یکی از سوالایی که خیلی تکرار شده اینه که آیا گوشی ریحانه چک میشه ؟! ایدیش چک میشه ؟!
باید بگم که رفقا ،
آیدی ریحانه سادات چک نمیشه
میتونید هر پیامی که خواستید بهش بدید کسی پیاما رو نمیخونه (غیر خود ریحانه که الان از همه چی اگاهه🥲)
ولی من دیگه نمیتونم تو اون مدرسه با خاطرات ریحانه و مهر ماه ، بی مهر بگذرونم
شهیدهـ فهیمه مقیمی
•دبیر دینی و عربی هنرستان حافظ•
معلمِ عشــق بود
عاشقانه تدریس میکرد
از دل میگفت بر دل مینشست
ـ در کنار خاطرات رفیقِ بهشتی عزیزان دلم,
بخشی از لحظات شیرین و به یاد ماندنی معلمِ مجاهدم "مامانِ ریحانه سادات خانم"
بارگذاری میشه...
طبق برنامه کلاسی که داده بودن
سه شنبه ها دینی و یک شنبه ها تک زنگ عربی داشتیم...
چند روز اول هفته شروع سال تحصیلی جدید نبودم
چهارشنبه که شد وقتی رفتم سر کلاس درس
یکی از رفقا بی مقدمه برگشت گفت
خانم مقیمی خیلی سراغتو میگرفت
نگرانت بود...!!!!
مات و مبهوت خیره شده بودم
خانم مقیمی؟! ناظم هستن😅؟!
گفت نه دبیر دینی
نشست کلی تعریف کرد مدام میگفت خیلی ماهِ و دوست داشتنی...
این حجم از تعریف و تمجید از شخصی که مدام از این و اون فقط عیب و ایراد میگرفت عجیب بود
شد "یک شنبه"
از سایه ای که هر لحظه نزدیک میشد مشخص بود دارن تشریف میارن کلاس
با همون لبخند زیباشون سلام کردن
و عاشقانه شروع کردن به تدریس
خانم مقیمی از تعاریف همکلاسی ما فراتر بود
مملو از مهر و محبت
معلمی که تنها با گذشتن سه روز از کلاس درس ، شده بود عزیزِ تک تک بچه ها
زنگ تفریح بود!
ازشون در خصوص یه مسئله ای سوال داشتم
تصورم این بود که قطعاً اتاق استراحت دبیرها هستن و چای میل میکنن
در زدم و گفتم میشه به خانم مقیمی بگید تشریف بیارن چند لحظه...
گفتن هنوز از سر کلاسشون نیومدن
لیست کلاس ها رو چک کردم
انتهای راهرو سر کلاس رشته گرافیک
خانم مقیمی بودن با دو تا از بچه ها
دلسوزی از صحبت شون و از نوع نگاهشون اوج میزد
از تایم اسراحتشون زده بودن
و نشسته بودن
پای صحبت های بچه ها
پای درد دلاشون
پای مشکلاتشون
با جون و دل گوش میکردن و راهنمایی...
هر کاری که از دستشون بر می اومد انجام میدادن
حقیقتاً لباس شهادت برازنده این بزرگوار :)
راه شهدا همیشه ادامه دارد...✨
فعالیت در کانال ریحانه سادات(♡ Fairy Tales ♡🇮🇷)دوباره شروع میشه....
و راه ریحانه سادات ادامه پیدا خواهد کرد
منتظر باشید ✨
با قدرت راه ریحانه سادات رو ادامه میدیدم🌻
ممنونم از حمایت های قشنگتون برای ادامه کانال ریحان✨❤️
یک شنبه ۲۹ تیر یه ماهی میشد که ریحانه و خانوادش به درجه بزرگ و زیبای شهادت رسیده بودن
بعد نماز مغرب مراسم یاد بود شهدای جنگ دوازده روزه بود و یه بنهر از کودکان که به دست رژیم کودک کش صهیونیست به شهادت رسیدن کنار منبر گذاشتند تا از بالا نگام به فاطمه و ریحانه و علی خورد انگار دوباره همچی رو سرم خراب شد انگار حولم داده بودن توی استخره پراز یخ به خودم اومدم دیدم جلو همه نفس نفس میزنم کل لباسم خیس شده بود
یه گوشه نشستم به سخنرانی گوش دادم بعد از سینه زنی همه نشستیم و یه دفه مداح گفت رفیق نیمه راه من خداحافظ... همه شروع کردن بلند بلند گریه کردن...
بعد از تموم شدن قرار شد بچه ها با عکس رفیقای بهشتی شون یه عکس یادگاری بگیرن همه داشتن گریه میکردنو از ریحانه حلالیت میخواستن همهمون بای حال عجیبی خدافظی کردیم تا فردا که یکی از دوستام زنگ زدو گفت که دیگه نیازی نیست عذاب وجدان داشته باشی ریحانه اومد تو خواب زینبو گفت با اینکه از دستتون ناراحتم ولی حلالتون کردمو میبخشم ولی...