سلام ایتاتون ماه 🌚
ما اومدیم با ی تقدیمی دیگه فقط نیازه🥺
{قلمرو رمان} و {بتمن} و {روز مرگی} و {لیلیوم} {صورتی} و {کیوت }و{ پناه }و {کنج بهشت} و {روزمرگی دوتایی} عضو بشید و ما میگیم چنلتون وایب چه پرنسس دیزنی رو میده
جهت شات@ARP1395👩💻
📖 افسانهٔ اِلدوریا
✨ قسمت هفتادوششم | بانوی آینهها
ترکهای آینهها هر لحظه بیشتر میشد.
دختری با شنل سفید از دل یکی از آنها بیرون آمد.
موهای نقرهایاش روی شانههایش میریخت.
چشمانش به رنگ یخ بود.
او بیصدا به اِلین نزدیک شد.
آرین خواست تیرش را رها کند.
اما ساین مانعش شد.
دختر آرام گفت:
«من دشمن تو نیستم...»
اِلین با تردید به او نگاه کرد.
#پارت_هفتاد_شش
#افسانه_الدوریا
📖 افسانهٔ اِلدوریا
✨ قسمت هفتادوهفتم | رازِ ملکه
دختر دستش را روی یکی از آینهها گذاشت.
تصویر زنی باشکوه در آن پدیدار شد.
تاجی از بلور بر سر داشت.
دختر گفت:
«او آخرین ملکهٔ اِلدوریا بود.»
اِلین نفسش بند آمد.
چهرهٔ ملکه شباهت عجیبی به خودش داشت.
پیرزن نگهبان همیشه چیزی را از او پنهان کرده بود.
حالا حقیقت، آرامآرام آشکار میشد.
#پارت_هفتاد_هفت
#افسانه_الدوریا
📖 افسانهٔ اِلدوریا
✨ قسمت هفتادوهشتم | کلیدِ سوم
بانوی آینهها گردنبندی کریستالی را به اِلین داد.
در مرکز آن، نشانی شبیه یک پر دیده میشد.
او گفت:
«این کلیدِ گوهر سوم است.»
به محض لمس گردنبند...
تالار از نور سفید پر شد.
همهٔ آینهها تصویری از آینده را نشان دادند.
سپاهی از تاریکی...
و دختری که تنها در برابر آن ایستاده بود.
اِلین با نگرانی به تصویر خیره ماند.
#پارت_هفتاد_هشت
#افسانه_الدوریا
📖 افسانهٔ اِلدوریا
✨ قسمت هفتادونه | سقوطِ قصر
زمین ناگهان لرزید.
سقف قصر یخی ترک برداشت.
تکههای یخ یکی پس از دیگری فرو میریختند.
بانوی آینهها با نگرانی گفت:
«او پیدامون کرده...»
صدای خندهای سرد در تمام قصر پیچید.
آرین فریاد زد:
«باید از اینجا خارج بشیم!»
همگی به سمت دروازه دویدند.
اما راه خروج بسته شده بود.
#پارت_هفتاد_نه
#افسانه_الدوریا
📖 افسانهٔ اِلدوریا
✨ قسمت هشتادم | ملکهٔ سایهها
مهی سیاه تالار را در بر گرفت.
از میان تاریکی، زنی با ردایی بلند قدم بیرون گذاشت.
تاجی سیاه بر سر داشت.
چشمان بنفشش در تاریکی میدرخشید.
همه بیاختیار عقب رفتند.
او لبخندی سرد زد و گفت:
«پس بالاخره وارث اِلدوریا را پیدا کردم...»
اِلین گردنبندش را محکم در دست گرفت.
نور دو گوهر با تاریکی برخورد کرد.
نبردی که سرنوشت اِلدوریا را تغییر میداد...
از همین لحظه آغاز شد.
#پارت_هشتاد
#افسانه_الدوریا
سلام ایتاتون ماه 🌚
ما اومدیم با ی تقدیمی دیگه فقط نیازه🥺
{قلمرو رمان} و {بتمن} و {روز مرگی} و {لیلیوم} {صورتی} و {کیوت }و{ پناه }و {کنج بهشت} و {روزمرگی دوتایی} عضو بشید و ما میگیم چنلتون وایب چه پرنسس دیزنی رو میده
جهت شات@ARP1395👩💻
سلام ایتاتون ماه 🌚
ما اومدیم با ی تقدیمی دیگه فقط نیازه🥺
{قلمرو رمان} و {بتمن} و {روز مرگی} و {لیلیوم} {صورتی} و {کیوت }و{ پناه }و {کنج بهشت} و {روزمرگی دوتایی} عضو بشید و ما میگیم چنلتون وایب چه پرنسس دیزنی رو میده
جهت شات@ARP1395👩💻
🎉 ۲۰۰+ شدیممممم! 😭💖
باورم نمیشه...
قلمرو رمان از یک ایده کوچیک، امروز به ۲۰۰ نفر همراه رسیده.🥹📚
از تکتک شما ممنونم که کنارمون بودید و از رمانها حمایت کردید.🤍
این تازه شروع راهه...
هدف بعدی: ۳۰۰ نفر! 🌷✨
سلام ایتاتون زیبا 🌝
تقدیمی اوردیم چه تقدیمی 🌸
کسایی که {پناه}{روزمرگی}{لیلیوم صورتی}{جورجین پلاس}{قلمرورمان}{کیتی جات}{کنج بهشت} عضو🦋 بشن هم وایب حیوون چنلشون رو🍓 میگیم و هم که براش یه تبلیغ بنری🍫 میزنیم و تبلیغشون در ۷ تا چنل پخش میشود
جهت شات@ARP1395👩💻