بر خلاف کل خونه،اتاق من هیچ فرقی با سرد خونه نداره .جوری سرده که کسی نمیتونه پاشو توش بذاره و این لذت بخشه!
وقتایی که تلفن دستم میگیرم و شروع میکنم به حرف زدن اگر یه خودکار و کاغذ جلو دستم بذارن،رسما تمام افکار پریشونمو بدون اینکه اختیاری روشون داشته باشم روی کاغذ پیاده میکنم و اگر کسی کنارم باشه و نوشته ها و نقاشی هامو ببینه،دیگه چیزی برای از دست ندارم..
جوری خستم انگار انداختنم تو چرخ گوشت بعد بدن چرخ کردمو مثل خمیر بازی بهم چسبوندن..