eitaa logo
کاش می‌دونستم؛
698 دنبال‌کننده
54 عکس
58 ویدیو
0 فایل
#تابع_قوانین_کل_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
فکر می‌کنم امسال غمگین‌ترین نسخه‌ی خودم رو ملاقات کردم. اخیراً اینقدر خسته، احساسی و گم‌شده بودم احساس می‌کنم گاهی حتی خودم رو نمی‌شناسم. برای چیزهایی گریه می‌کنم که قبلاً به اندازه‌ی کافی قوی بودم تا باهاشون کنار بیام، و راستش، از این حساس بودن متنفرم. مدام به همه می‌گم که حالم خوبه، اما عمیقاً می‌دونم که خوب نیستم. دلم برای اون خودِ قدیمیم تنگ شده. اون که شادتر، سبک‌تر بود و همه‌چیز رو بیش از حد تحلیل نمی‌کرد. دلم برای داشتن یه جرقه‌ی واقعی توی وجودم تنگ شده. -حرفایی که کاش میزدم .Tel
بعضی آدما به طور طبیعی گریه‌کن هستند. اونا وقتی هیجان‌زده می‌شن گریه می‌کنن، در غم گریه می‌کنن، در خنده گریه می‌کنن، در خشم گریه می‌کنن، واقعاً با هر تجربه یا حالتی که کمی احساسی باشه گریه می‌کنن. اینجوری بدنشون تجربیات رو در لحظه پردازش می‌کنه. و این اشکالی نداره. - حرفایی که کاش میزدم.Tel
هیچوقت نتونستم بچگی کنم، الان هم که ب میونه سن مفیدم رسیدم و به سی سالگی نزدیکم گیر کردم میون بچگی کردن و بزرگونه رفتار کردن، و میتونم بگم هنوز ناپایدارم و در نهایت شدم یه آدم استرسی حساس اکثر مواقع غمگین. -حرفایی که کاش میزدم .Tel
اون دختر رو کشتن. می‌دونی کیا کشتنش؟ کسایی که یه روز باهاش می‌خندیدن، باهاش بزرگ شدن، خاطره ساختن و خودشون رو دوست و همراهش می‌دونستن. خیلی‌ها می‌گن قتل عمد نبوده؛ ولی اگه عمد نبوده، پس چی بوده؟ خیلی خنده‌داره که بیان بگن: «ببخشید، دستم خورد!» کاری که با اون دختر کردن، شاید هیچ قاتلی نمی‌تونست باهاش بکنه. اول چه کارش کردن؟ کم‌کم با روح و روانش بازی کردن؛ جوری که از فکر کردن زیاد، دیوونه به نظر برسه، یا شاید واقعاً از درون فرو بریزه. جوری با ظاهرش بازی کردن که از وجود خودش پشیمون بشه؛ حتی از چیزهایی که هیچ اختیاری در داشتنشون نداشت. مدل چشم‌هاش، ابروهاش، صورتش... بعد، هرچقدر تونستن با کلمات و جمله‌ها بهش ضربه زدن. بهش گفتن مظلوم‌نما، زشت، بی‌ارزش، هیچی نیستی و هزاران چیز دیگه. ولی اون دختر باز هم باهاشون مثل یه فرشته رفتار می‌کرد. و شاید مشکل همین‌جا بود؛ بقیه فکر کردن اون شکست‌ناپذیره، پس می‌تونن هرچقدر خواستن بهش آسیب بزنن و باز هم سرپا بمونه. از دوست داشتنش سوءاستفاده کردن. از حرف‌های محبت‌آمیزش، از توجه‌هاش، از نگرانی‌هاش، از مهربونیش؛ از هر چیزی که بخشی از وجود اون دختر بود. جوری باهاش رفتار کردن که کم‌کم باور کرد مشکل خودش است. باور کرد همیشه تقصیر اونه. باور کرد شاید واقعاً زشته، بی‌ارزشه، زیادیه، یا اصلاً لیاقت دوست داشته شدن رو نداره. حتی خانواده‌اش هم بهش رحم نکردن؛ چه برسه به آدم‌هایی که اسمشون رو گذاشته بود «دوست». هر بلایی که فکرش رو بکنی سرش آوردن؛ اما هیچ‌کس ندید که اون دختر، هر شب، بیشتر از روز قبل خسته می‌شد. و بعد، وقتی دیگه چیزی از اون دختر باقی نموند جز سکوت و خستگی، همه پرسیدن: «چرا این‌قدر تغییر کردی؟» هیچ‌کس نپرسید: «چه کسی، ذره‌ذره، اون دختر رو به اینجا رسوند؟» چون بعضی آدم‌ها با یک ضربه کشته نمی‌شن؛ بعضی‌ها رو آن‌قدر آرام می‌شکنن که حتی خودشان هم نمی‌فهمند از چه زمانی دیگر شبیه قبل نیستند. -مرده ولی زنده
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا