eitaa logo
درگاه شاعران روضه نشینان🌱
2.1هزار دنبال‌کننده
2هزار عکس
968 ویدیو
72 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
تا که ذکر تو بجوشد دهن آمد به وجود از دم و بازدم تو سخن آمد به وجود بین ابروی تو پیوسته و بازو در هم موقع جنگ دو شمشیر زن آمد به وجود شاعران قبل تو بودند پریشان تک تک زلف تو باز شد و انجمن آمد به وجود بین این قدر محاسن،لب تو چونکه شکُفت یک گل سرخ میان چمن آمد به وجود جنگ آن رسم عرب بود ولی بعد از تو صلح بی واسطه و تن به تن آمد به وجود آستین تا شد و بازوی حسن پیدا شد آهن از کوره درآمد چُدن آمد به وجود ماه کامل شده ی حُسن بدون تردید نیمه ی ماه به شکل حسن آمد به وجود عزت حیدر و پیغمبر و زهرا و حسین غربت مشترک پنج تن آمد به وجود روضه ها نور تو گشتند و شدی روشن تر مثل خورشید که از سوختن آمد به وجود بسکه تیر از پی تیر آمده غیر از تن تو روی تابوت هم آخر کفن آمد به وجود 🔸شاعر: https://eitaa.com/rozeneshinan درگاه شاعران روضه نشینان ☝️
ناگهان آسمان بهاری شد عشق در کوچه ها جاری شد نور ماه مدینه را تا دید عرق شرم ماه جاری شد عطر شوق ملک چکید از عرش قطره قطره چه آبشاری شد آسمان غرق بوسه اش میکرد گونه هایش ستاره کاری شد آسمان خنده کرد و خانه وحی از غم روزگار، عاری شد روی پیشانی اش که چین افتاد خم ابروش ذوالفقاری شد چه صف کفر را به هم میریخت بر دل کفر، زخم کاری شد لحظه ها ماندگار و زیبا بود روزها مثل روزگاری شد . . . . . . که خدا قلب کعبه را وا کرد و جهان غرق بیقراری شد اسوه صبر بود و صلح و صفا او خداوند بردباری شد * زیر پایش خدا غزل می ریخت غزلی را که از ازل می ریخت آن امامی که تا سحر امشب روی لبهای من غزل می ریخت شب شعر مرا چه شیرین کرد بین هر واژه ای عسل می ریخت آن که در جیب کودکان یتیم قمر و زهره و ذحل می ریخت آن کریمی که در پیاله دهر هرچه میریخت لم یزل می ریخت از هر آن کوچه ای که رد می شد حسن یوسف در آن محل می ریخت تیغ خصمش ولی به وقت نبرد رنگ از چهره اجل می ریخت شتر سرخ را به خون غلطاند لرزه بر لشگرجمل می ریخت آن امامی که روز عاشورا از لب قاسمش عسل می ریخت * روی لبهایتان دعا دیدیم در نگاه تو ما خدا دیدیم ای کریمی که پشت خانه تو ملک لاهوت را گدا دیدیم بخدا لحظه لحظه لطف تو را تک تک ما تمام ما دیدیم ای مقامت در آسمان بهشت روی دوش نبی تو را دیدیم با تو ما در میان خوف و رجا جبر در اختیار را دیدیم صبر گاهی حماسه مرد است پشت صلح تو کربلا دیدیم . . . در نگاه تو یاس را عمری خسته در بین کوچه ها دیدیم 🔸شاعر : https://eitaa.com/rozeneshinan درگاه شاعران روضه نشینان ☝️
یک سرو، ولی سرو هزاران چمن است این یک ماه، ولی ماه هزار انجمن است این یک نور، ولی نور همه پنج‌تن است این یک روح، ولی روح علی در بدن است این زیبارخ و شورافکن و شیرین‌دهن است این ای ماه خدا چشم تو روشن حسن است این -این خلق عظیم است عظیم است عظیم است -فرزند کریم است کریم است کریم است گل‌بوسۀ احمد، گل بستان جمالش قرآن، ورقی از صُحُفِ خُلق و خصالش پیغمبر و زهرا و علی، محو جمالش شیری که به او فاطمه داده است، حلالش بالاتر از اوهام همه، اوج کمالش جاری ز کف او کرمِ احمد و آلش -این محشر کبراست بیایید ببینید -این یوسف زهراست بیایید ببینید خورشید، دمیده به شب تار مدینه گردیده چراغ دل بیدار مدینه روییده گل وحی ز دیوار مدینه خیل ملک آیند به دیدار مدینه ارواح رسولان شده زوار مدینه گردیده فلک غرق در انوار مدینه -تابد به سرِ دست محمّد، قمر امشب -تبریک بگویید!