eitaa logo
روضه دفتری مجمع الذاکرین اهلبیت (ع)
7.5هزار دنبال‌کننده
94 عکس
71 ویدیو
18 فایل
شامل اشعار و متن روضه با مدیریت خادم الحسین کربلایی محمد مسلمی ارتباط با مدیر @moslemi_124 لینک کانال نوحه ما @rozehdaftari پذیرش تبلیغات👈 @moslemi_124
مشاهده در ایتا
دانلود
❣﷽❣ 🎆 🎇 ❣برخلق‌خوشُ‌خوی‌محمدص صلوات ❣برعطرگل روی محمدص صلوات ❣در گلشن سر سبز رسالت گویید ❣برچهره گل بوی محمدص صلوات 🌿 لاحول ولاقوة الا بالله العلي العظيم 🌿حسبنا الله ونعم الوكيل نعم المولی و نعم النصیر 🕊(سبک کجایید ای شهیدان..) بیایابن الحسن دردم‌دواکن دل آشفته را از غم رهاکن ضیاء دیده بانوی عالم نظربراین فقیر وبینوا کن 💠بیا یابن الحسن آقا کجایی آقا یابن الحسن مولاکجایی امیرو سرور و سلطان مایی همه شام وسحردر انتظاریم عزیزفاطمه پس کی می‌آیی 💠بیا یابن.. 🍁السلام علیک یااباعبدالله و علی الارواح التی.. با وجیها عندالله.. الا ای جگر گوشه فاطمه که بردی دل اهل دل راهمه کی‌ام من؟که باشم هوادار تو هوادار تو هست دادار تو 🌻حسینم 3 حسین من ازکودکی عاشقت بوده‌ام قبولم نما گرچه آلوده ام آقا جان.. به عشق توهرکس که‌منسوب شد اگر بد بود عاقبت خوب شد آقااا.. غمت حاصل زندگانی من به راه توطی شدجوانی من من از ریزه خواران خوان توام اگرچه بدم میهمان توام 🌻حسینم 3 حسین به عشقت ازآن دم که خو دادی‌ام به چشم همه آبرو دادی‌ام ⬅️آقا جان..وقتی نگاه میکنند میگن این گریه کنه حسینه این سینه زنه حسینه این روضه خون حسینه به چشم همه آبروم دادی آقاجان.. ز در راندگانت حسابم مکن گدایم، کرم کن، جوابم مکن ازین رو سپیدم بَرِ داورم که من هم سیاهی این لشگرم مبادا برانی مرا از درت به بازوی بشکسته مادرت (علی انسانی) روضه بنام حضرت حُره.. خوشبحال هرکسی که با یک نگاه ابی عبدالله،عاقبتش زیرو رو بشه.. با یک نگاه حسین عاقبتش ختم بخیر بشه.. خوشا بحال حر که با یک نگاه ابی عبدالله عاقبتش ختم بخیر شد یه لحظه رو یاد کنم و التماس دعا ⬅️لحظه ای که پای برهنه چکمه هارو به گردنش انداخته آروم آروم داره میاد (حسین ع دید حر داره میاد) اومد مقابل ابی عبدالله ایستاد روش نمیشه سرو بالا کنه پشیمانه..شرمنده است سر پایینه.. نمیتونه به چشمای حسین نگاه کنه.. قربون کرامتت برم یا اباعبدالله.. فرمود سرتو بلند کن.. حر آروم آروم سرشو بلند کرد.. استادم میگفت..تا سرشو بلند کرد..یه وقت دید بچه ها پرده خیمه رو بالا زدند (همه از حر می ترسیدند..بهم نشون میدادند) این همونیه که راه بابامونو بست این همونیه که دل عمه جانمون زبنبو به دردآورد.. آی حاجت دارا..آی جوون دارا..آی ناله دارا.. (اوج)امروز بگو آقا جان..هر چی هم بد باشم، کاری که حر کرد ، من نکردم آقا ..هر چی ام بد باشم مثل حر دل زینبتو نلرزوندم دل بچه هاتو نلرزوندم اما آقا جاااان چه کردی با حر.. امان امان.. ⬅️یه وقت شنید صدای العطش از خیمه ها بلنده.. (چکار کنه..غم رو غم اومده..راهو بسته..بچه های حسین آب ندارن..