بسمه تعالی
خدای من ؛ مهربانی یار من ، چون مادر و محبتش به گستردگی زمین و عشقش در طول تاریخ ، جاریست و در وفاداریش همین بس که با من آنقدر می ماند که با هم خاک می شویم .
هر دانه باران یا قطره اشکی که بر دامان یارم می افتد ، عطری را در پهنه صحرا می پراکند که شوق زندگی را بر قلب رهگذاران می نشاند .
گلهای پیراهن یارم به طراوت گلهای محمدی است .
من این یار را همین گونه که هست ، دوست دارم و به تأسی از اعمه بقیع ، هرگز او را به سنگهای زینتی نمی آرایم و عطرش را ، در پس حجابی چون سنگ مزار ، مدفون نمی کنم .
خدایا می دانی ، چقدر به مرگ مشتاقم و آغوش قبر را دوست دارم ، بلکه آرزو دارم چون او می بودم ، شاید که غبار تربت این شهدای کربلا می شدم .
ای کاش آرامگاه آن پیکرهای پاک بودم و ابدان آنها را حفظ می نمودم .
اگر من منزلگاه این شهدای کربلا می بودم ، البته در محافظت آنها ، نهایت جهد را می نمودم و عهد قدیم را ، رعایت می کردم .
و حقوق دیرین را ، بجای آورده و از افتادن سنگهای گور ، بر بدنهای پر از نور آنها جلوگیری می کردم .
و همچون بندگان فرمانبردار ، خدمت می کردم و به قدر استطاعت خود ، بذل جهد می نمودم .
و برای آن گونه های بر خاک افتاده و پاره های بدن که از هم پاشیده ، فرش اکرام و اجلال ، می گسترانیدم و بهره خویش را از هم آغوشی ایشان برمی داشتم .
و ظلمت کاشانه ام را ، به اشراق انوارشان منور می ساختم .
و در آن هنگامهِ معاشقه ، سروش ، ندا در داد که هان ، مَوَدَّةَ فِی القُربَی ، وَآتِ ذَا الْقُرْبَىٰ حَقَّهُ ، بشارت باد که قلب شیعه ، منزل گاه کربلایی و قرارگاه عاشورایی و آرامگاهی نیوشا ، برای شهدای است که کشته اشک زهرایی اند .
گویا طینت شیعه را ، از غبار برخاسته از خاک نشینی نمازی سرشته اند که احمد مختار ، بر درگاه خانهٔ ، (( وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا )) می خواند .
خدایا ؛ بُوَد که تمام وجودم ، بادا ذره ای ما سویٰ که حسین ( ع ) به قبول اشعه انوار وجود پروراند ، باد .
ارسالی اعضای محترم کانال🌺