علی شد پدر امشب ای صبح الهی!اثرت باد مبارک ای بحر نبوت!گهرت باد مبارک ای باغ ولایت!ثمرت باد مبارک ای ماه خدایی!اثرت باد مبارک ای شمسۀ عصمت!قمرت باد مبارک میلاد گرامی پسرت باد مبارک -ای حُسن فروشان!حسن آمد حسن آمد -با آمدنش جان محمّد به تن آمد این است که در پاسخ دشنام، دعا کرد این است که از دشمن بی‌شرم، حیا کرد این است که پیوسته جفا دید و وفا کرد این است که از خلق، ستم دید و دعا کرد در صبر، همان کار علی- شیرخدا- کرد در صلح، همان معجزۀ کرب‌وبلا کرد -گر جنگ کند، صلح، حرام است حرام است -ور صلح کند، حکم قیام است قیام است از صلح حسن، دین خدا یافت سلامت این صلح، قیامی‌ست به معنای قیامت با آنکه همانند علی داشت شهامت هر ظلم که دید آن خلف پاک امامت تا حفظ شود دین خدا کرد کرامت چون کوه برافراشت به هر حادثه قامت -با آنکه غریب وطن و غرق مِحن بود -پیروزترین رهبر تاریخ، حسن بود او مَحکمۀ مُحکمۀ صبر و رضا داشت با صبر و رضا پرچم توحید بپا داشت در صلح و قیامش به زبان حکم خدا داشت پیوسته ولایت به همه ارض و سما داشت ده سال، امامت به امام شهدا داشت در حنجرۀ سوخته این طرفه ندا داشت: -من کیستم؟ احیاگر قانون خدایم -بنیادگر واقعۀ کرب‌وبلایم من وارث شمشیر علی، رهبر صبرم من ذات خدا را به خدا مظهر صبرم من روح شکیبایی در پیکر صبرم من وارث صبر پدر و مادر صبرم من صاحب فتح و ظفرِ لشکر صبرم من حیدر شمشیر و پیام‌آور صبرم -این صبر، همان صبر خدای ازلی بود -تفسیر کلام الله و شمشیر علی بود با آنکه بوَد بازوی من بازوی حیدر با آنکه مرا دست خدایی‌ست به پیکر این صبر بوَد سخت‌تر از غزوۀ خیبر این صبر بوَد یک اُحد و خندق دیگر این صبر بوَد نهضتِ ثاراللهِ اکبر سوگند به اسلام و به قرآن و پیمبر -ما بیم ز بیداد معاویّه نداریم -حاشا که ستمگر را راحت بگذاریم ما نخل ولاییم و شهادت ثمر ماست بر جان عدو هر نفس ما شرر ماست چون تیر برآید جگر ما سپر ماست در بحر بلا موج خطر همسفر ماست پیکار جمل نیز گواهِ دگر ماست هرگز نهراسیم، که حیدر پدر ماست -بازوی علی حیدر خیبر شکنم من -«میثم،»حسنم من حسنم من حسنم من 🔸شاعر : https://eitaa.com/rozeneshinan درگاه شاعران روضه نشینان ☝️
خادمان حرمت جن و ملک ، جبرائیل می کند حضرت خالق ز مقامت تجلیل گشته عرش از خم ابروی کمانت تشکیل کی کنم ماه جمال تو به یوسف تمثیل از خدا خواسته ام کلب درت باشم چون می شود کلب ز مهر تو به انسان تبدیل در کف تربت پاک تو به طف افتادم طف اشکم که ز هجر‌ تو به کف افتادم از خدا خواسته ام مرغ مهاجر باشم برترین قاصدک قرن معاصر باشم گر بنا هست که هجرت بنمایم از خود بهتر آنست به سوی تو مسافر باشم بال و پر باز کنم اذن زیارت گیرم در کنار حرم پاک تو زائر باشم گوشه چشمی بنما شمع مزار تو شوم بی امان گریه کنم ابر بهار تو شوم دانه اشکی بده تا از غمت آواز کنم تا که با سوز خودم ساز تو را ساز کنم گریه کن های تو از اهل بهشتند حسن باید این دفعه کمی اشک پس انداز کنم بگذارید که من تیر خلاصی بزنم روضه را از طرف تشت جگر باز کنم روی یک تشت .... جگر ریخت .... بمیرد زینب علقمه.... چشم قمر ریخت ... بمیرد زینب 🔸شاعر : https://eitaa.com/rozeneshinan درگاه شاعران روضه نشینان ☝️
