هدایت شده از گاه گدار
من دارم چه کار میکنم؟
این را برای همه دوستانم نوشتم که همراهم هستند و همه نادوستانی که دشنامم میدهند.
متن کامل را در ادامه بخوانید:
.
«محمدرضا جوان آراسته»
zil.ink/mrarasteh
هدایت شده از گاه گدار
من دارم چه کار میکنم؟
شدهام مثل هزارتا پکیج فروش اینترنتی که به آدمها رویای رسیدن به چیزی را میفروشند؟
شدهام دکانداری که یک گوشه فضای مجازی دارد پولپارو میکند؟
آدم سرخوشی هستم که توی زمانه فشارهای اقتصادی و تهدیدهای نظامی و درگیریهای سیاسی، دنبال هنر و ادبیات و این قرتیبازیها هستم؟
نه برادر من، نه خواهر من.
من وسط لجنزار همه فریبهایی که توی فضای مجازی هست، کنار فلان سلبریتی دوزاری که ذکر و ورد میفروشد و آن یکی که غذا تست میکند و دیگری که ادای آرایش و پوشش را آورده جلو دوربین و آن ابلهی که بچههایشان را تبدیل کردهاند به اسباب دیده شدن و آن یکی که فحش سیاسی میدهد و آن دیگری که عینک بدبینی و بدبختی میزند به چشم مخاطبهایش، من چراغ زندگی دست گرفتهام. من دارم از ادبیات حرف میزنم نه چون قشنگ است، نه چون میشود تبدیلش کرد به ژستهایی برای استوری، نه چون پز روشنفکری دارد اهل ادبیات بودن، نه.
من ادبیات را آوردهام دم دست همه تا زندگیشان معنا و هویت پیدا کند. من تکنیکهای نویسندگی را پیوند زدهام به زندگی تا آدمها وقتی مینویسند، زندگیشان را بهتر کشف کنند.
ادبیات خیلی چیز مهمی است. تزیینی نیست. ادا نیست. خود خود زندگی است.
من دارم چه کار میکنم؟ من دارم برای انقلاب اسلامی آدم جمع میکنم. میخواهم آنهایی که دغدغه انقلاب دارند، بلدند زندگی را بدون شعار بفهمند، دوست دارند روی خودشان و روی دیگران اثر بگذارند و همه آنهایی که ایده و حرفی و تجربهای برای گفتن دارند، روایت کردن را، ماجراگویی را، درست تعریف کردن را و داستان نوشتن را یاد بگیرند.
و شما چه میدانید برای انقلاب اسلامی آدم جمع کردن چقدر سخت است.
حالا زمستان است و این روزها ترم جدیدمان دارد شروع میشود. من آن شیخم که گفت با چراغ همی گشت دور شهر، کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.
من در آرزوی شما هستم. بیایید تا دیر نشده.
https://eitaa.com/mabnaschoole
https://eitaa.com/mabnaschoole
.
«محمدرضا جوان آراسته»
zil.ink/mrarasteh
هدایت شده از حُفره
یک
مقام معظم رهبری حدود سال ۷۸ میفرمایند که ( نقل به مضمون) در میدان سیاست و اقتصاد به آینده امیدوارم اما در عرصه فرهنگ به معنای واقعی کلمه احساس نگرانی میکنم و حقیقتا دغدغه دارم. در جای دیگری میگویند که " کار فرهنگی حتی از کار سیاسی اهمیت بیشتری دارد. مسئلهی فرهنگ را با کلیتش باید مسئلهی اول کشور به حساب آورد. ما اگر توانستیم فرهنگ این کشور را با پایههای مستحکم تقویت کنیم، کار این کشور روی غلتک خواهد افتاد و پیشروی این کشور در همهی زمینههای موردنظر تضمین خواهد شد. چنانچه ما فرهنگ را اصلاح و دنبال نکردیم، به احتمال زیاد برنامهریزیهایمان ابتر خواهد بود."