مونده چکار کنه) ✳️صدا زد پسر فاطمه، چون من اولین نفری بودم که دل شمارو به درد آوردم ،،اجازه بدید اولین کسی باشم برم فداتون بشم.. ♻️این روضه رو مرحوم کافی میخوند بگم و فیضشو ببره بُریر میگه من با حر رفاقت قدیمی داشتم.. دیدم قبل از اینکه بره به میدان.. دنبال چیزی میگرده.. (گفتم حر دنبال چی میگردی؟) صدا زد بریر به من بگو ببینم خیمه زینب س کدامه؟ (دلت اینجاست یا نه..نکنه دست خالی برگردی..ان شاالله خدا قسمت کنه کنار حرم حر..اونجا ناله بزنی..) بریر میگه خیمه زینبو نشون دادم.. گفت دیدم رفت صورت به خیمه زینب گذاشت..سلام کرد..بی‌بی جواب سلامشو داد..(کی هستی؟؟) صدا زد بی‌بی من حُرم.. بی‌بی جااان منو ببخش.. برادرت حسین ،از گناه من گذشت.. اومدم شما هم منو حلال کنید، برم جونمو فدای حسینم کنم.. (همه حرفارو زدم بخاطر این یه جمله) بُریر میگه یه حرفی عقیله بنی هاشم زد..یه وقت دیدم صدای ناله حر بلند شد.. (من بگم و شما هم بلند بلند گریه کنید) صدا زد حر منم بخشیدمت.. ولی حر بگم بدون..برادرم حسین غریبه..حسینم کسی رو نداره.. 🔆🔆همه بگید حسین.. ✴️رو زمین افتاد..فرق سر شکافته..خون جلو چشماشو گرفته.. یه وقت دید سرش از زمین بلند شد روی زانویی قرار گرفت.. یه نفر داره خونای چشمشو پاک میکنه.. تا چشمشو باز کرد دید پسر فاطمه حسینه.. دید یه دستمالی به پبشانیش بست.. یا اباعبدالله.. (بگم و نالشو بزنی) ♨️(اوج) بگم آقاجان.. سر حر رو به دامن گرفتی اما من بمیرم برات کسی نبود سرتو به دامن بگیره.. یه وقت حسین دید سینش سنگینه.. چشمشو باز کرد.. 🖤 ن صدا زد نانجیب خوب جایی نشستی.. یا صاحب الزمان.. نمیگم چی شد همینقدر بگم..یه وقت دیدن زینب اومد بالا بلندی. دیدن عقیله بنی هاشم دستاشو رو سر گرفت.. هی صدا میزنه 🥀.. 🌾ناله داری به ناله های دل بی‌بی زینب کبری صدای نالتو بلند کن سه مرتبه ناله بزن بگو..یاحسین..بگو یازهرا @rozeh_daftary
متن روضه و توسل به حضرت رقیه (س) – شب سوم محرم ۹۸ خرابه تاریکه *خسته نشدی اینهمه داد زدی؟گریۀ شما با این سه ساله یه فرقش اینه که شماها که گریه میکنید کنار دستیت آرومت میکنه .. هی بهت آب میده هی حواسش هست تو حالت بد نشه اصلاً بالاتر مادر ما وایساده کنارت هی اشکاتُ پاک میکنه .. امام سجاد فرمود ما گریه میکردیم با ته نیزه میزدن .. ما گریه میکردیم لگد میزدن .. اما تو امشب راحت داد بزن هرکی رفت خونه صداش گرفت بدونه یه ذره شکل رقیه شده* خرابه تاریکه تو روشنش کردی تو هم لبت زخمه تو هم پر از دردی *چقد شکل هم شدیم بابا .. بابا من که چشمام درست نمیبینه تو منو نگاه کن* نگام کن که چجوری پیرم کردن بی امون منو زمین گیرم کردن نگام کن بابا زندگیمُ دادم ولی بابا عشقتُ نه گهواره رو دادم ولی غم اصغرُ نه *هرکی اهل کنایه بود من لال میشم این یدونه رو نمیتونم توضیح بدم هرکی گرفت داد بزنه* سنگارو میدیدم ولی بابا عمه رو نه گوشوارمُ دادم ولی بابا معجرُ نه *فرمودند سرُ انداختن جلوش تا سرُ انداختن عقیلۀ بنی هاشم و بقیۀ مخدرات دویدن جلوی رقیه شاید سرُ نبینه .. خواستن یه کاری کنن حواسش پرت بشه سرُ نبینه ..