خانه وحی که عطر گل مریم دارد جلوه های علوی جذبه خاتم دارد خانه وحی اگرچه درِ عالم دارد کلبه ای هست که یک قبله نما کم دارد سفره هر سحرش بال ملک میخواهد سفره حضرت زهراست نمک میخواهد جلوه ای کرد خدا باز در این خانه و بعد باز شد پنجره با دست کریمانه و بعد خانه پر شد ز گل و لاله و پروانه و بعد چشم ها مات شد از خنده دردانه و بعد گوئیا روح علی باز به تن آمده است باز اسفند بریزید حسن آمده است چشم وا کردی و دل رفت ز دل هایی که در تماشای تو بودند تماشایی که همه مجنون شده از دیدن لیلایی که برده دل از علی و حضرت زهرایی که با نگاهش به همه عرض و سما عیدی داد نه فقط مادر سادات خدا عیدی داد یکی از کوچه نشینان تو دنیا شده است یکی از کاسه به دستان تو موسی شده است آنکه از جام تو نوشیده مسیحا شده است آنکه روی تو ندیده است زلیخا شده است یوسفان گرم تماشای شما مست شدند کوچه ها وقت عبورت همه بن بست شدند آنکه سودا زده ات نیست که آدم نشود آنکه سر باخته ات نیست که محرم نشود نشود آنکه اسیر تو مکرم نشود نشود هرکه گدایت به جهنم... نشود که خدا بیرق خود را لب بامت زده است هرچه در ملک خودش بود به نامت زده است 🔸شاعر: https://eitaa.com/rozeneshinan درگاه شاعران روضه نشینان ☝️
🌺🌺 دعای روز پانزدهم ماه رمضان 🌺🌺 بسم الله الرحمن الرحیم  اللهمّ ارْزُقْنی فیهِ طاعَةَ الخاشِعین واشْرَحْ فیهِ صَدْری بإنابَةِ المُخْبتینَ بأمانِکَ یا أمانَ الخائِفین.  ترجمه : خدایا روزى کن مرا در آن فرمانبردارى فروتنان وبگشا سینه ام در آن به بازگشت دلدادگان به امان دادنت اى امان ترسناکان. https://eitaa.com/rozeneshinan درگاه شاعران روضه نشینان ☝️
نا امیدی نرود دست تهی از در او ای فقیران دلتان شاد کریم آمده است نکندفرق به وقت کرمش دشمن ودوست خانه هاتان  همه آباد کریم آمده است https://eitaa.com/rozeneshinan
بند اول: نگاهه شیرخدا ٬ به آسمونه خسته تر از٬ نامردیه این زمونه سینه ی آسمون پرشدازدرد وهرغم بادل این آقا قامت کوفه شدخم یا امیرالمومنین_یاعلی مولا(۲) ➖➖➖➖➖➖➖ بند دوم اروم اروم رولباش٬ اسمی میخونه دلتنگ زهراشده _ تواین زمونه۲ با دل پر زغم میکند یادهمسر پیرمردی غریب پای افطار دختر یا امیرالمومنین _یاعلی مولا(۲) ➖➖➖➖➖➖➖ بندسوم.. رفته به سمت مسجد٬ سحر رسیده به یاد زهرا٬ داره اشک دو دیده علی حاجت روا شده آه واویلا کوفه غرق عزاشده آه و واویلا یا امیرالمومنین*_آه و واویلا(۲) ➖➖➖➖➖➖➖ بندچهارم با زهرا امشب خدا من وعده دارم ببخش که دارم میرم دل تنگه یارم ذکرحق وعلی توی محراب میخونه آخه راحت شده علی از این زمونه ➖➖➖➖➖➖➖ بندپنجم علی تومسجد میره به سوی محراب خون سره تو ٬ میریزه توی محراب بی حیا تیغشو. داره میبره بالا واشده فرق سر امان از دل مولا ✍ آرمین غلامی(مجنون کرمانشاهی) https://eitaa.com/rozeneshinan درگاه شاعرین روضه نشینان ☝️
☑️ ضربت خوردن حضرت امیر (ع) صورت خیس خودش را طرف چاه گرفت آسمان تیره شد از بسکه دل ماه گرفت بر سر سفره کمی درد دل خود را گفت یک نفس گفت؛ ولی آینه را آه گرفت راه افتاد میسحا که نفس تازه کند زیر سنگینی گامش نفس راه گرفت خانه آوار شد و روی قدم هاش افتاد اشک هی آمد و تا پای قدمگاه گرفت سمت در رفت ولی در به تقلّا افتاد و از این حادثه یک فرصت کوتاه گرفت درب بسته شد و قلاب به پهلوش گرفت روضه ای شد که دل حضرت درگاه گرفت باز هم روضۀ دیوار و در و یک مادر... باز با دختر خود ذکر "وا اُمّاه " گرفت لحظه ای بر در این خانه به زانو افتاد "اشکِ بر فاطمه" را توشۀ این راه گرفت وقت رفتن شده بود و سحرش آمده بود پا شد و جلوه ی "یا فالق الاصباح" گرفت رفت معشوق خودش را بکشد در آغوش رفت و وقتی که تنش حالت دلخواه گرفت بوسه ای زد به سرش تیغ و تنش آتش شد آتشی که به دل سنگ و پر کاه گرفت مثل زهرا به زمین خورد و به سجده افتاد آنچنان که دل محراب و دل ماه گرفت آه یک دست بر آن فرق شکسته که گذاشت خم شد و دست به پهلوش به ناگاه گرفت پا شد و رو به مدینه شد و با فاطمه گفت عاقبت حاجت خود را اسدالله گرفت 🔸شاعر: https://eitaa.com/rozeneshinan درگاه شاعرین روضه نشینان ☝️
☑️ ضربت خوردن حضرت امیر (ع) سلام ما به علی و نماز آخراو به حال راز و نیاز و به دیدۀ تر او سلام ما به علی و به عدل و ایمانش سلام ما به رخ غرق خون و منبراو سلام ما به سجودش که رنگ خون دارد سلام ما به رخ غرق خون اطهراو سلام ما به پریشانی حسین وحسن سلام ما به دل پُر زآه دختراو سلام ما به نفس های نفس پیغمبر سلام ما به فروغ نگاه آخر او سلام ما به غمی کز مدینه دارد او سلام ما به ملاقات او و همسراو چوخاک اوست سزای ابوذر ومقداد فتاده است «وفائی» به خاک قنبراو 🔸شاعر: https://eitaa.com/rozeneshinan درگاه شاعرین روضه نشینان ☝️
☑️ ضربت خوردن حضرت امیر (ع) صورت خیس خودش را طرف چاه گرفت آسمان تیره شد از بسکه دل ماه گرفت بر سر سفره کمی درد دل خود را گفت یک نفس گفت؛ ولی آینه را آه گرفت راه افتاد میسحا که نفس تازه کند زیر سنگینی گامش نفس راه گرفت خانه آوار شد و روی قدم هاش افتاد اشک هی آمد و تا پای قدمگاه گرفت سمت در رفت ولی در به تقلّا افتاد و از این حادثه یک فرصت کوتاه گرفت درب بسته شد و قلاب به پهلوش گرفت روضه ای شد که دل حضرت درگاه گرفت باز هم روضۀ دیوار و در و یک مادر... باز با دختر خود ذکر "وا اُمّاه " گرفت لحظه ای بر در این خانه به زانو افتاد "اشکِ بر فاطمه" را توشۀ این راه گرفت وقت رفتن شده بود و سحرش آمده بود پا شد و جلوه ی "یا فالق الاصباح" گرفت رفت معشوق خودش را بکشد در آغوش رفت و وقتی که تنش حالت دلخواه گرفت بوسه ای زد به سرش تیغ و تنش آتش شد آتشی که به دل سنگ و پر کاه گرفت مثل زهرا به زمین خورد و به سجده افتاد آنچنان که دل محراب و دل ماه گرفت آه یک دست بر آن فرق شکسته که گذاشت خم شد و دست به پهلوش به ناگاه گرفت پا شد و رو به مدینه شد و با فاطمه گفت عاقبت حاجت خود را اسدالله گرفت 🔸شاعر: https://eitaa.com/rozeneshinan درگاه شاعرین روضه نشینان ☝️
☑️ ضربت خوردن حضرت امیر (ع) وقتی خبر رسید که مسجد سری شکست در گوشه ای ز خانه قد دختری شکست باور نمیکند که علی را زمین زدند آن حیدری که با نگه ش خیبری شکست یاد مدینه کرد که در کوچه های شهر دلبر مقابل نگه دلبری شکست هجمه شدید بود، چهل ضربه خورد در در وانشد که زیر لگدها دری شکست در پشت در که رفت زمین خورد و بعد از آن تا در شکست پهلوی مادری شکست اینجا اگر فقط سر و پهلو شکسته شد کرب و بلا ز نعل و سنان پیکری شکست ... وقتی عقیله دید که الشمر جالس ... افتاد و قد حیدری خواهری شکست حجم سه شعبه بیشتر از حجم حنجر است پاره نشد گلوی علی حنجری شکست خیره شده به دست کسی چشم ساربان حالا خبر رسید که انگشتری شکست وقتی که حرف لعل لب و خیزران رسید از اهل خانواده دوباره سری شکست 🔸شاعر: https://eitaa.com/rozeneshinan درگاه شاعرین روضه نشینان ☝️