بهش میگم من یذره بیشتر از چیزی که فکر میکنی باید اینجا بمونم تا آروم بگیرم. جوابمو نداد. منم زودتر از چیزی که فکر میکرد برگشتم.
روحي.
بهش میگم من یذره بیشتر از چیزی که فکر میکنی باید اینجا بمونم تا آروم بگیرم. جوابمو نداد. منم زودتر
ولی کور خونده. میمانم، میدرنگم، میدرجائم، میدوامم.
در چهلمین روز نبودنت میخواهم بگویم من هیچوقت آن روزی که در آغوشت برای نداشتهٔ عظیم زندگیام اشک ریختم و جملهای که حالا اصلیترین علت ادامهٔ زندگیام است را فراموش نکردهام و نمیکنم. چهل روز میگذرد و من هر روز بیشتر از پیش به این پی میبرم که:
«تو چنان زی که بمیری برهی
نه چنان چون تو بمیری برهند»
افلاک که جز غم نفزایند دگر
نَنْهَند به جا تا نربایند دگر
ناآمدگان اگر بدانند که ما
از دَهْر چه میکشیم، نایند دگر
خستهٔ زیاد هستم و تا خرخره پُرم از رنجهای نکشیدهای که باید روی دوش دیگران باشه اما من رفتم جلو و نخود آششون شدم و التماس که نه تروخدا یه گوشهش رو هم بدید من بگیرم شما زحمتتون میشه تنهایی برای بدبختیهاتون غصه بخورید. بعد هم غصهخوردنیهای خودم رو گذاشتم گوشهٔ خیابون تا بعدا بخورمشون. در رنج دیگران شریک شدم و وقتی نوبت به کار خودم رسید، تنها و وامونده از همهجا بهش نگاه کردم و وقتی زورم نرسیده نشستم کنارشون و فقط گریه کردم.
برداشتِ اول از سکانسِ اول.
[درمانده]
فرقی نمیکند که درش مانده باشی یا استدعای "درمانده!" سر داده باشی.
ای دادارِ تمام دادههای اینجا؛ منم درمانده.