* برید کنار میخوام سرُ ببینم زخمای روز آخرُ ببینم .. *به خدا قسم امشبُ سالم رد کنی میرسیم به عاشورا ان شاءالله ، اینو حضرت آقای علوی می فرمود :کی میگه نشناخت ؟کی میگه گفت غذا نمیخوام؟ تا دید شلوغ شد خرابه زن و بچه ریختن به هم یه چیزی انداختن رو خاک ، همه چی همون اول دستگیرش شد* برید کنار میخوام سرو ببینم زخمای روز آخرو ببینم جلو چشامو نگیرید که میخوام پارگیای حنجرو ببینم .. *سرو بغل کرد: مَنْ الَّذي أَيتمني بابایی … همتون کمک کنید یتیم نوازی همینه به خدا شب عاشورا همتون گریه کردید با این ، غریب گیر آووردنت حالا من امشب عوضش میکنم : یتیم گیر آوردنت .. اینه رسمش؟* مَنْ الَّذي أَيتمني بابایی دیگه تو آغوش منی بابایی اینهمه جا رفتی دلت نیومد به دخترت سر نزنی بابایی زندگیمُ دادم ولی بابا عشقتُ نه گهواره رو دادم ولی غم اصغرو نه سنگارو میدیدم ولی بابا عمه رو نه گوشوارمُ دادم ولی بابا معجرو نه *حالا حرفای در گوشی ؛ (دختر دارا میدونن) یه حرفای رو دخترا جلوی همه میزنن یه وقتایی بعضی حرفا حرفای درگوشیِ ، عمه نباید بشنوه* کاشکی میشد بازم برام بخندی پلکای زخمیتُ دیگه نبندی خیلی تنم درد میکنه بابایی از شبی که پرت شدم از بلندی ببین لبم داره عجب شکافی نمیشه موی سوختمُ ببافی هر دفعه گفتم که بابامُ میخوام بهم زدن یه سیلیِ حسابی از کوچه ها نگو ،راستی خبر نداری از عمو بگو اگه دیدیش ،سر رقیه سوخته مو به مو از مجلس شراب چیزی بهش نگو *بابا بهش نگو؛ چیو نگم؟بهش نگو تو جمعیت بودم دیدم یه نامحرم داره خواهرمُ نشون میده .. بابا تاحالا اسم کنیزُ نشنیده بودم .. بابا دیدم نامحرما به ما بد نگاه میکنن .. بابا بهش نگو ؛ عموم غیرت اللهِ .. بهش نگو ریختن روی سر عمم .. خودشُ انداخت رو بچه ها ،بچه هارو نزنن .. با کعب نی و تازیانه و نیزه … حسین .. بهش نگو از بالای ناقه افتادم .. بهش نگو موهامُ کشیدن .. بهش نگو پا برهنه رو خارا دویدم .. بهش نگو لگد خوردم ..* زندگیمُ دادم ولی بابا عشقتُ نه گهواره رو دادم ولی غم اصغرو نه سنگارو میدیدم ولی بابا عمه رو نه گوشوارمُ دادم ولی بابا معجرو نه دستتُ بیار بالا ، به رقیه .. روزیِ اربعین دستِ رقیه ست .. باب الحسین رقیه ست .. بلند بگو یا حسین … @rozeh_daftary
1_1869754809.opus
زمان: حجم: 2M
صوت ۱۳ دقیقه ای ویژه نجات جنین مناسب 🔽🔽 استفاده در روضه های خانگی ومراسمات شیر خوارگان حسینی ✅ بزرگترین گناه بعد از شرک به خدا کشتن فرزند به این دلیل است که ممکن است در لقمه او شریک شود ...😭 نقل به مضمون از پیامبر اکرم (ص)
‍ گوش ها را تیز کن بابا صدایم میزند آن طرف تر حرمله طعنه به آهم می زند جای عباست گهی شمر است به ما سَر می زند گر بگویم یا عمو، اِنگار بدتر می زند جای دستانت، حریق، چنگی به مویم می زند جای یاست، ارغوان رنگی به رویم می زند خشک بود لبهای تو، باران به چشمم می زند سرخ بود دندان تو، دیدم که محکم می زند... @rozeh_daftary ب. نظری منش
