eitaa logo
خـواهــران بهشتـے🦋
7.7هزار دنبال‌کننده
264 عکس
80 ویدیو
1 فایل
♡بِـــسمِ رَب اَلشـُـهَدا وَ صِدیقیــن....♡ خاطـراتـے از جنسـ بـهـشتـ... خاطـراتـے مُنتَهی بــہ شــهادتـ... و خاطـراتـے مُنتَهی بــہ بهشـتـ... کپی؟خیر خاطراتمون با ارزشه ‌‌‌... اگه سوالی درباره ی ریحانه سادات داشتید👇 https://daigo.ir/secret/41530507702
مشاهده در ایتا
دانلود
شب جمعه است و شهدای عزیزمون قطعا زائر امام حسین ع هستن. ریحانه سادات جان از بچگی عاشق امام حسین ع بود همیشه لحظه شماری میکرد تا اربعین بشه و بره پیاده روی اربعین. اصلا برایش قابل قبول نبود که به هر عنوانی اربعین بیاد و نره پیاده روی. تمام سعیش میکرد هرجورشده این سفر هرساله رو بره. من یک‌سفر با ریحانه سادات جان هم قدم اربعینش بودم. با اینکه خیییلی کوچیک بود کل راه رو تا کربلا پیاده اومد و هرکی از کنارش رد میشد تشویقش میکرد.حتی یادمه چند نفر از زوار ایرانی بهش گفته بودن بزار یکم روی دوشمون بگیریمت اماقبول نمیکرد. یادمه خیلی بهش اصرار میکردم حداقل یک کمی رو کالسکه فاطمه سادات بیا،ولی اصلا قبول نمیکرد میگف من باید همه راه پیاده بیام. و اگر کسی میخواست پیشنهاد بده که یک مقدار از راه رو سواره بریم خیلی ناراحت میشد و اصلا راضی نمیشد. پیاده روی اربعین رو به کامل پیاده رفتنش میدونست. مثل همه ماها تنها ساعت محدودی از شب رو میخوابید،با اینکه تایم های طولانی راه میرفتیم بدون ذره ای احساس خستگی یا ناراحتی راه میومد و هیچ وقت نشد که بخواد گلایه ای بکنه. تنها یک سفر قسمتم شد برم پیاده روی اربعین همون یک سفر هم سعادت اینو داشتم که با ریحانه سادات جانم هم قدم باشم.
شهیده ربابه عزیزی
خاله فهیمه جونم🥺✨🥲_رفیق قشنگم ریحانه ساداتم🥲✨❤️_ربابه خانم🥺✨🥲
۱۹ شهریور بود و تولد دو رقمی شدن سن فاطمه سادات و شمع ده سالگی. خانومی آمد از خواب ش تعریف کرد،خواب دیده بود تو حرم امام حسین ع ،بچه ها تو صف ایستادند تا ضریح رو زیارت کنند ،تا نوبت به فاطمه سادات میرسه ناگهان می‌بینند امام حسین ع میاند و جلو فاطمه سادات میشینند.و فاطمه سادات تند تند با آقا صحبت میکند.به فاطمه سادات تذکر دادم که زیاد صحبت نکن ایشان امام هستند....ولی فاطمه سادات همچنان داشت با آقا حرف میزد. خوش به سعادتت عزیز خاله،امیدوارم حالا که بهترررررین کادو تولدت را از آقا گرفتی،ما رو نیز نزد ارباب فراموش نکنی.عزیز خاله به آقا بگو حال خاله ام خوب نیست،خوب نیست😭😭😭😭 [خاله بزرگوار شهیده فاطمه سادات ساداتی🌻✨
شب جمعه و یاد شهدا کجایی عزیز خاله؟؟! ده ساله رفتی ره صد ساله را😭😭😭 [خاله بزرگوار شهیده فاطمه سادات ساداتی 🌻✨
