eitaa logo
رویایِ کــاتریـن˖𓇼
57 دنبال‌کننده
25 عکس
63 ویدیو
0 فایل
درود. به قصࠛرمون خوش اومدی زیبآ🪞 اینجا میتونی سـفر کنی به زمان 1900ࠛ و در رویای کاتࠛرین درقصری باشکوه ویکتوࣶریآ گم شوی.˖⋆ خوشحال میشم زیادمون کنید🩰 https://eitaa.com/royaykatrin میشنوم: @Naimeh_iran کپی؟شخصیتت و پایین میاره قشنگم.
مشاهده در ایتا
دانلود
من میدونم شماها دوست... پسردارین _ مالک:عزیزم اگه بگیم اره به تو چی میرسه؟ مانه توی سنی هستیم که به فکر این کارا باشیم نه حوصلشو داریم ادمین:وااا نداریممم عزیزم من حوصله این کارای مزخرف و ندارم نه حوصلشو نه وقتشو .. نه سنم که بخوام به این چیزای چرت فکر کنم
رویایِ کــاتریـن˖𓇼
ای اهل حرم؛سیر ببینید حسین را‌..
شبتون بخیر🌙
ترسیده دستانم را روی صورتم گذاشتم که با صدای باز شدن در از صندلی بلند شدم. پادشاه به همراه طبیب آمده بود ،پادشاه روی صندلی چوبی نشست و دکتر آرام و با آرامش شروع به برسی سر کاترین کرد سپس رو به پادشاه کرد و گفت: "نگران نباشید،اتفاق مهمی نیوفتاده است فقط سر شاهزاده خانم شکسته است؛چون ضربه بر روی نقطه ی حساس سر بوده بیهوش شدن و احتمالا تا فردا به هوش میان. پادشاه عصبانی غرید: چی ضربه؟چه چیزی خورده توی سرش؟ طبیب گفت:عالیجناب نمیتوانم به طور قطعی بگویم ولی ضربه با شئ سنگینی مانند سنگ یا مجسمه ی سنگی به سر وارد شده . پادشاه دستانش را مشت کرد و از اتاق بیرون رفت ؛طبیب هم دستیار خانمش را صدا زد تا بیاید و سر کاترین را پانسمان کند. من هم که خیالم از کاترین راحت شد پشت سر پادشاه از اتاق بیرون رفتم .
همانطور که از پله ها پایین میرفتم در ذهنم صحنه ی اتفاق را برسی میکردم،اگر جسم سنگینی بر سر کاترین خورده بود پس چرا من یا فرد دیگری ندیده بود؟ با فریاد پادشاه سرجایم ایستادم،پادشاه بلند فریاد میزد الیزابت کجاست؟ کار کسی جز او نمیتواند باشد . میدیدم زنی با گریه جلوی پادشاه زانو زده بود و از پادشاه میخواست تا الیزابت را ببخشد. الیزابت که بود؟چرا باید این کار را میکرد؟پادشاه از کجا میدانست که کار اوست؟ حسابی گیج شده بودم که با پرت شدن دختری جلوی پادشاه به سمت جلو حرکت کردم تا ببینم چه اتفاقی افتاده است. جلو رفتم و درحال تماشا بودم که ناگهان پادشاه لگدی به دوش آن دختر زد! طولی نکشید که صدای هق هق و گریه های دختر در سالن پیچید . مادر کاترین با التماس دستان پادشاه را میکشید و از او میخواست از گناه آن دختر بگذرد اما پادشاه دست بر نمیداشت و مداوم و پشت سر هم به دست و پهلوی آن دختر لگد میزد! کنجکاو بودم که بدانم آن دختر کیست
سلامممم صبحتون بخیررررر