حُرمت گذاشت هر که به زهرا بزرگ شد اندازه تمام دو دنیا بزرگ شد در وادی حسین هر آنکه قدم گذاشت قطره ولی به وسعت دریا بزرگ شد مجنون خلوص داشت اگر ماندگار ماند مجنون بزرگ شد که لیلا بزرگ شد اینجا ادب مسیر رسیدن به قُلّه هاست سَر خَم نمود حضرتِ حُر تا بزرگ شد او سجده کرد و قبله خود را عوض نمود تیره نماند و چون شب یلدا بزرگ شد آغوش وا نمود و پذیرفت توبه را در پیش خلق بیشتر آقا بزرگ شد حُرّ پیر وادی همه اهل توبه است بر اهل توبه مُرشد و بابا بزرگ شد آزاده بود و رفت و به آزاده ها رسید با یک نگاهِ بهتر از امضا بزرگ شد ترسید اگر چه اهل حرم از اُبُهتش کوچک شد و به اذن مسیحا بزرگ شد امّا نبود تا که ببیند که کربلا داغش برای زینب کبری بزرگ شد گرچه سرش شکست ولی سر جُدا نشد نیزه فرو که رفت گلوها بزرگ شد در بین آن همه سرِ بر نیزه روضه ی نیزه به گوش رفتن سقّا بزرگ شد @rozeh_daftary
دید خود را در کنار نور و نار با خدا و با هوی در گیر و دار گفت از چه زار و در وا مانده ای کاروان راهی و درجا مانده ای نیست این در بسته راهت می دهند دو جهان با یک نگاهت می دهند غرقه خود را دید و از بهر حیات دست و پا زد سوی کشتی نجات تائبم بگشا به رویم باب را دوست می دارد خدا توّاب را ای سراپا آبرو خاکم به سر پیش زهرا آبرویم را مبر بعد از این خشکیده بر لب خنده ام بس که از طفلان تو شرمنده ام مهربان آلوده ام پاکم نما زیر پای زینبت خاکت نما دید حر از پای تا سر حُر شده سنگ جسته گوهر خود، دُر شده رو به سویش کرد شاه عالمین گفت با حر این چنین مولا حسین با سپاهت راه، سد کردی به من نیستی بد گر چه بد کردی به من تو نبودی قلب پر غم داشتم در سپاهم حُر تو را کم داشتم ما پی امداد تو بر خواستیم گر تو پیوستی به ما، ما خواستیم عذر کمتر جو که در این بارگاه عفو می گردد به دنبال گناه توبه را ما یاد آدم داده ایم ما برائت را به مریم داده ایم مُرده را ما خود مسیحا می کنیم درد را عین مداوا می کنیم نیستی در بین ما دیگر غریب دوست می دارم تو را مثل حبیب سربلندی خصم دون پستت گرفت خاک پای مادرم دستت گرفت گر چه صد جرم عظیم آورده ای غم مخور رو بر کریم آورده ای آب از سر چشمه تو گل نبود سرکشی از نفس بود از دل نبود تو بدی کردی ولی بد نیستی خوب دادی امتحان رد نیستی گفت مس رفتم طلا بر گشته ام نه طلا بل کیمیا برگشته ام از درش اکسیر اعظم رفتم یک نگه کرد و دو عالم یافتم از میان خیمه های بوتراب یک صدا می آید آن هم آب آب من نه باکم از هزاران لشکر است ترس من از اشک چشم اصغر است @rozeh_daftary
با دست عفو خود به پایت گل فشاندیم تو دوستی، ما دشمن خود را نراندیم امروز دیگر ما تو هستیم و تو مایی تنها نه در مایی در آغوش خدایی وصف تو را باید کنار پیکرت گفت آری تو حری همچنان که مادرت گفت @rozeh_daftary