خبر آمد خبری در راه است...😌💌 جشن تولد داریم .... چه جشن تولدی...🥳 یه جشن تولد خاص با یه تم متفاوت 🦋 مهمترین ویژگی این جشن تولد اینه که مهمونا نمی‌دونن دارن تولد چه کسی و کجا می‌رن🤓😁 مطمئنیم تا امروز هیچوقت تجربش نکردین😎 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📆 زمانش: روز یکشنبه ۲۳ شهریور ماهه ⏰ ساعت ۱۵ الی ۱۸ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ و امااااااا لوکیشن ..... ؟!😉😎 از اونجایی که این جشن تولد ظرفیت محدودی داره و کاملا اختصاصیه و برعکس همه تولدهای دیگه، این بار خود «متولد» می‌خواد مهموناشو غافلگیر کنه، برای تعداد خیلی محدود از عزیزانی که زودتر برامون کلمه «جشن تولد» رو ارسال کرده باشند و ثبت نام قطعی کنن آدرس و سایر جزئیات رو ارسال می‌کنیم 🥰🎆 راستی! این یه جشن تولده که مهموناش بیشتر دخترای دهه نودی و یه کمی هم از دهه هشتادی‌ها هستن ☺️✌️ دقیق‌تر بخوام بگم مهمونا ۱۰ تا ۱۷ سالشونه 😌 قراره براتون خاطره‌سازی کنیم یه خاطره فراموش نشدنی برای تمام لحظات عمر 😍✨ 💕 فرصت اعلام آمادگی تا ساعت ۲۲ امشب
انگار شوخی بود ، انگار کسی قصد ازارمان را داشت ؛ همه می‌گفتند : [ریحانه سادات شهیده شده ] اما چطور ممکن بود ؟! مگر میشد باور کرد کسی که لحظه به لحظه و قدم به قدم رد پای خاطراتش در زندگی مان مشهود است شهید شده باشد .. باورش سخت بود ، هنوز هم سخت است ؛ روزی که پیکرش را به خاک سپردند انگار تمام خاطرات تلخ و شیرین این چند مدت دوستی مان را زیر آن سنگ ها پنهان کردند .. اما کسی در دلم فریاد می‌کشید ، خاطره ها هرگز نمی‌میرند : )!
«یه هفته قبل از جنگ ، سه‌شنبه بود که به ریحانه زنگ زدم. با هیجان گفتم: «ریحانه! بالاخره امتحانام تموم شد! تو هنوز امتحان داری؟» گفت: «آره، هنوز یه کم مونده😭.» گفتم: «من و اسرا که تموم کردیم. هر وقت تو هم امتحاناتت تموم شد، بگو بیام پیشت. تابستونو کلی برنامه چیدم ؛ کلی جای دیدنی هست که با هم بریم😉!» گفت:« باشه ، دوشنبه می‌تونی بیای ؟! گفتم آره ... گفت پس دوشنبه میبینمت 🤩❤️ ولی، بعد از اون تلفن، چقدر خوشحال بودیم! توی ذهنم، بهترین تعطیلات تابستونی با ریحانه و بقیه‌ی دوستامون رو می‌دیدم. اما... صبح دوشنبه، درست روزی که با هم قرار گذاشته بودیم که همو ببینیم، خبرِ شهادت ریحانه سادات رو بهم دادن. 💔 دیگه اون تابستونی که پر از نقشه‌ها و رویاهامون با ریحانه بود، فقط با اشک گذشت.»
هدایت شده از ♡ Fairy Tales ♡🇮🇷
به همت یک گروه دغدغه مند و پای کار امسال ریحانه سادات با بچه ها می‌ره مدرسه :) هیچ وقت فکر نمی‌کردم یه روزی عکس رفیقمو روی جلد دفتر مشق ببینم اول مهر 🥲 رفیقی که هر روز باهم بودیم صبح تا شب الان عکسش به عنوان شهیده رو کتابا و دفتراس ولی وقتی دفتر دستم رسید باورم شد که ریحانه دیگه فقط رفیق من نیست و رفیق شهید خیلیا شده واقعا ممنونم بابت این کار خودجوش و قشنگتون 🥹 چقدررررر بهت افتخار میکنم ریحانه سادات جونمممم🥲😭❤️ الان دیگه رفیقم قهرمان همه شده🥺 #A