eitaa logo
روزمَرْگی!
246 دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
237 ویدیو
18 فایل
https://abzarek.ir/service-p/msg/5757414 اگه حرفی هست می‌خواید در مورد اینجا بگید ناشناس بگید☝🏻 مربوط باشه جواب میدم ارتباط: @Jaber_Velayat تلگرام: https://t.me/Lea_Boshra
مشاهده در ایتا
دانلود
روزمَرْگی!
گفتن یاسین بخونیم خوندم بعد از یاسین، گفتم صبر کنید. ما که فوتی ندادیم. شهید دادیم. واسه شهید باید ف
امام شهید ما شاهد باش که توصیه تونو زمین نذاشتیم به جای اونایی که دیگه نمی‌تونن بخونن هم می‌خونیم آخه واقعا ملتزم بودن به خوندن این چیزایی که گفتین...
اینجا رفته بودین کربلا راستی چند سال پیش که با هم کربلا بودیم سر یه خرابکاری کردنم کلی بهم خندیدی یادت هست؟:)
اینجا عروسی داداش بزرگش بود تنها کسی که از این خانواده شهید نشده... یک سال گذشته از این عکس یک سال گذشته و اومدیم دفنش کنیم...
بخشی از اسباب بازیای امیرمهدی که از زیر آوار پیدا کردیم با اینا دسته جمعی بازی می‌کردیم:)
روزمَرْگی!
آه سردار ما باید عکس جشن تولدتو کراپ کنیم بزنیم رو بنر شهادتت... سردار #شهید_محمدرضا_تیموری
هنوز یادمه بعد جنگ دوازده روزه وقتی از حاجی زاده تعریف می‌کردی چطوری آه می‌کشیدی اشکتو هیچوقت ندیدم ولی اون آه، اونو واضح می‌شنیدم رفیقت بود همیشه ازش تعریف می‌کردی قبل شهادتشم خیلی تعریف می‌کردی از زحماتش، از بار سنگین رو دوشش، و وایسادن سفت و سختش جلو فشارها... ولی بعد از شهادتش وقتی می‌خواستی خاطره بگی، انگار سینه ت سنگین بود مدام آه می‌کشیدی واسه دونه دونه رفقات همین بودی سر حاج قاسمم همینجوری شدی ولی سر حاجی زاده بیشتر باهاش خیلی صمیمی بودی آخه بهمون گفتی غسل شهادت کرده بود و رفت. راستی خاله م می‌گفت از جنگ دوازده روزه به بعد، همیشه با غسل شهادت می‌خوابه. حتما تو هم همین‌طوری بودی. الان دیگه اون آه، اون سنگینی، سبک شده نه؟ الان دیگه رفتی پیششون دلتنگیت خوب برطرف شد با خانواده هم رفتی خواستی از رفیقت کم نیاری نه؟ که سه نفرو با خودت بردی؟ دید و بازدید عید بود فکر کنم رفتی که تا عید تموم نشده برسی بهش فردا تولد امیرمهدی رو هم همونجا جشن بگیرین کادوهای شما خیلی قشنگ تر میشه از کادوهای زمین از طرف ما هم بهش کادو بدین خوش بگذره اون دنیا منتظر ما هم بمونین... سردار
با دیدن تابوتت فهمیدم چقد قدت بلند شده بود و متوجه نشده بودم...
حسنا رفت بالا آخه هم باران دوستش بود هم امیرمهدی پسرخاله ش گریه می‌کرد به مسئولین می‌گفت تو رو خدا تابوتارو باز کنین ببینمشون...