بر کویرِ سفرهایِ سائلان باران تویی رحمتِ بی انتهایِ حضرت منان تویی +اما قبل از اینکه ناله بزنی یه چیزی بگم،همتون منتظر بودید یه اسمی از دهانتون خارج بشه مثه هر شب میدونم،کربلا غوغاست میدونم،اما شب پنجم ماهِ محرمِ ... کربلا چقد شلوغه .. اما میخوام امشب برخلاف هر شب همه منتظرید بگید حسین ، بیایید امشب یه کاری کنیم دلِ زهرا شاد بشه ... هر شب حسین گفتی،همه تون الان منتظرید اما میخوام بگم : همۀ اهلِ خانه میگفتن حسین پیغمبر میگفت جانم حسن ... -به جز غمت آقا غمی تو سینه نیست شلوغه کربلا کسی مدینه نیست ... +پیغمبر فرمود چشمی که برا حسنم گریه کنه قیامت گریان وارد نمیشه .... -نواده هایِ تو حرم دارن ولی چقد غریبی ای حسن بن علی ... +امشب شبِ غریب نوازیُ یتیم نوازیِ یه جوری گریه کنیم مادرش نگه بچه ام غریبه ... امشب هم برا پدر گریه کنیم هم برا پسر ... بر کویرِ سفرهایِ سائلان باران تویی رحمتِ بی انتهایِ حضرت منان تویی آن که بوده خاندانش از اَزل مسکین منم آن که بوده خاندانش صاحبِ احسان تویی +عَادَتُكُمُ الْإِحْسَانُ ، وَ سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ» ... احسان و کرَم مال شما خانواده ست ... -جود و احسان تو را نازم که بین خانه ت سائلان هستند صاحبخانه و مهمان تویی +یه جوری با گدا راحته اصلاً احساس نمیکنیم مهمانیم ... انگار میزبانی آقاجان ... من خیالم امشب راحت میخوام یه دل سیر برات گریه کنم اصلا یاد حاجات نباش اصلا فکر حاجات نباش همه رو بزار کنار با خیالت راحت دلِ سیر برا بچه اش گریه کن ... خودش میدونه چه جوری دستتُ پرکنه اون نمیزاره ما دست خالی بریم نه نه ... بالاترشُ بگم هنوز نیومده کیسه تو پر کرده ... همین اشکی که امشب بهت داده همینُ نشون میده -جود و احسان تو را نازم که بین خانه ت سائلان هستند صاحبخانه و مهمان تویی هر کجا حرف از کریمان دو عالم میشود اولین نامی که هرکس میکند عنوان تویی +کریم آل الله ... همشون کریم اند،ابی عبدالله یه گدایی اومد درخانه اش حضرت یه مرحمتی کرده،دستِ حضرتُ بوسید مرد سائل و رفت حضرت گفت چرا اینکارو کردی گفت آقا شما خیلی کریمید ، دیدن امام گریه کرد فرمود : تو کرَم دیدی ولی کَریم ندیدی ، کریم داداشم حسن بود ... ببین وقتی حسین بگه کریم داداشم حسنِ کجایِ کاریم ... -هر کجا حرف از کریمان دو عالم میشود اولین نامی که هرکس میکند عنوان تویی ظاهرت هرگز زِمسکین بهتر و برتر نبود آن که قبرش نیز شد با سائلان یکسان تویی یه مدینه یه بقیعه یه امامی که حرم نداره ... سینه زنها کسی نیست تا روی قبرش یه دونه شمع بزاره ... ظاهرت هرگز زِمسکین بهتر و برتر نبود آن که قبرش نیز شد با سائلان یکسان تویی پاسخت بر ناسزایِ دشمنت لبخند بود خیرخواهِ مهربانِ خیلِ بدخواهان تویی +میومد از شهرِ شام مقابلش،شروع میکرد به اهانت کردن،یه جمله ای تو تاریخ هست من زبون نمیچرخه، علما منو ببخشن، سادات منُ ببخشن ... جلو امام میگفت «یا مذل المؤمنین» ... حضرت سرشونُ می انداختن پایین، میذاشتن خوب حرفاشُ بزنه،بعد سرِ مبارک و می آوردن بالا یه نگاه به سر و وضعش می انداختن میگفتن از سر و وضعت پیداست غریبی تو مدینه ....  