۹ بخش۳ چنین گفت با شاه کابل که من همی سرفرازم به هر انجمن برادر چو رستم چو دستان پدر ازین نامورتر که دارد گهر ازو شاه کابل برآشفت و گفت که چندین چه داری سخن در نهفت تو از تخمهٔ سام نیرم نه‌ای برادر نه‌ای خویش رستم نه‌ای نکردست یاد از تو دستان سام برادر ز تو کی برد نیز نام تو از چاکران کمتری بر درش برادر نخواند ترا مادرش ز گفتار او تنگ‌دل شد شغاد برآشفت و سر سوی زابل نهاد همی رفت با کابلی چند مرد دلی پر ز کین لب پر از باد سرد بیامد به درگاه فرخ پدر دلی پر ز چاره پر از کینه سر هم‌انگه چو روی پسر دید زال چنان برز و بالا و آن فر و یال بپرسید بسیار و بنواختش هم‌انگه بر پیلتن تاختش ز دیدار او شاد شد پهلوان چو دیدش خردمند و روشن‌روان چنین گفت کز تخمهٔ سام شیر نزاید مگر زورمند و دلیر چگونه است کار تو با کابلی چه گویند از رستم زابلی شغاد به شاه کابل گفت:من درهرانجمنی سرفرازم،چون پدر وبرادری چون زال و رستم دارم.چه کسی از من نام آورتراست؟ شاه کابل به ظاهر ازاو برآشفت وگفت:چرا این همه یاوه می گویی؟تواز نژاد سام نیرم وبرادر رستم نیستی، چون زال ورستم هیچگاه ازتو یادی نکردند.تودر درگاه ایشان ازچاکران کمتری ومادر رستم تورا برادر او نمیداند. شغاد ازگفته ها ی شاه کابل به ظاهر خودرا تنگدل نشان داد وبرآشفت وبه طرف زابل روان شد.به همین صورت بادلی پرازچاره وسری پراز کینه  با چند مرد کابلی همراه شد وبه درگاه پدرش زال آمد.زال احوال اوراپرسید وبسیار نوازشش کرد واورا نزد برادرش رستم برد.رستم چون شغاد را خردمند وروشن روان دید ازدیدار او بسیار شاد شد وگفت از نژاد سام شیر،جز زورمند ودلیر زاده نمی شود.کار تو با شاه کابل چگونه است؟درآنجا درباره ی رستم چه می گویند؟ ادامه دارد. ✅ @KHURASANO_SISTAN