@atna_ir☀️ دوره جامع تدریس مجازی جلسه هفتاد و هشتم(۱۱) ✍️قضیه‌ای در ارتباط با علت انتقال امام کاظم(ع) به بغداد و بحث در صحت آن 🔶بالأخره هارون، امام(ع) را به بغداد آورد و زندانی کرد و آن‌قدر امام(ع) را از این زندان به آن زندان منتقل کرد تا اینکه حضرت را به شهادت رساند. 🔷در علت انتقال حضرت به بغداد گفته شده است: برادرزاده امام کاظم(ع) یعنی فرزند اسماعیل، از علی­بن­جعفر برادر موسی­بن­جعفر(ع) -که از امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) و امام جواد(ع) هم روایت نقل کرده است- می­خواهد تا از حضرت برایش وقت ملاقات بگیرد. علی­بن­جعفر نیز نزد امام(ع) می­رود و از حضرت برای او وقت ملاقات می­گیرد و درضمن، ایشان را در جریان سفر برادرزاده­شان به بغداد قرار می­دهد. فرزند اسماعیل نزد امام(ع) می­آید و عرض می­کند: می­خواهم به بغداد بروم، أوصِنی؛ مرا وصیتی بفرمایید. حضرت فرمودند: إتَّقِ اللهَ فی دمی؛ مراقب باش خون مرا نریزی. برادرزاده امام(ع) از قول حضرت تعجب کرد و دومرتبه عرض کرد: مرا وصیتی بفرمایید. برای مرتبه دوم، حضرت به او فرمودند: إتَّقِ اللهَ فی دمی. هنگام رفتن به‌سمت بغداد، حضرت یک کیسه حاوی 150 درهم به او دادند. دومرتبه کیسه دیگری حاوی 250 درهم به او دادند و برای مرتبه سوم کیسه دیگری حاوی 150 دینار به او دادند. باز هم حضرت امر کردند تا 1200 درهم دیگر به او دادند. 🔶از این بخشش امام(ع) معلوم می­شود اموال حضرت زیاد بود و این پول‌ها از خمس­هایی بود که مردم از نقاط مختلف نزد ایشان می­بردند. با 250 دینار در آن زمان می­توان یک زندگی را تشکیل داد. 🔷این شخص به بغداد آمد و نزد هارون رفت. هارون به او گفت: ابن‌اسماعیل! مدینه چه خبر است؟ برادرزاده امام(ع) گفت: تا الآن ندیده بودم دو خلیفه در زمین باشند؛ یکی در مدینه و دیگری در بغداد. هارون به او گفت: در مدینه چه کسی خلیفه است؟ پسر اسماعیل گفت: موسی­بن­جعفر؛ مردم در مدینه به او سلام می­کنند و او را با عنوان امیرالمؤمنین مورد خطاب قرار می­دهند. هارون دستور داد 100هزار درهم به او بدهند. او 100هزار درهم را گرفت و وقتی به خانه رسید، لرزش و رعشه گرفت و مُرد. هارون دستور داد تا پول­ها را برگردانند. 🔶بر فرض صحیح بودن روایت، علت اینکه امام(ع) این‌همه بذل و بخشش نسبت به او داشتند، این است که بعدها پسر اسماعیل بهانه­ای نداشته باشد که به‌دلیل فقر و تنگدستی نزد هارون رفتم؛ درحالی‌که عمویم می­توانست به من کمک کند. 🔷این روایت نشان می­دهد شبکه حضرت خیلی توسعه پیدا کرده بود و واقعا ترس هارون از امام(ع) بجا بود. وقتی اشخاصی مانند تجار، کسبه، کشاورز و… خمس اموال خود را به امام(ع) می­دهند، معلوم می­شود آن افراد، حضرت را به‌عنوان امام قبول دارند؛ هرچند ظهور و بروزی در جامعه ندارد. 🔶آیا واقعا این داستان واقعیت و حقیقت دارد؟ یعنی آیا هارون به‌خاطر سخن فرزند اسماعیل، حضرت را به بغداد آورد یا اینکه این داستان ساخته شده تا در بین اهل­بیت(ع) اختلاف بیندازد تا درنتیجه بعدها گفته شود آنها به خودشان هم رحم نمی­کردند؟ 🔷البته باید توجه داشت که اختلاف بین فرزندان امام حسن(ع) و بین ائمه اطهار(ع) بر سر قیام بود و آنها به‌دلیل عدم شروع قیام از طرف ائمه(ع)، به آن بزرگواران ایراد می­گرفتند؛ ولی در جریانی که نقل شد، بحث قیام نیست. همچنین باید دانست که خود اسماعیل انسان خیلی خوبی بود. امام صادق(ع) در تشییع جنازه اسماعیل با پای برهنه حاضر شده و فرمودند: ایها الناس! شاهد باشید اسماعیل از دنیا رفت. حال آیا فرزند اسماعیل به‌دلیل حسادت مبنی بر اینکه چرا امامت به پدرش اسماعیل نرسیده بود، چنین سخن­چینی علیه امام(ع) کرده است یا اینکه این داستان ساختگی و دروغ می‌باشد؟ ان‌شاءالله نظر خود را در این باره، جلسه بعد مطرح می‌کنیم. 🔰کانال اتنا(اندیشکده تمدن نوین اسلامی) 🇮🇷آموزشهای تمدن ساز ( روز های زوج در کانال اتنا) @atna_ir