#پارت_ششم
کاترین:خیر این پیراهن رو جایی نپوشیدم.
پدر گفت :باشه پس همین رو بپوش،
چشمی زیر لب گفتم و با گفتن با اجازه ای از اتاق خارج شدم و به سمت اتاقم رفتم ،تازه فهمیده بودم دلیل این همه هیاهو در قصر چه بود.
در اتاقم را باز کردم و داخل رفتم بلافاصله و بدون معطلی در کمد را باز کردم و از ته کمد پیراهنم را بیرون کشیدم و روی تخت گذاشتم .
سپس دستکش سفید توری که تا آرنجم بود را به همراه ربان صورتی که رویش با فاصله مروارید دوزی شده بود را برداشتم.
در زیر تخت هم دنبال کفش گشتم و پس از گذر چندیدن دقیقه کفشی صورتی با پاشنه ای ۳ سانتی برداشتم.
روبروی میز آرایشم ایستادم و موهایم را باز کردم و سپس با شانه مرتبشان کردم .
موهایم را با دستانم پیچاندم و دور سرم به شکل گوجه ای بستم و سپس دورش را با ربان سفت بستم.
زیب پیراهنم را باز کردم و از زیر پوشیدم ،سپس کفشم راهم پوشیدم و در آخر دستکش ها راهم پوشیدم ...........
خوب خوب اینم از پارت های امشبمون😁
امیدوارم که خوابای خوب ببینید✨
شبتون بخیر خوشگلام🤏🏻💤
رویایِ کــاتریـن˖𓇼
این کلیپ میتونه نشون بده چرا کلیسا جامع کلن چطور ۶۰۰ سال طول کشید تا ساخته شه.