پا بشوی کف انباری رستوران. سلیمان جانمازی آورد و همانجا کف رستوران نماز را خواندم. محمد گوشی را برداشت و زنگ زد به بقیه رفقا که بلند شید بیاید به این جای دنج و با صفایی که ما پیدا کرده ایم. رسول [همسفر مستندساز ما] گفت که چه جایی بهتر از اینجا و چه کسی بهتر از سلیمان که برای ما از نگاه بدنه مردمی حزب الله بگوید و راست می گفت. بعد از صرف غذا و چای همانجا گوشه رستوران روی مبلی من نشستم جلوی سلیمان و بچه‌ها دوربین‌هایشان را در آوردند و شروع کردم به پرسیدن سوال: واقعا بعد شهادت سید حسن و این همه ضربه‌ای که حزب الله خورده شما هنوز قدرت مقاومت دارید؟ سرباز روح‌الله
هدایت شده از اسکرین‌ شات
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 اثر عادی سازی سوریه با اسرائیل بر ایران! 👤 مهمان برنامه: ▪️علیرضا مجیدی ؛ کارشناس مسائل غرب آسیا 👥 میزبانان: سرباز روح‌الله رضوی و وحید خضاب 🔰 برنامه 325 | 3 آبان ماه 1404
هدایت شده از اسکرین‌ شات
پخش زنده
فعلا قابلیت پخش زنده در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 حمله به ونزوئلا مقدمه حمله به ایران است؟ 👤 مهمان برنامه: ▪️علی ابوطالبی؛ کارشناس حوزه آمریکای لاتین 👥 میزبانان: سرباز روح‌الله رضوی و وحید خضاب 🔰 برنامه 327 | 7 آبان ماه 1404
21.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آیا حزب‌الله در آستانه خلع سلاح است؟! 🤔 یک سال از شهادت سیدحسن نصرالله می‌گذره، دولت لبنان، آمریکا و عربستان… همه دارن فشار میارن تا “خلع سلاح مقاومت” اتفاق بیفته.. 👈🏻اما ایندفعه رفتیم سراغ خود مردم لبنان تا ببینیم نظرشون چیه؟ یادتون باشه حتما نظرتون رو برامون بنویسید، سابسکرایب هم یادتون نره💙 مشاهده در یوتیوب اسکرین داک 📍پیج اینستا اسکرین‌داک 🔻🔻🔻 با اسکرین شات همراه شوید @screenshotpersian
سرباز روح الله رضوی
آیا حزب‌الله در آستانه خلع سلاح است؟! 🤔 یک سال از شهادت سیدحسن نصرالله می‌گذره، دولت لبنان، آمریکا
۳۷ دقیقه مستند "خنجر لبنان" در گفتگو با تحلیلگران موافق و مخالف سلاح حزب الله رو حتما توی کانال یوتیوبی ما یعنی اسکرین‌داک ببینید و نظر بدید و برای بقیه ارسال کنید.