بیا بریم سرسفرۀ من بشین ... توخونۀ من کسی غریب نیست ... +امشب شبِ عبدالله بن الحسنِ .... همون هایی که سر سفره اش نمک گیر شدن،اومدن بچه شُ بکشن ... همونایی که بهشون لطف کرد ، بهشون کرَم کرد ، بچه شو سنگ باران کردن ... گفتند این پسرِ حسن بن علیِ ... خدا به ما رحم کنه ، روضۀ این آقازاده روضۀ عاشوراست روضۀ گودالِ ... -یک نفر فهمیده باشد درد زهرا را اگر آن تو هستی، آن تو هستی ، آن تو هستی ... بعد از آن کوچه فقط رویِ لب تو آه بود غصه میخوردی از اینکه قدِ تو کوتاه بود +اومد رو پنجۀ پا بلند شه اما یه دست بی حیا روی سرش رد شد ... امشب راحت بگو  یا زهرا ... پسرش هم این غصه رو داشت بردمت کربلا ... امام حسن اجازه بدن ... چرا اجازه بدن ؟ خودش داره میاد کربلا ... آقاجان ما امشب تنهایی نریم کربلا ، با شما بریم کربلا ... چه کربلایی بشه آدم با امام حسن بره کربلا ... آخه اول روضه خوان که گفت : لا یوم کیومک یا اباعبدالله .... +پسرش هم همین غصه رو داشت ،عبدالله بن حسن یه سالش بوده تو تاریخ نوشتن پدرش به شهادت رسید سال پنجاه و یک هجری تا شصت و یک ده سال ، از یه سالگی تو بغلِ حسین ... ده سال تا چشمشُ وا کرد دید حسین کنارشه ...  +بعضی ها نوشتن یه وقتایی به اشتباه به حسین میگفت بابا ... زود معذرت خواهی میکرد ابی عبدالله می گفت راحت باش عزیزم من باباتم ... یا اباالایتام ... اجازه بده ما هم بهت بگیم بابا ... این آقازاده همه چیش با همۀ شهداء فرق میکنه خیلی با من بیا امشب شبِ پنجم محرم ... من از سادات عذر میخوام ... +این آقازاده جنگیدنش با همه فرق داشت ... جنگ و ببین ، دستش تو دست عمه است یکی یکی از صبحِ عاشورا شهداء رو میارن عقب ... هی میاد
تو خیمه دارُالحرب ، بچه ده یازده ساله ، کنجکاوِ هی می بینه ، هی برمیگرده ... اصحاب رفتن ... بنی هاشم رفتن ... پسرعموهاش رفتن ... عمو هاش یکی یکی رفتن ... تکیه گاهش عمو عباسش رفت بی خداحافظی رفت ... همه رفتند ، داداش قاسمش هم رفت ... دبگه رویِ پایِ خودش بند نبود اما میدونید از کی،از چه زمانی،دیگه تصمیم خودشو گرفت ؟ ازکی تصمیم گرفت خودشم فدا کنه؟ + وقتی که دید عمو قنداقه رو زیرِ عبا گذاشت ... آخه دلش به این بچه خوش بود تو خیمه ... حالا که علی اصغر رفت من چرا بمونم ... +نوع شهادتش ، نوع جنگیدنش ، حتی رجزش  ... با همه فرق داشت ... دستش که از دست عمه جدا کرد ، دیدن این بچه یازده ساله داره تو میدون میدوه ... رجز و ببین داد میزد وَالله لا اُفارِقُ عَمّی ... من عموم رو یه لحظه دیگه تنها نمیزارم .... -می روم بی قرار و بی پروا میروم لا اُفارِقُ عَمّی ... میروم که دلم شده دریا @rozeh_daftary میروم لا اُفارِقُ عَمّی
