به نظرم واقعیترین نوع دوست داشتن، اون قسمتیه که یک نفر باعث میشه با احساساتی که در تو زنده میکنه، دوباره بخشهایی از خودت رو دوست داشته باشی که یک روزی ازشون متنفر بودی.
از لجن بودنِ دنیا همین بس که من تا خرخره نیاز دارم درباره موضوعاتی که دارن روحم رو آزار میدن با کسی صحبت کنم و حتی راهکار نمیخوام، فقط شنونده باشن و از همین کار هم محرومم، چون سیاست من رو مجاب میکنه که نقطه ضعف دستِ این آدم های گرگصفت ندم.
ناراحتم که چیزایی که دوست دارم رو باید با اصرار و تسلیم نشدن به دست بیارم.
چرا همون اول که نیت کردی داشته باشی، به دست نمیان؟ چرا تا زندگی مطمئن نشده باشه دهنت سرویس شده فلان چیز رو بهت نمیده؟
اونجایی که موقع چت کردن باهاش نگاهم به لبخندم توی بازتابِ صفحه گوشی میخوره و میفهمم باید خفه شم:))