📖 نیمکت کنار پنجره
✨ قسمت دوم | همنیمکتی
رها به سمت نیمکتش رفت.
پسری کنار پنجره نشسته بود و مشغول نوشتن بود.
رها آرام گفت:
«ببخشید... اینجا جای منه.»
ماهان حتی سرش رو بالا نیاورد.
«میدونم.»
رها ابروهاش رو بالا انداخت.
«خب پس چرا تکون نمیخوری؟»
ماهان بالاخره نگاهش کرد.
«چون نصف نیمکت برای توئه، نه کلش.»
رها زیر لب گفت:
«چه آدم خوشاخلاقی...»
#پارت_دو
#نیمکت_کنار_پنجره
📖 نیمکت کنار پنجره
✨ قسمت سوم | کلکل
رها کیفش رو روی نیمکت گذاشت.
ماهان گفت:
«کیفت رو بردار.»
رها با تعجب نگاهش کرد.
«چرا؟»
«جای منه.»
رها کیف رو برداشت و گفت:
«باشه آقای نیمکت!»
ماهان لبخند کوچیکی زد.
«بالاخره فهمیدی.»
رها با خودش فکر کرد:
«این یکی قراره سال سختی برام بسازه...»
#پارت_سه
#نیمکت_کنار_پنجره
📖 نیمکت کنار پنجره
✨ قسمت چهارم | زنگ تفریح
با خوردن زنگ تفریح، نیکی خودش رو به رها رسوند.
«خب؟!»
رها گفت:
«خب چی؟»
نیکی با هیجان پرسید:
«همنیمکتیت کیه؟»
رها با بیحوصلگی گفت:
«ماهان.»
نیکی لبخند زد.
«همون ماهانی که کلاس یازدهمه؟»
رها مشکوک نگاهش کرد.
«تو از کجا میشناسیش؟»
نیکی خندید.
«هیچی... فقط اسمشو شنیدم.»
#پارت_چهار
#نیمکت_کنار_پنجره
📖 نیمکت کنار پنجره
✨ قسمت پنجم | یک اتفاق کوچک
رها وقتی به کلاس برگشت، دید دفترش روی زمین افتاده.
خم شد تا برش داره.
ماهان زودتر دفتر رو برداشت و به سمتش گرفت.
«این افتاده بود.»
رها دفتر رو گرفت.
«ممنون.»
ماهان سرش رو تکون داد و دوباره به سمت پنجره برگشت.
رها چند لحظه بهش نگاه کرد.
شاید...
ماهان اونقدرها هم بد نبود.
#پارت_پنج
#نیمکت_کنار_پنجره
هدایت شده از دیلی موانآ🌼
10نفر نیستن بهشون نت بدم؟
@kkamand
https://eitaa.com/Spotify_com
عضو شین شات بدین بهتون بدم
هرکی جوین بده بهش 500هزارتومان میدم فیک نیستم
@Camila14
https://eitaa.com/Spotify_com
حتمااا شات بدین