  تا چشم وا کردم در این دنیا تو را دیدم غم را ندیدم در همه غم ها تو را دیدم عمو جانم... در خانه ی تو در کنارت اکثر شب ها با قصه ات خوابیدم و فردا تو را دیدم یک ساله بودم رفت بابا، خوب یادم نیست هر گاه گفتم زیر لب بابا تو را دیدم هر گاه برگشتی ز راه دور یادم هست من زود تر از اکبر لیلا تو را دیدم از سفر میومد اول میومدی به من سر میزدی دوش عمو عباس از هر کوه بالا تر شرمنده ام یک بار از بالا تو را دیدم از منظر عباس بر رویت نظر کردم از عرش بالاتر فقط تنها تو را دیدم ای نام شیرین تو از هر نام نامی تر، حسین ای نازنین بابای از جانم گرامی تر، حسین من جلوه ای از جلوه های پنج تن هستم تو نیستی حس می کنم دور از وطن هستم تو شمع جمع آفرینش بین عشاقی پروانه ام آماده ی پرپر شدن هستم یا سوختن یا سر سپردن هر دو تا عشق است من تشنه لب تشنه دست و پا زدن هستم گیرم میان ما و فرزندان تو فرق است قاسم چه شد من نیز فرزند حسن هستم بین منو قاسم فرق نزار، اگه بحث یتیمه اونم یتیم بود... شمشیر دستم نیست عیبی نیست با این دست لحظه شمار یک نبرد تن به تن هستم از غربتت چشمان عمه اشک می بارید گفتم رها کن دست هایم عمه من هستم بی من عمویم راهی افلاک شد عمه در بین آن گودال گرد و خاک شد عمه تا لحظه افتادنت از اسب را دیدم همینطوری پا می کشید، هم قد عمه که نبود، روی بلندی ایستاده بود، آخرین باری بود که زینب از خیمه بالای بلندی روی تل آمده بود، آخرین بار هم عبدالله باهاش اومد؛ از اول صبح هر جا رفت عبدالله حسن با عمو رفت هی به این اون می سپرد بیشتر هم به خانم زینب دستش میداد می گفت: این جلو نیاد؛ آخرین بارم که داشت میرفت دید داره میدوه برگشت گفت: اینو برگردوند، اما دار میبینه... تا لحظه ی افتادنت از اسب را دیدم دستی که دستم را گرفته بود بوسیدم منت کشیدم التماس عمه را کردم گفتم که من رفتم عمو افتاد من دیدم با دست خالی آمدم اما مگر میشد شاید بترسی که بترسم من نترسیدم دیدم که غارت کرد دشمن جوشن و خودت من هم همینطور آمدم جوشن نپوشیدم بچه زد تو دل لشگر.... دنبال تیغی، تکه تیری، نیمه شمشیری از پشت سیل اشک ها چیزی نمی دیدم هر کس که سد راه شد با مشت کوبیدم ناله زدم نفرین نمودم خاک پا شیدم هر چند دستان پلیدی کند مویم را گفتم که ای نامردها کشتید عمویم را پیش عمو نشست، تو کجا اومدی، قرار بود پیش عمه بمونی، نتونستم بمونم منم باهات میام هرجا بری.... ای وای بر من می چکد خون از سر و رویت ای کور باشم تا نبینم خاک بر مویم از خیمه میدیدم جهان تاریک شد اما شق القمر دیدم به ضرب سنگ بر رویت برخیز برگردیم سمت خیمه تا عمه با تکه ی چادر ببندد زخم بازویت از لا به لای دست و پای دشمنان دیدم افتاده دست شمر پیچ و تاب گیسویت شمشیر بالا رفت بالا رفت دستانم دستان عبدالله شد هدیه به ابرویت در بازوی من نیست زور بازوی عباس تا نیزه بیرون آورم از بین پهلویت بر زخم هایت می فشارم دست و غم دارم که دست کم صد زخم داری دست کم دارم @rozeh_daftary
