eitaa logo
☕️قـلـمــرو رمـــانـــ📚
300 دنبال‌کننده
37 عکس
9 ویدیو
0 فایل
𝕚𝕟 𝕥𝕙𝕖 𝕟𝕒𝕞𝕖 𝕠𝕗 𝕘𝕠𝕕 💘🐚 چـایـی بـریز، بـیا بــا هــم رمــان بخــونیــم... ☕📖✨ دنـیــایی از رمــان‌هــای جــذاب و فــانــتزی 🎀☁ شروعمـون: 1405/5/5🐋🌱 رشـد چنـلت🌀🌷 @pastilyyi جانـم؟💖 @mahhhhssa کــپـی؟! با احـتــرام، فیــلتـر❗😌
مشاهده در ایتا
دانلود
📖 نیمکت کنار پنجره ✨ قسمت بیست و هشتم | عکس رها گوشی رو به سمت ماهان گرفت. «می‌شه یه عکس از من و نیکی بگیری؟» ماهان گوشی رو گرفت. «باشه.» چند لحظه بعد عکس رو گرفت و گوشی رو برگردوند. رها عکس رو دید. «وای خوب شده!» نیکی با شیطنت گفت: «عکاس خوبی هم هست!» رها سریع گفت: «نیکی!» ماهان فقط خندید.
📖 نیمکت کنار پنجره ✨ قسمت بیست و نهم | گم شدن بعد از مدتی، رها متوجه شد نیکی کنارش نیست. «نیکی؟» چند قدم جلو رفت. اما هیچ خبری ازش نبود. رها کمی نگران شد. همون لحظه ماهان نزدیکش شد. «چی شده؟» رها گفت: «نیکی رو پیدا نمی‌کنم.» ماهان آرام گفت: «نگران نباش. باهم دنبالش می‌گردیم.» رها سرش رو تکون داد. این بار... تنها نبود.
📖 نیمکت کنار پنجره ✨ قسمت سی‌ام | پیدا شدن چند دقیقه بعد، صدای نیکی از پشت درخت‌ها شنیده شد. «رهااا! اینجام!» رها با عجله سمتش رفت. «کجا رفته بودی؟ کلی نگران شدم!» نیکی خندید. «فکر کردم مسیر اون طرفه.» ماهان با خیال راحت نفس کشید. سام گفت: «خب، حالا که همه پیدا شدن، بریم قبل از اینکه خودمون گم بشیم!» همه خندیدن. اما رها وقتی کنار ماهان راه می‌رفت، با خودش فکر کرد: «شاید این اردو اون‌قدرها هم بد نباشه...»
اینو باسرعت بکش پایین و بالا، قلبا بنفش میشه 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 ❤️💙 💙❤️ ❤️💙 💙❤️ 💙❤️ 💙❤️ 💙❤️ دیدی  واقعی بود😂😛
https://eitaa.com/joinchat/206702292C8218079748 مسابقه ی ترند ایتا😌 آمار های بالای 1کا جوین شن🙈 نفری 20هزارتومن فقطط♾