2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
The truth is,she Loves living her Life her own way.
#پارت_نهم
سرم را پایین اوردم و به کفشهایم خیره شدم که ناگهان دستی روبروییم دراز شد!!
صدای ویلیام در گوشم پیچید:دوشیزه ی جوان افتخار رقص با شما را به من میدهید؟!
از حرفش حسابی شوکه شده بودم !
نیم نگاهی به پدر انداختم که اوم هم سرش را به معنی رضایت نشان داد.
از روی صندلی بلند شدم ناخودآگاه دستم را در دستانش گذاشتم که خودم هم بلافاصله از این حرکتم تعجب کردم اما به روی خودم نیاوردم.
به خود امدم و از خود پرسیدم:من چرا اینکار را کردم؟
در مهمانی های دیگر هم پیشنهاد رقص داشتم اما هیچ وقت قبول نمیکردم،اما حالا چه شده بود که قبول کردم؟!
با صدای ویلیام به صورتش نگاه کردم که گفت:اسم شما چیست دوشیزه ی خانم؟
نگاهش کردم و از ته گلویم گفتم "کاترین"جوری که حتی خودم هم به زور شنیدم ولی نمیدانم چطور شد که ویلیام صدایم را شنید و گفت :چه اسم زیبایی!
واقعا برازنده ی شماست !من هم ویلیام هستم.
سری تکان دادم و گفتم: "خوشبختم"