من در جلسهای نشستهام. استاد برجستهی ادبیات متعهد درحال حرف زدن است. برداشت من از حرفهایش این است که نه پژوهش و پژوهشگر حاذقی در این حوزه داریم که مسائل نظری را برای نویسنده تبیین کند نه منتقد خوبی که کمکش کند. همچنین مدیران درستی هم نداشتهایم. پلهای ارتباطی بین یک نویسندهی متعهد انقلابی با ارکان دیگر میلنگد. میپرسم پس در این سالها چه کردهایم و نویسنده چه بکند؟ میگوید خیلی کارها کردهایم اما من واقعا نمیفهمم کدام کار؟ چون چیزی نمیگوید. مواردی را برای نوشتن میگوید که هزاران بار شنیدهام و انجام میدهم. من جمله ارتقا تجربهها، مطالعه، نوشتن و غیرک. میپرسم که یک نویسنده یا اثر شاخص و برجستهی ادبیات متعهد معرفی کند. تک به تک آدمهایی را که نام میبرد مینویسم: فقط سه نفر! و تازه تمام آثار این سه نفر نه! اصرار میکنیم که اثر بگوید. لا به لای حرفهایشان در نهایت به هیچ میرسم. آنوسطها حرفهایی از کتابهای شهدایی و تیراژ بالایشان میزند. جلسه تمام میشود و نمیتوانم بقیه سوالهایم را بپرسم. دلم میخواهد بگویم چند درصد مردم این کتب را میخوانند؟ این کتابها چقدر فرهنگ این کشور را بالا کشیده؟ غیر از این است که خودمان میخوانیم و به به و چه چه میکنیم؟ چقدر اثرگذار بودهاند؟ چند درصد از دختران و زنانمان (با هر سلیقهای) داوطلب خواندن این کتابها هستند؟ همیشهی خدا میلنگیم. این را ننویسیم. آن را بنویسیم. فلانی با این فرد نامتعهد ارتباط دارد پس حذف است. آن یکی آن مراسم فلان چیز را گفت پس خوب نیست. چرا آقای میم باید کتابش از آن جشنوارهی غیرمتعهد جایزه ببرد پس یک کاسهای زیر نیم کاسهاش هست. ما آنقدر در این چیزها محصور شدهایم که فرصت نکردهایم نویسندهی متعهد ممتاز تربیت کنیم! اگر هم بود بلد نبودیم حمایتش کنیم. همیشهی خدا درحال طردکردنیم. درحال حصاربندی. برچسب زدن. آن جبهه دارد پُرگاز میرود و رهبرمان از دغدغه فرهنگ شبها خوابش نمیبرد و ما درحال دعواییم. از نتیجه که میپرسیم درمقابل آنها هیچ و پوچیم! یک نویسندهی کاربلد نساختهایم! آقا در جایی میگویند که " جواب کار فرهنگی باطل، کار فرهنگی حق است. در مقابل کسی که از ابزار فرهنگی استفاده میکند، ابزار فرهنگی لازم است! "
اساتید دغدغهمند جبههی متعهد! حرف آقا مشخص است! باید به اندازهی آنها حتی بیشتر قوی شویم. مسئله را با چند کتاب خاطره که خودمان برای خودمان میخریم هم نیاورید! ما خیلی عقبیم. از دهه هفتاد که رهبری اینها را بیان کردند چند سال گذشته؟
اگر قرار است از تقریظ بگویید که تقریظ در لغت به معنای مدح و ستایش چیزیست. آقا برای تمام کتابهایی که میخوانند چیزی مینویسند اما اینکه کدامشان منتشر شود دست آقایان دیگریست. ( که باید پرسید این انتخابها بر چه اساسیست که بعضیشان یک ویراستاری درست و حسابی هم نشدهاند؟) پس در تقریظها فقط نکات برجسته گفته میشود و این به معنی خوب بودن کتاب نیست! این حرفها را من نمیگویم. همان استاد بزرگوار گفتهاند. یعنی ما خودمان هم قبول داریم کتابهای پُرتیراژمان از نظر فرمی و تکنیکی چنگی به دل نمیزنند! ولی خب باید افتخار کرد! نباید گفت ما تقریبا این سالها کار خاصی نکردهایم!
پ.ن: مطالبی که از آقا نقل کردم به راحتی از کتاب " دغدغههای فرهنگی" قابل استناد است.
https://daigo.ir/secret/41456395944
#یک
#ادامه_دارد
#جبهه_متعهد
#ادبیات
@hofreee
هدایت شده از حُفره
دو
پس ما باید که قوی باشیم و با ابزار فرهنگی همانند به مبارزه برویم. اینجا چند مسئله به وجود میآید. آیا اصلا میتوان از طریق داستان و رمانی که در ایران از طریق جریان چپگرا و غربی وارد شده، مفاهیم و مضامین دینی را به صورت هنرمندانه ساخت؟ سوال شبیه این است که جراحان و پزشکان ما جدیدترین روشهای درمان یک بیماری را به کار نبرند چون از غرب آمده. صنعت موشکسازی ما دست به کاری نزند چون اول از همه آنها داشتهاند. پس ما قادر به بومیسازی ادبیات هم هستیم. فقط باید راهش را یاد بگیریم. برای یاد گرفتن نباید از آثار ضعیف و متوسط شروع کنیم بلکه باید از بهترینها و برجستهترینها آغاز کنیم. حالا چرا ما با آنها ارتباط نمیگیریم؟ چون سلیقهمان در حد متوسطی مانده. با فاکتورهای یک اثر فاخر آشنا نیستیم. رهبری دوباره در جایی میفرمایند که " آن کسانی که تصور میکنند انقلاب اسلامی ایران با ادبیات و با هنر سرو کاری ندارد، ربطی ندارد، خیلی پرت از معرکهاند. این انقلاب بیش از همه به یک ادبیات قوی، به یک فرهنگ غنی نیازمند است. به یک هنر سطح بالا که نداریم؛ به شدت نیازمندیم."
