eitaa logo
☕️قـلـمــرو رمـــانـــ📚
217 دنبال‌کننده
27 عکس
7 ویدیو
0 فایل
𝕚𝕟 𝕥𝕙𝕖 𝕟𝕒𝕞𝕖 𝕠𝕗 𝕘𝕠𝕕 💘🐚 چـایـی بـریز، بـیا بــا هــم رمــان بخــونیــم... ☕📖✨ دنـیــایی از رمــان‌هــای جــذاب و فــانــتزی 🎀☁ رشـد چنـلت🌀🌷 @pastilyyi جانـم؟💖 @mahhhhssa کــپـی؟! با احـتــرام، فیــلتـر❗😌
مشاهده در ایتا
دانلود
درود عـزیـزدلـم💗 𝗪𝗲𝗹𝗰𝗼𝗺𝗲 𝘁𝗼 𝗺𝘆 𝗰𝗵𝗮𝗻𝗻𝗲𝗹 𐙚 خـوب اگـه تـوهـم بــه ادیـت سـریـال عـلـاقـه مـندی جـات فـقـط ایـنـجـاسـت🫶 https://eitaa.com/zxjeurjd پـس جـویـن شـو تـا از دسـتـت نـرفـتـه قـشـنـگـم🥹🌸
خب بریم سراغ ادامه رمانمون🍓🪐
📖 افسانهٔ اِلدوریا ✨ قسمت یازدهم | دریاچهٔ آینه خورشید هنوز کاملاً طلوع نکرده بود که اِلین به کنار دریاچه رسید. سطح آب، آن‌قدر آرام بود که آسمان را بی‌نقص در خود جای داده بود. در میان سکوت، موج کوچکی روی آب افتاد... اما هیچ‌کس آنجا نبود.
📖 افسانهٔ اِلدوریا ✨ قسمت دوازدهم | سایه‌ای بر آب اِلین خم شد تا آب را لمس کند. در تصویر دریاچه، صورت خودش دیده نمی‌شد... دختری دیگر به او نگاه می‌کرد. اِلین با تعجب عقب رفت. با تکان خوردن آب، تصویر هم ناپدید شد.
📖 افسانهٔ اِلدوریا ✨ قسمت سیزدهم | پرندهٔ سپید ناگهان پرنده‌ای سفید از دل مه بیرون آمد. چند دور بالای سر اِلین چرخید. بعد آرام به سمت شمال پرواز کرد. اِلین احساس کرد باید دنبالش برود.
📖 افسانهٔ اِلدوریا ✨ قسمت چهاردهم | مسیر ناشناخته راهی که پرنده نشان می‌داد، برای اِلین ناآشنا بود. درختان بلندتر می‌شدند و نور خورشید کمتر به زمین می‌رسید. روی تنه‌ی یکی از درخت‌ها، نشانی حک شده بود... همان نشانِ روی پر آبی.
📖 افسانهٔ اِلدوریا ✨ قسمت پانزدهم | صدای رود صدای آرام رودخانه از دور شنیده می‌شد. اِلین به کنار آب رسید. روی سنگی کوچک، گردنبندی نقره‌ای افتاده بود. وقتی آن را برداشت، آب رودخانه برای لحظه‌ای درخشید. انگار چیزی بیدار شده بود.
batman_ܢ‌بࡅ߳ܩܔ🕷🥷🏻 وقتی میگم بتمن منظورمون اون بتمن جدی نیست یه بتمنی که هر جا دیدیش یا داره میخنده یا مسخره بازی درمیاره 😂😂 این کانال دقیقا منظور رو میرسونه 😂 بدو بیا ببین چه خبرهههه😂 https://eitaa.com/fbianwqloxnnx
📖 افسانهٔ اِلدوریا ✨ قسمت شانزدهم | نگهبان پشت سر اِلین صدایی شنیده شد. او آرام برگشت. گوزنی سفید با شاخ‌هایی طلایی روبه‌رویش ایستاده بود. نگاهش آرام بود؛ نه خشمگین، نه ترسناک. گوزن فقط به او نگاه کرد...