[• 📚 •] .•°زندگےنامه شهید حسین‌علم‌الهدے.•° راننده شنےتانڪ را به سمت پیڪر چندین شهید هدایت ڪرده و از روے آن ها عبور ڪرد.😞 حسین پاورچین،پاورچین سنگر عوض ڪرد. بوے باروت چنگ مےانداخت به سینه اش. لباسش پر بود از لڪه هاے خون شهدا...💔 دود و آتش دشت هویزه را فرا گرفت.🌪 هوا خفه و خاڪ آلود بود ؛ شبیه روز عاشوراے کربلا.✨ با 🌸الله اڪبر🌸جان گرفت و ردیفے از عراقےها را به رگبار بست.☺️ ←🌱تنهایے در دشتے ڪه پر از تانڪ دشمن است، با تنهایے در شبے ڪه در سنگر با خدا خلوت ڪرده بودم،چه تفاوتے دارد؟ آیا خدا مرا مےپذیرد؟ این تانڪ ها مرا یاد شبے میاندازند ڪه مقابل منزل تیمسار شمس تبریزے دستگیر شدم. تانڪ همیشه مےخواهد هیبت خود را به رخ نظام بکشد🌱→ یڪ‌هو مثل پلنگ از جا ڪنده شد.🐯 تانڪے ڪه جلو ڪشیده بود،شلیڪ ڪرد.💥 با موج انفجار، پیڪر حسین پرت شد هوا و افتاد ڪنار سنگر...😥 نور آتشے ڪه از تانڪ عراقے زبانه میکشید، تا سنگر حسین قد کشیده بود.🔥 اڪنون چهره حسین و یارانش ڪاملا نورانی شده بودند.✨ سڪوت دشت هویزه را فرا گرفت. شب،صحنه نبرد را در سیاهے خود جاے داد، جز سنگر حسین و یارانش...🌌 ••کتاب ســفر ســرخ♥️ بہ قلم: نصرت الله محمود زاده😍 درخدمت ـباشیم😉👇 [•📖•] @asheghaneh_halal