حتی به ما میگویند که در چه بخشهایی و چطور باید پیشرفت حاصل شود: " متولیان امور فرهنگی کشور باید تلاش کنند که در دو بخش پیشرفت کنند؛ یک بخش گسترش کمّی فرهنگ در داخل آحاد و نفوس مردم است. گسترش کتابخوانی، گسترش کتاب و کتابخانه، افزایش مدارس و پژوهشگاهها و... بخش دوم گسترش و توسعهی کیفی فرهنگ است. ما لازم است که مردم را کتابخوان کنیم، اما از این واجبتر آن است که استعداد نویسندگی را در بین مردم بیابیم و تولید کتاب کنیم."
حالا کتاب در چه زمینهای؟ " مثلا در زمینهی قصه و داستان. داستان مقولهی خیلی مهمی است. رژیمهایی که مدعی بودند با مسائل ایرانی سر و کار دارند ( آنها اسلام را مدعی نبودند ولی بالاخره دم از ایرانیگری که میزدند) نتوانستند در زبان فارسی که زبان ملی ایران است، چیزی را عرضه و تولید کنند که قابل ترجمه به زبانهای دیگر باشد. ما در آن قسمتها خیلی ضعیف هستیم. "
دوست بزرگواری که ته هدفت را نوشتن کتب کمجانی در آن نشر متوسط گذاشتهای! آقا دنبال اثری از توست که آنقدر قوی باشد که قابلیت ترجمه به زبانهای دیگر را داشته باشد. میتوانی کتاب متعهدی به تعداد انگشتان دست معرفی کنی که چنین ویژگیای داشته باشند؟ بزرگواری که کتاب چهلم و پنجاهمت که به هیچ دردی نمیخورد درحال چاپ است، برای چه کسی مینویسی؟ هنرجوی نویسندگی که تن به خواندن آثار خوب نمیدهی، سعی در یادگیری درست تکنیکها نمیکنی، برای چاپ اثر عجله داری، فقط دنبال رزومهای، متاسفانه ضعیف میمانی! ممکن است روزگاری آدمهایی اطرافت پیدا شوند اما جریانساز و اثرگذار روی طیف زیادی از آدمها نیستی. فرهنگ کشورت را بالا نمیکشی.
حالا چه کنیم؟
اگر اهل کتاب خواندن نیستی، لطفا بخوان. لطفا بهترینها را بخوان. اگر مواجهه با آنها سخت است، کمکم سلیقهات را تربیت کن. آرام آرام ارتقا بده. در جمعهای کتابخوان باش.
اگر علاقمند به نویسندگی هستی، امتحانش کن. برایش هزینه کن. تلاش کن. استمرار داشته باش. این میدان کم از میدان جنگ نیست. سعی کن قویترین در همه جا باشی نه فقط جبههی متعهد.
بزرگواری که نه میخواهی بخوانی و نه بنویسی. مشکلی نیست. فقط اگر به قول خودت پیرو خط ولایتی، از جوانی که دغدغهی خواندن و نوشتن دارد حمایت کن. با جملههایی مثل " این همه کتاب میخونی کجا رو بگیری؟ نویسنده بشی که چی؟ داری وقتتو تلف میکنی. دین و ایمونت رو به باد ندی. خیلی بیکاری! پول برای کتاب میدی که چی؟ مثلا خیلی روشنفکری و....." دیگران را سست نکن!
منتقد انقلابی و ولایی! لطفا ایرادهای بنیاسرائیلی نگیر. به جای نقد غیرسازنده، گاهی راهی نشان بده. به جای حرف، گاهی بساز! به جای ارائهی نظریههای غیرعملی، بیا وسط گود.
https://daigo.ir/secret/41456395944
#دو
#جبهه_متعهد
#ادبیات
@hofreee
بسم الله
وسط کلاس بودم. داشتیم دل و روده داستان را درمیآوردیم. توی گوشیام دنبال چیزی میگشتم. اعلانی آمد بالای صفحه گوشی. با چشم دوتا شده، زدم رویش. کله قندها توی دلم شرشر گرفتند به آب شدن. چندجا فیلمش بود. از وسط داستانِ (چاقو)ی براندان گیل خودم را رساندم پای ماهوارهبر #سایوز توی پایگاه فضایی روسیه. فیلم پرتابش را دیدم. همانجا وسط کلاس.
