#پارت_چهارم
در کمدم را باز کردم و پیراهن بلند قهوه ای روشن خود را که بالا تنه اش سفید بود را برداشتم و روی تخت گذاشتم.
از آن طرف کمد هم دستکش توری سفیدم که تا زیر آرنجم بود را برداشتم و آن راهم روی تخت گذاشتم .
سپس از زیر تخت هم کفشی سفید با لبه های مروارید و سنگ دوزی شده انتخاب کردم و ان را روی زمین گذاشتم .
روبروی میز آرایشم ایستادم شانه را برداشتم و موهای بهم ریخته ام را مرتب کردم و محکم بالای سرم به شکل گوجه ای بستم.
زیپ لباسم را باز کردم و پوشیدم و سپس دستکش را هم آرام پوشیدم و سپس عطر گل رزی که پدرم برای تولدم خریده بود را برداشتم و کمی به گردن و رگ دستانم زدم.
دوباره روبروی آینه ایستادم و رژ قهوه ای رنگ خودرا روی لب هایم کشیدم .
در آینه نگاهی به خودم کردم واقعا زیبا شده بودم!!
در اتاقم را باز کردم و آرام و با احتیاط از پله ها پایین رفتم ......
شما دو تا نسبت فامیلی دارین؟
_
مالک:اره دختر دایی دختر عمه ایم
ادمین:اره من دختر دایی نجمم