دارد این ماه محرم سفره داری بی نظیر که شده روز و شب ما روزگاری بی نظیر ما امام مجتبی داریم یاری بی نظیر قافله دارد از او دو یادگاری بی نظیر امشب اما عشق پای سور و ساتش میرود دست ما بر دامن شاخه نباتش میرود نامش عبدلله ست یعنی هم حسین و هم حسن گشته یک عالم حسین و گشته یک عالم حسن میشود با یاحسین او دلش محکم حسن هرچه میگویم حسین و هرچه میگویم حسن... در وجود نوجوان خیمه ها معنا شده سن و سالش را نبین آقای آقاها شده موقع ظهر است یعنی لحظه های آخر است کربلا دیگر نگو این حال حال محشر است یک  ودیعه از برادر در کنار خواهر است باز انگاری حسن دستش بدست مادر است کوچه ای اینجا ندارد باشد اما تل که هست باز هم انسیه ای درگیر یک معضل که هست دید از بالا عمو جان  را به نیزه میزنند عده ای سیراب عطشان را به نیزه میزنند بی وضو آیات قران را به نیزه میزنند یوسف افتاده بی جان را  را به نیزه میزنند چشمها را بست مشغول دویدن شد سریع بیخیال نیره و شمشیر و جوشن شد سریع وارد گودال شد که داستان را خوب دید جسم آقا را ندید اما سنان را خوب دید ازدحام خنجر و خنجر زنان را خوب دید چکمه های خورده بر روی دهان را خوب دید دید یک عده عجب مهمان نوازی میکنند روی پهلوی عمویش نیزه بازی میکنند دست خود آورد دستش را زدند و گفت آه پیش چشمش به عمویش پا زدند و گفت آه تیرها را بر تنش یکجا زدند و گفت آه هرچه را که داشت با دعوا زدند و گفت آه خواست تا لب وا کند اما لب آیینه سوخت @rozeh_daftary تیری آمد که برادر زاده را بر سینه دوخت
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه علیهم السلام عبدالله بن حسن چون از شجره امام حسن علیه السلام بود جگر داشت رفت،کی قدرت داشت توی اون وضعیت بره، مردهاش میترسند.این زخم های روی بدن عبدالله از همون آتیش کوچه ی بنی هاشم بوده،لذا وقتی تیر به قلب ابی عبدالله  هم زدند،مقتل خوارزمی سُنی میگه:امام حسین علیه السلام فرمود: والله قتلنی…..و….. (دومی و اولی لعنت الله علیهم ) این را خوارزمی در مقتلش می نویسد. عبدالله اول صدا زد واعما(وای عمو) و بعد صدا زد وا اُما(وای مادر) در چه زمانی صدا زده؟ امام صادق علیه السلام نشسته بود توی خونه دیدند زنی دوید گریه کنان اومد، فرمود :چی شده ؟گفت:آقا جان الان توی بازار یه زن داشت راه میرفت،پاش لیز خورد،  خورد زمین،گفت: خدا لعنت کنه قاتلا ن حضرت زهرا سلام الله علیها رو،چرا این حرف رو زد؟چون خورد زمین،شنیده حضرت زهرا سلام الله علیها خورده زمین، این بچه هم دستش جدا شده،اون وقت مادرش تو خیمه رو صدا میکنه؟امشب مهمان امام حسن و امام حسین علیهم السلام هستیم،از امام حسن علیه السلام سئوال کردند:آقاجان چرا اینقدر پیر شدید؟ سخت ترین لحظات عمرتان کی بود؟ فرمود اون لحظه که دستم تو دست مادرم بود تو کوچه مادر سیلی خورد. https://eitaa.com/matnroozeh اَلسَّلامُ عَلیَ الْمنحورُ فی الوَری. سلام بر آنکه سرش را از قفا بریدند