🍃حضرت ساقی خدا را شکر که دوستت دارم. هر شب به دنبال جمله‌ای می‌گردم تا کمی و حتّی کمتر از کمی عجز خودم را برای شکرگزاری محبّتت بیان کند. من که توان شکر محبّت تو را ندارم بگذار عجزم را فریاد بزنم تا شاید کمی آرام بگیرم. خدا کند تا عمر دارم حتّی برای لحظه‌ای و کمتر از لحظه‌ای نداشتن محبّت تو را تجربه نکنم امّا به اندازه‌ای که دیده‌ام کسانی را که از محبّت تو محروم بوده‌اند با همۀ وجودم تجربه کرد‌ه‌ام معنای ظلمت و تاریکی را. برای من وحشتناک‌تر از زندگی بدون محبّت تو هیچ چیزی نیست. چه قدر فرشته و انسان و جنّ، خدا آفریده و خواهد آفرید؟ و اینها چه قدر تکلّم کرده و می‌کنند با خودشان، با خدایشان. به اندازۀ تک تک حروف و یکایک نقطه‌هایی که زیر و روی واژه‌ها جا خوش کرده‌اند خدا را شکر که دوستت دارم. آقا! من هنوز مست و حیران قشنگ‌ترین سؤال زندگی خویشم: «تو چه چیزی را دوست داری و از چه کسی خوشَت می‌‌آید؟». به دنبال پاسخ این سؤال بودم که فهمیدم باید ذهن و فکر و خیالم را به تو بسپارم و لحظه‌ای کوچک‌ترین خیالی را به خود راه ندهم که تو دوست نداری و همیشه در خیال چیزهایی باشم که تو خوشَت می‌آید. در مسیر رسیدن به پاسخ این سؤال فهمیدم در حرف‌ زدن‌هایم هم باید به دنبال دوست داشتنی‌های تو باشم. حرف به حرف و جمله به جملۀ کلامم را باید با میل تو تنظیم کنم. من باید با لحنی حرف بزنم که تو دوست داری. مهربان حرف بزنم یا با خشونت؟ صدایم را بالا ببرم یا پایین نگه دارم؟ شاید تو از حرفم بدت نیاید ولی لحنم را دوست نداشته باشی! شاید دوست داشته باشی گاهی تند صحبت کنم، گاهی آرام و شمرده. تو حتّی به فاصله‌ای که میان واژه‌ها و جمله‌ها می‌اندازم کار داری و شاید هم از حرفم و هم از لحنم خوشَت بیاید ولی زمان حرف زدنم را دوست نداشته باشی. من باید وقتی لب به سخن بگشایم که تو دوست داری. آقا! این گونه سخن گفتن مرا به وجد می‌آورد مردم حال طربم را وقتی که حرف می‌زنم می‌فهمند ولی نمی‌دانند ریشۀ این طرب را. این طور حرف زدن یعنی لحظه به لحظه شراب یاد تو را نوشیدن چه طور می‌شود همزمان با حرف زدن شراب یاد تو را نوشید و مستی نکرد. من حتّی در سکوت هم مستی می‌کنم زیرا سکوت وقتی پاسخ به آن سؤال قشنگ باشد یعنی حرف نزدن برای این که تو دوست نداری. من عادت کرده‌ام به شراب یاد تو و هر لحظه دارم مستی می‌کنم با این شراب. شبت بخیر حضرت ساقی! https://eitaa.com/abbasivaladi