ادامه👇🏻
خیلی وقت بود اخبار نمیدیدیم. من همه کانالهای خبریام را ترک کردهام.اغلب گروههایم را هم گذاشتهام توی بایگانی. تنها خبری که میگیرم گزارش گرانیهای لحظه به لحظه طلا و دلار است از تک تک افرادی که میبینم. هر وقت هم میروم خرید کنم، برای یک جنس مشترک بیشتر از ددفعه قبل میپردازم. کار مثبت بهچشمآمدنی هم در مقابلش یا در جهت مدیریتش نمیشود که بخواهم دنبالش کنم. پس کمخبری، گاهی هم بیخبری تنها راهی است که برای آسیب کمتر روانم میشناسم.
من توی خانهام برای اینکه بتوانم نقش قلب تپندهاش را بازی بکنم، نیاز به روانی دارم که قدری آرام باشد.
اما یکشنبه وسط کلاس در حالی که #کوثر، #ظفر و #پایا میرفتند که توی آسمان بیانتهای خدا قرار بگیرند و چشم دنیا را به خودشان خیره کنند، تنها باری بود که از این بیخبر ماندن پشیمان بودم.
حالا ما باید توی خانه میبودیم. پای تلویزیون. از ذوق دور خانه میچرخیدم و الله اکبر و الحمدلله را بلند بلند تکرار میکردم. بچههایم از هیجان روی مبلها بالا و پایین میپریدند. حسن کوچکمان از خوشحالی اهل خانه کِیف میکرد و دست میزد و روی سر وکول بابایشان بالا میرفت. نه اینکه هرکداممان یکجای شهر باشیم و خانهمان خالی. توی آن ساعت باید چراغ خانهمان روشن میبود.
فکر کردم چطور میتوانم این جای خالی را پر کنم.
این شد که وسط کلاس و درس و کار دیروز، با زبان روزه بساط کیکپزانم را راه انداختم تا سورِ جشن ایرانجانمان را دست و پا کنم. مهم نیست که خامههایش کج و کوله شد، مهم این است که بچههایم با دیدنش ذوق کردند، سر دانه دانه کاکائوها و نارنگیهایش رقابت کردند و ان شالله یادشان میماند وسط همه غرغرهای بزرگترها از گرانی و انواع مشکلات، میشود نیمه پر لیوان را دید و وطن را با همه کم و کاستیهایش دوست داشت.
#ایران_جان
#ماهوارههای_ایرانی
هدایت شده از مدرسه مهارت آموزی مبنا
13.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مبنا، مدرسهای به وسعت ایران! 🇮🇷
از مازندران تا اهواز،
از تبریز تا مشــــــهد!
اهالیِ ادبیاتِ متعهد از همهجای ایران در مبنا دور هم جمعاند...🌱
جای شما در این جمع خالی است...✨
با ثبت نام در دوره نویسندگی خلاق،
میتونید به جمع ما اضافه بشید!😉
🔗 https://mabnaschool.ir/product/creative-writing-04-04/
#مبناییشو!
| @mabnaschoole |
از دیروز دوتا کلیپ دیدهام از بچههای دانشگاه تهران که کلام شهید بهشتی را بی برو برگرد در ذهنم مثل چراغی روشن کرده است.
"دانشجو موذن جامعه است"
به حول و قوهی الهی جای درست و زمان درست، کار درست را دست گرفتن، تاریخ را جهت خواهد داد.
#ماشالله_بچههای_متعهد_دانشگاه_تهران
چرا وقتی آن بسیجی جوان را لت و پار کردند و کشتندش، عکس به دست آمده از وحشیهای آدمکش را منتشر نکردند؟چرا نگفتند با اشد مجازات محکومشان خواهند کرد؟
آرمان علیوردی بس نبود؟
خون ریخته شده دهها جوان جان بر کف در سال ۴۰۱ بس نبود؟
تماشای توحش این جماعت اجیر شده، بس نبود؟
قرار است چقدر دیگر بر درصد وحشیگریهایشان بیفزایند که شما به خودت بیایی آقای قوه قضائیه؟
آقای اژهای دقیقا داری چه کار میکنی؟
مجلس دقیقا کجا سرش را زیر برف کرده است؟
از جماعت اصلاح طلب که ثابت کرده است فقط به فکر جناح بازی است، انتظاری نیست.سرهایشان توی آخور خودشان است.
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یا علی «ع»، نام تو بردم
نه غمی ماند و نه همی!
بأبی أنت و أمّی 💚❤️